⁠ سلام✋آهو ۱۴سالم هست😊

من تازه خاطره گذاشتم و الان این دومین خاطره ی من هست امید وارم یادتون باشه  🥰😁
فکر نکنیدا بی کارم نه خیرم اصلا 
آنقدر سرم شلوغه😏
دوستان چرا دیگه خاطره نمیزارید 🤨لطفا خاطره بگذارید  🙁دریا جون شما هم همینطور من همه‌ی خاطره های شما رو خوندم عالی بودین لطفا بازم بزارید☺️😍❤️

خب بریم سراغ خاطره که برای امروز بوده و خیلی بد بود😖😣این خاطره مر بوط میشه به دندونم🦷 😥از اونجایی که دندون من قراره ارتودنسی بشه🙁 که هنوز نشده و تازه دارم دندون هامو آماده می کنم و خیلی هم می ترسم 🥶و امروز باعث شد بیشتر هم بترسم😨
امروز بعد از کلاس های مجازی 😝راهی دندان پزشکی می شیم من از استرس دستام یخ کرده بود😨🥶😱 چون من قبلاً دوتا دندون هامو به خاطر ارتودنسی کشیدم 🥲و از عوارض بعد از کشیدن رو تجربه کرده بودم می دونستم بعد از از بین رفتن بی حسی درد زیادی خواهم داشت و این یعنی فاجعه 🥺😥
ضمناً یادم رفت بگم من از دندانپزشکی خیلی بیشتر از دکتر ها می ترسم 😱یعنی می توانم بگم متنفرم😖 معتقدم درد دندون بدتر از درد آمپول یا چیره دیگه ای هست من طاقت درد رو ندارم و دوست دارم زود تر از دستش خلاص بشم به خاطر همین اگر مجبور بشم آمپول رومی زنم و درد آمپول برام اهمیتی نداره😊 البته بگما چون من مثل شما ها زیاد مریض نمی شم و در فامیل پزشک نداریم که یک کابوس بشه برام و می توانم بگم تا حالا تو عمرم فقط یک بار پینی سیلین زدم چه برسه به پنادور و انواع مختلف آمپول ها😂پس شاید شما ها رو کمتر درک کنم 😅😆 البته شاید اگه مثل شما در خانواده پزشک داشتیم این موضوع فرق می کرد ☺️🙈
ببخشید زیاد حرف زدم 🙊☺️
وقتی وارد مطب شدیم حدود یک ساعتی منتظر بودیم .
وقتی وارد می شویم دکتر می گه که باید دندونم جراحی بشه 🤧من که تا اسم جراحی رو می شنوم انگار بهم برق وصل کردن 😱
از اونجایی که خاطره ی یکی از شما عزیزان  رو خوانده بودم و به شدت ترس داشتم و همیشه دعا دعا می کردم کارم به جراحی نکشه ولی شانس باهام یار نبود☹️و می دونستم که بخیه می خواد و دنگ و فنگ زیاد داره
خلاصه رفتیم برون نشستیم تا مریضشو رد کنه و بعد نوبت مقایسه ۲۰ دقیقه منتظر و بعد رفتن تو بی حس کرد که ایندفعه بی حسی شم درد داشت😖 
خلاصه یکم دیگه منتظر مونم بعد دوباره وقت جراحی رسید 😰دیگه بغض کرده بودم منتظر یک تلنگر بودم تا خالی بشم 
وقتی جراحی رو شروع کردن اصلا همکاری نمی کردم 
و دیگه رسماً داشتم می لرزیدم از ترس از ترس درد و اینکه بعدا چه درد هایی که قرار بعدا بکشم 😭😭ذهنم پر شده بود از این مزخرفات 😥
دیگه دکتر و کلافه کرده بودم که دکتر سرم داد زد 😫دلم می خواست خفش کنم😡
که دیگه با اون وسیله ای که صدای درل می ده رو می زد من لرزم بیشتر می شد تمام بدنم سوزن سوزن می شد و دیگه داشتم گریه می کردم هر چقدر اون به ریشه نزدیک تر می شد صدای من می رفت بالا🥴 بعد دکتر می گفت درد که نداری بزار کارمون رو بکنم 🤐😬
کمک دستشم می گفت می ترسه 
واقعیتش خیلی حس بدی داشتم نمی دونم ترس بود درد بود چی بود همه چی قاطی بود 😰🥶😭
و دیگه صدای نفس هام به گوش می رسید که می لرزید فقط می خواستم زود تموم بشه 😶
و راحت شم دکتر و کمک دستشم هیچ توجهی به من نداشتند خیلی حس بدی بود اولین بارم بود که همچین چیزی رو تجربه می کردم گریه می کردم😭
من خیلی بدم میاد جلوی کسی گریه کنم همیشه سعی کردم در هر شرایطی که باعث ناراحتیم شده آروم باشم و فقط از خدا کمک بخوام  و آرام باشم اینو اطرافیان هم می گن 😊
اما این دفعه شرایط فرق می کرد و من فقط داشتم گریه می کردم 😭😭

