سلامم 
سانیا هستم دومین خاطرم همون که نمی‌ترسید از امپول و عمل ولی به عشق پزشکی وبتون رو خیلی دوست دارم خوشحال میشم آنقدر همو دوست دارید،پزشک دارید تو فامیلاتون 🙃🖤خودم دارم برا پزشکی هرکاری کنم درسم خوبه خیلی تلاش میکنم ❤️
می‌خوام خاطره فهمیدن قلب دردمو بگم تو خاطره اولی هم گفتم که حال و هوام خوب نیست  من از سن کم این مشکل تپش قلب نفس تنگی داشتم یعنی وقتی سرما میخورم برعکس همه دکترا التماس میکردم برام آمپول بنویسن.....
چند سال با سختی گذروندم ماهم تو شهر کوچیک دکترا زیاد تجربه ندارن هیچ دکتری هم فکر نمی‌کرد که من مشکل قلب داشته باشم فکر میکردن استرسه رسید به الان درد درد قفسه ی سینه سرگیجه قلب درد شروع شد دکتر گفت نوار قلب من مطمئن بودم این همه سال همیشه مشکل تنفسی یا قلب دارم اما هیچکس باورش نمیشد دکتر فامیل هم خو نداشتیم که دلش به حالم بسوزه💔🙃
دکتر گفت خیلی بیش از حد میزنه نامنظمی داره خیلی سختم بود تو این سن بخوام مشکل قلب داشته باشم یه دلیلش این بود تو زندگی خیلی خیلی سختی دیدم توضیح دادم اما پاکش کردم گفتم سرتون درد نیاد😔🥀۴بار قلیون کشیدم تو اوضاع قلب دردم عصبی بودم واقعا نمی‌دونم چرا این کارو کردم خانوادم اصلا نمی‌کشم رفتم خونه مادربزرگم گفتم می‌خوام اسرار کردم التماس کردم قسمش دادم که کسی نفهمه ولی خو اومدم خونه دهنم بو گرفته بود مامانم اینا هم هیچی نگفتن گفت که سلامتیت خودت داری خراب می‌کنی منم قول دادم نکشم دیگه ولی من اگه بشه بازم میکشم حال و هواش خوبه 🙃🖤خب ببخشید این حرفا زدم بچه هستن تو گروه من خودم بچه أم 😄سنم خیلی کمه😔
دکتر گفت قرص نوشتم برات(Metazero)
بخوره هر 12ساعت 3هفته دیگه بیا 
رفیقم زنگ زد تولدمه خونه تنهام بیا پیشم منم رفتم خونه دوش گرفتم چون بیمارستان بودم بخاطر کرونا قلب درد داشتم اما رفیقمو خوشحال میکردم به قول جدیدا خنده ی فیک دیگه گذروندیم مامانم اومد دنبالم گفت بریم تو راه قرصت بگیریم رفتیم داروخونه بهم داد آنقدر تو فکر بودم و یه طوری بودم بدون پرداخت کردن اومدم سوار ماشین شدم 😂💔صندوق دار اومد زد تو شیشه گفتم بفرمایید گفت عزیزم حساب نکردی گفتم شرمنده بقران حواس ندارم گفت قابلتو ندارع تو دلم گفتم اگه ندارع چرا اومدی دنبالم 🤣💔دیگه حساب کردمو اومدم خونه با یه وضع روحی داغون داداشم تا دیدم بغلم کرد و برای بار اول گفت بمیرم برات 🙃🖤 دیگه منم گفتم خدانکنع رفتم تو اتاق دراز کشیدم بابام رفت سرکار داداشمم چمن کرایه کرده بودن رفتن با رفیقاش فوتبال بازی و... دیگه خودمو مامانم خونه تنها بودیم قرص خوردم منگ منگ شدم خوابم برد یه دفعه بعد چند ساعت تو خواب صدای جیغ مامانم که صدام میکرد تا زلزلس اما من متوجه نشدم فقط از جیغ مامانم دویدیم تو حیاط مامانم گفتم چیشدع گفت زلزله رنگم زرد زرد شده همش گلاب به روتون میخواستم بیارم بالا از ترس حالت تهوع شدید داشتم دستام میلرزید قلبم وحشتناک میزد وقتی مرد هم خونه نباشه آدم احساس امنیت نمیکنه 😔تا صبح بیدار بودم گذروندمش هر ۲۰روز دکتر و هربار هم می‌گفت بدتر شدی و تعداد استفاده رو بیشتر میکرد 🥺 خیلی سخت بود زیر ۱۸سال باشی قرص بالایه ۱۸سال بخوری درد قلب هم خیلی سخته حال روحیت هم داغون می‌کنه
دیگه خودمو سرگرم شیمی،فیزیک و... ولی الان بد چند ماه فهمیدم هیچ چیز مهم نیست خیلی عادی شدم قلبم درد میکنه فقط تحمل میکنم همین روزا یه سختیه فکر درس،سلامتی،اینده،خانواده اونم برای منی که سنم خیلی کمه انشالله فقط همیشه مشکلتون بیشتر سرماخوردگی نباشه محتاج دعاتونم اونم امروز که اربعینه امام حسین پشت پناهتون باشه می‌دونم بخدا خیلی چرت نوشتم اصلا ربطی به امپول نداشت زیاد بود ببخشید دیگه درد دل کردم تا فعلا 
مخلص شما سانیا :)🖤