سلام دوستان خوبین . رزا هستم. خواستم از حالم بهتون بگم.  ک از اون رو ک خاطره گذاشتم ک مریض شو هنوز خوب نشدم و بخاطر خشکن ها بشدت بدنم ضعیف شده طوری ک تکون بزور میخورم و کلا بی‌حالم ۴ روز پیش ب زور امیر رفتم دوز دوم واکسن رو زدم از اونجایی ک خیلی لحبازم بجای استراحت کل خونه رو ریختم بیرون با این حال بدم و کمردرد شدیدم و بدن درد و تب وسردرد و سرگیجه . این سه روز کلا درگیر بودم . بماند ک چقدر امیر سرم غر زد ‌. و ب مامان گفت این زبون بسته گناه داره نزار اینقدر کار کنه حرف منو ک گوش نمیده شما یه چیزی بهش بگو . مدیونید اگر فکر کنید من لجبازم☺️😂شب ک واکسن زوم امیر اومد پیشم  و حالمو دید نگران شد ... فردا شد ک خونه رو ریختم بیرون شب ساعت ۷ انکاری جنازه افتادم امیر زنگم زد توان حرف زدن نداشتم بزور جواب دادم ترسید میگفت رزااا خوبی خوبی تو . با صدایی ک اصلا جون نداشت گفتم خوبم . گفت نبینم کار کنی الانا برو بگیر بخواب استراحت کن ‌ درازکشیدم ولی درد نتونستم بخوابم . سه ساعت اینا گدشت خوابم برد . یهو دیدم امیر بالای سرمه دستش رو پیشونیم میگفت رزا عشقم توروخدا چی شده چقدر گفتم نکن . ببین چ بلایی سر خودت آوردی داشتم ناله میکردم از درد . یهو گفت سلام عشفم خوبی چرا اینجایی . ب لحن ناراحتی سلام داد و گفت نگرانت بودم نمیخواستم تنها باشی با این حالت و منم لرز شدید داشتم . ناگفته نماند همش بخاطر واکسن نبود . من بدنم ضعیف شده بود و تقویتی هارو نزدم دیگه امیرم متوجه شد چند بار گفت باید بزنی منم گفتم نچ.  اون شب هرچی گفت بریم بیمارستان قبول نکردم و بهتر شدم گفتم فردا میخوام باز کارا رو کنم گفت ب جون رزا ببین قسمی بالاتر از این ندارم  اگر فردا دست ب آب سردو گرم زدی تا یه هفته قهر میکنم باهات . میدونم حرفی ک میزنه روس وایمیسته جمعه شد  کاری نکردم . چند روزم بود میلی ب غدا نداشتم امیر پیشم بود از رنگم فهمید . گفت رزا ی چیزیت هست . . . اومد کنارم گفت ببین رزا فردا میری امولاتور میزنی چند هفته هم میزنی تا حالت بهتر بشه ‌ منم گفتم حتممااااااا ‌ اره میزنم . گفت مسخره نکن رزا خیلی دلم ازت گرقته ۴ هفته هست بکوب هی کار میکنی  گیر میدی ک فلان جا کثیفه ‌ ازت دلخورم سه هفته هست مریضی دلم خون شد چرا نمیفهمی ک نگرانتم . بعد دید ک چند جای دستمو بردیدم و یبارم شیشه پریده تو چشمم اینقدر مگه عصبانی شد  کلا حساسه اگر ناخنمم زخم بشه . چون هزار بار میگه مراقب خودت باش دقیقا روزی هزارتا بلا هم سرم میاد . شاکی بود ازم شدید امروزم طبق معمول رفتم مغازه بابا و کلا ریختم بیرون تمیز کردم براش ‌ امیر هی تاکید کرد رزا کمرت درد داره نکن ‌ منمک لجباز کردم . جنازه اومدم خونه . امیر زنگم زد خوبی . گفتم بلی گفت من‌ک میدونم کمرت داغونه . بی‌حالی ولی نکن رزا کلافم نکن ک باهات قهر کنم یه هفته . گفتم بع گفت بع نداریم عشقم . ازت دلخورم . استراحت کن بهتر بشی فردا هم کارت دارم . خلاصه هرچی گفتم جکار گفت شب میگمت . خدافظی ورد بعد چندمین باز زنگ زد . یهو دید دارم جیغ میزنم ‌ گفت جیشدی باز گفتم دارم جارو میکنم موهام رفت تو دهنم بدم اومد ‌. گفت چییییی کار میکنی . داد زد ک تو جرا ادیت میکنی چقدر بگم کار نکن دیگه بازم لج کن ک تامنم لج  کنم دیگه کلافم کردی دیگه . (موهام تا زانو هست باز بود یهو چندتا نخ رفت تو دهنم ). بعد یه ساعت پیام داد ک چشام چهارتا شد . گفت خانومم فردا باهم میریم تقویتیاتو می‌زنیم ‌ خانومی خوشگلم منم فردا باهات تقویتی میزنم ببین درد نداره چرا اذیت خودتو من میکنی . نوشتم جیییییی الکیییی نوشت نچ راستکی خانومم میبرم ‌آمپولی میزنه هرهفته دیگه تا حالش خوبشه . خیلی میترسم دوستان من ب این حد نبودم قبلا از امپول نمیترسیدم ولی ب دلایلی شدیدا فوبیا گرفتم دعا کنید یادش بره فردا خیلی میترسم . میدونم اگر یه چیزی بگه یادش نمیره موندم‌چجور از دستش فرار کنم . خیلی رو صمیمی ک گرفته مصمم هست چند بار باز تاکید کرد 😭 دعا کنید ک فراموش کنه اگرم ک نکرد فردا خاطره امپولایی ک خوردم رو میزارم براتون . بخشید دوستان ک خاطره امپول زدن نبود خواستم باهم دردودل کنیم و یکم همدردی ک حالم بهتربشه چون از الان استرس فردا عصر رو دارم ب کل بدنم از ترس سفت شده . کلا فوبیا دارم از امپول و سروم و دکتر و الکل و بیمارستان . تزریقات تخت هاش خیلی حس بدی بهم‌میدی  . دوستتون دارم خدانگهدار اگر دوست دارید نظر بدید من خاطره امپول زدن زیاد دارم اگر خاطره هان دوست دارید بگید تا بازم بزارم .