⁠ در حین بخیه زدن کمک دست دکتر بهش گفت براش آمپول بنویسم😱😱😱ولی من که همیشه از این چیزا فراری بودم اما مطمئن بودم که بعد از از بین رفتن بی حسی دردم زیاد میشه به خاطر همین تو دلم موافقت کردم🤭
اما دکتر گفت که لازم نیست قرص می دیم 😶منم که خوشحال  که خطراز بیخ گوشم رد شد😮‍💨حداقل دیگه درد آمپول به درد هام اضافه نمی شه (نمی دونم چم شده بود آنقدر حالم بد بود که تواون لحضه فکر فردای خودم بودم که قراره درد بکشم از طرفی. دلم رضا نمی داد که آمپولو بزنم فکرکنید فکرم می گفت بزن دلم می گفت نزن ؟! به نظرتون کدام موفق تر هست همیشه !! ...آفرین 🤗دل ) خیلی حس مزخرفی داشتم 😶‍🌫🙄
بعد از تمام شدن کار خیلی حرصم گرفته بود. نمی دونم از چی و چرا؟! دلم می خواست دکتروخفه کنم 😤اصلا تو حال خودم نبودم بدنم سست بود فکرم درگیر
نمی دونم چرا حرصم گرفته بود 😕😒
دلم می خواست دیگه هیچ وقت پامو آونجا نزارم دلم پر بود دلم می خواست زار بزنم از اینکه دوباره قراره درد بکشم آخه کار من حالا حالا ها اونجا گیره (به خاطر ارتودنسی) دیگه نمی دونم درد اونو قراره کجای دلم بزارم😫😖😣
خلاصه دکتر گفت دو هفته دیگه بیارید بخیه هاشو بکشم😨دیگه از الان عزا گرفتم خیلی می ترسم🥶😱😱

خدارو شکر الان بهترم البته به زور 
مسکن🙁

دوستان نمی دونم برای خاطره قبلیم کامنت گذاشتید یانه !! چون من چیزی دریافت نکردم 🙃
واقعیتش نمی دونم چطوری باید برای خاطرات شما کامنت یا نظر بزارم آخه از طرفی تلگرامم مشگل داره و از طرفی هم روش کامنت گذاری رو فعال نکردم و بلد نیستم 😂😅😁😆
خیلی با تلگرام ور می رم ولی هنوز موفق نشدم پس اگر نظر گذاشتید جواب نمی دم ناراحت نشید مشکل اینه😂🙂

                🤗پایان 🥰
ببخشید اگر بد بود 😔من خودم دوست نداشتم و از خاطرات شما بیشتر خوشم میاد👍😉

منتظر نظرات و خاطرات شما دوستان هستم☺️🥰🌹
 التماس دعا از همه‌ی شما عزیزان ☁️🌈💖💜💙💚💛🧡❤️