سلام به همگی طنین هستم 16 ساله سومین خاطره ام هست ادامه دومین خاطرم 😊 خاطره برمیگرده به کلاس ششمم الان یازدهمم😂
ممنون از مبینا که برام کامنت گذاشته بودن.
بله امتحانمم خیلی خوب بود.
و اما خاطره :
جلسه بعد برای یکی دیگه از دندون هام نوبت گرفته بودیم که مامان روزشو بهم گفت منم خیلی ریلکس و با حرص گفتم منن ن می یام 😊 بعدشم رفتم تو اتاق تا رسیدم به اتاق گفت می‌ترسی 😊 گفتم نه مامان به خدا نمیترسم (حالا اینجا من داشتم میمردم) گفت چرا می‌ترسی اگه نمیترسی بیا بریم😊 مامان من نمیترسم عصبانی شده بودم 😂 و نمیخوام بیام شما هم نوبت کنسل کنید.
گفت فردا باید بریم گفتم من ن می یا گفت شما غلط میکنی 😂 گفتم ماااااماااان تروخدا گفت این دندونت داره مثل قبلی به عصب میرسه اگه نریم مثل اون وقتی پرش کرد درد میگیره چون نزدیک عصب بوده این الان مشکلی نداره زود تر درستش کن که به اون جا ها  نکشه بت قول میدم اتفاقی نیوفته. 
گفتم اشکالی نداره میزاریم به عصب برسه میریم عصب کشی میکنیم 😃😃😃😂😂مامان اینطوری بود 😒😒😑(حرفم غیر منطقی بود ولی واسه نرفتن عالی بود) مامانم گفت اون که به عصب نزدیک بود و انقدر گریه کردی، طنین برو انقدر حرص نده برو مامان. گفتم من نمیام و رفتم تو اتاقم هی داشتم فک میکردم چه غلطی بکنم. شب رفتیم خونه مامان جونم غذا فسنجون بود به به چشمام اینطوری بود 😍 حالا مهمونن داشتن من گفتم مامان جون از من و بده تروخدا بدو گشنمه مامانم گفت طنین خانم زشته ها بعدم یه چشم غره بهم رفت 😂 واقعا زشت بعد رفتیم نشستیم تند تند میخوردم اصلا اجازه نفس کشیدن به خودم نمی دادم که مامانم گفت زشته ها آروم بخور 😂 (بعد اومدیم خونه به بابا گفت ابرو آدمو میبره حالا همه فک میکنن این هیچی نمیخوره بعد به من گفت خوبه من اون هفته برات فسنجون درست کردم) بعد شام درد دندونم شروع شد وااای داشتم میمردم رفتم به مامانم گفتم گفت اشکال نداره میزاریم به عصب برسه بعد میریم 😂میخواست حرف خودمو بگه😂منم برا اینکه کم نیارم گفتم فکر خوبیه مامانم گفت پس تحمل کن 😂
خب رفتیم خونه و فردا رفتیم دکتر که من دست و پاهام سر شده بود و دلمم که فقط شور میزد وااای استرس داشتم داشتم میمیرم رفتیم تو گفت بفرمایید مامانم گفت بیام گفتم نه خودم میرم رفتم تو نشستم رو یونیت دکتر نبود چون اول صبح بود، منتظر موندم که چشمم خورد به آمپوووله گفتم وااای یا حسین حالا چیکار کنم ضربان قلبم زیاد بود صداشو خودم شنیدم وااای داغون بودم که دیدم همه دارن سلام میکنن برگشتم دیدم اومد وااای دیگه داشتم میمردم 😂بعد اومد بالا سرم گفتم سلام گفت سلام بعد رفت آمپول رو برش داشت یه لبخند زد و گفت دهنتو باز کن منم باز کردم بعدش لپمو گرفت عقب و دستشو نزدیک دهنم برد منتظر دردش بودم که یه یه لحظه فهمیدم فرو کرد بعد آروم آروم دردش زیاد شد که آروم گفتم اخخ و اخمام رفت تو هم  بعدم دستمو بردم که دستشو بگیرم بعد  گفت تموم شد 🥺 بعدش بلند شدم رفتم بیرون که سر بشه تو راه اشک تو چشمام بود بعد سریع پاک کردم که مامانم نفهمه بعدش دوباره صدام زد مامانم گفت میخوای بیام؟ سرمو زدم بالا که یعنی نه رفتم تو که یه لبخند زد گفت بخواب گفتم میشه اینو پاکش کنید گفت چیو گفتم این قطره ابه که روی یونیته گفت کو با دستم اشاره کردم اینه ها بعد بازم ندیدش 😂😂😂چون یه قطره خیلی کوچولو بود 😂بعدش که دیدش گفت یا ابلفضل دست مال ور دار پاک کن 😂خندش گرفته بود از بالا اونجا که چراغه هست برداشتم پاک کردم بعد دستمال دادم به خودش که دستاشو برد بالا دستکش دسش بود بعدش منشیه اومد گرفت 😂 دکتره گفت حالا بخواب دهنتو باز کن 😊دیگه درست کرد و تمام 😊بعدش مامانم اومد چند تا سوال پرسید و از آقای دکتر خداحافظی کردیم و رفتیم ایشون هم یه لبخند زدن و خدافظی کردن و رفتیم. 😊

خدانگهدار همتون 😀🖐
طنـــــیـن 🥀