سلام دوستان👋خوبین خوشین ایشاله که باشین 😅من مبینام این دومین خاطرمه و از اونجایی که. کسی منو یادش نیست دوباره میگم 17 سالمه یه داداش دارم 9 سالشه  مامان و بابام معلمن دکتر تو فامیل هست اما به من ربطی نداره 😂خب بریم سراغ خاطره که مربوط به سه سال پیشه  تو کلاس بودیم و زنگ فناوری مون بود که قرار بود بریم کارگاه برای کار عملی خلاصه که با بچه ها رفتیم قرار بود ماکت درست کنیم با بچه که شروع کردیم به کار هرکی یه کاری میکرد منم داشتم ورق های پلکسی رو با کاتر میبریدم که. یکی از بچه ها از پشتم رد شد و کنار دستمو با کاتر بریدم دوستم که بغل دستم بود یه دادی کشید که ماشالله همرو خبر دار کرد😂دیگه دبیرمون پنج شیش تا دستمال داد رو دستم گذاشتم هی میگفت فشار بده رو زخمو تو چند ثانیه دستمال خونی شد  هر کاری میکردم خونش بند نمیومد از یه طرف معلم از یه طرف بچه ها هرکی یه چیز میگفت حالا انگار زخم شمشیر بود😅😝دیگه منم بلند شدم رفتم حیاط یکی از دوستامم دنبالم اومد دستمو زیر اب بردم اما باز خونش بند نمیومد بعد ده دقیقه خونش کم تر شده بود اما یه تکون کوچولو میخورد دوباره شروع میشد از سوزششم نگم 🥲😅دیگه انقد دبیرم گیر داد زنگ زدم مامانم مدرسه بود دیگه بهش گفتم اینجوری شده اومد دنبالم وسایلامو دوستم جمع کرده بود رفتم دم در اومد دنبالم حالا از یه طرف دستم از یه طرفم مامانم از شیشه بیرونو نگاه میکردم که دیدم از سمت خونمون نرفتیم پرسیدم کجا میریم گفت بیمارستان قیافه من 🤔😳گفتم اخه کی بخاطر یه زخم میره دکتر گفت زخمی که تو میگی خونش بند نمیاد  خلاصه رسیدیم پیاده شدم از ماشین رفتیم دستمو نشون دادیم در عین ناباوری گفت بخیه میخواد برگشتم رو به مامانم گفتم نه مامان پشیمون شدم برگردیم 😂 مامانمم گفت مگه دست توعه عزیزم نمیشه اونجا بود که به غلط کردن افتاده بودم 😝 اونی که بخیه میزد گفت برو روی تخت بشین همش چپ چپ به مامانم نگاه میکردم رفتم رو تخت نشستم با کلی استرس 😅 مرده اومد یه پارچه انداخت رو دستم ضد عفونی کرد بعدش یه امپول که نمیدونم چی بود زد کنار زخمم که دستمو کشیدم عقب گفت دستتو نکش امپوله دردش از زخمم بدتر بود بخدا 😆 دکتره داشت بخیه میزد من قشنگ دردو حس میکردم گفتم درد میکنه گفت دروغ میگی بی حسی زدم 😐اخه مگه مرض دارم دروغ بگم 😒😂تقریبا ده دقیقه حالا کمتر یا بیشتر طول کشید درست یادم نیس که کارش تموم شد بعد باند پیچی و اینا رو انجام داد و تموم شد 😁(مسخره بازیامو یکم سانسور کردم ابروم نره)کلا چهارتا بخیه خورد که خداروشکر جاش خیلی خیلی کم مونده همین دیگه عزیزان ممنون که خاطرمو خوندین 😉 خب دیگه من برم فعلا 👋