خاطره روژان جان
سلاممم خوبید؟سلامتیت؟چه خبرا؟با درسا چیکار میکنید؟
من بازم اومدم 🙃 یه بیو بدم شاید یادتوت رفته باشه کیستم
من روژان ۱۳ساله دارای یه برادر دوقلو و اصالتن گیلانی🤩 🤩
این خاطرم مربوط به واکسن کرونام هستش 🥺
ت کلاس بودم که مامانم اومد و گفت بابام داره میاد بریم واکسن بزنیم من یه کم غر زدم و اینا بعدش از معلمم اجازه گرفتم«ورزش بود»و اماده شدم بلاخره پدر اومدو پیش به سوی مکانی که واکسن میزدن رفتیم نشستیم حالا هی من میرفتم عقب دانیال میومد پشتم🤪😂بلاخره دانیال جلو افتاد 😛😝من قلبم داشت از سینم در میومد🥵 🥵من داشتم از لای پرده نگاه میکردم😙
نوبت من شد رفتم نشستم رو صندلی مانتومو در اوردم وقتی چشمم به سوزنش افتاد پشیمون شدم😭
صورتمو برگردوندم خنکیه الکل .و وارد شدن سوزنن😱🥶
یکم صورتم جمع شد و بعدش تموم شد
بلند شدم و مانتومو پوشیدم و رفتیم خونه
اینم خاطره من 🐥😍منتظر نظراتتون هستم اگه بدم بود بگید لطفا 🙏
اگه دوست داشتید بگید دوز دوم واکسنم زدم تعریف کنم 🤗
دوز دومم ۱۶همین ماهه🥺
+دوستون دارم مواظب خودتون باشید.
+بچه ها خاطره های همتونو میخونم واقعا عالین✌️☺️
+الانم داداشم داره پرپر میزنه دوستش بیاد پیشش😂😂
+خدانگهدار🍁😻