سلام به همه این خاطره اولین خاطره منه آوا☘ هستم ۱۲ ساله ساکن کرمانشاه شهرستان هرسین هستم🌸زیاد تولش نمی دم بریم سراغ خاطره🌞 من خودم از آمپول نمی‌ترسم ولی فقط از پنی و روغنی می ترسم😊 شانس منو ما توی خوانوادمون ماشاالله ۷ تا عمو دارم ۳ومین عموم پسر بزرگش با یکی از دختر عموهام دکترن 😩😖🤦‍♀یه روز نزدیکی های ۶ ماه پیش با دو شاهزاده دکترو با پسر عموم اسمش ماهانه اوایل پاییز رفتیم اسکیت یخی و استخر آبش یخ بود🥶🥶من اون سرما خوردیم ،آبریزش داشتیم گلو درد تب و لرز و بدن درد🤫🤭🤯 من یه قرص خوردم بهتر شدم اما ماهان نخورد ماهان از آمپول کلا می‌ترسه گفتیم اهمیت ندیم ماهان رفت جلو کولر 😲😲 ولی من کامل خودم رو خشک کردم رفتم👍 جلو بخاری ماهان بدجوری حالش بد بو من اون و اون دوتا شاهزاده دکتر همراهمون بودن 😒، آخه چهار تامون رفتیم سفر شمال اون دکترا از حال بد من و ماهان متوجه شدن حدیث دختر عموم منو معاینه کرد
مهدی ماهان رو معاینه کرد من چونه که زیاد از آمپول نمیترسم🤗 زود خودمو معرفی کردم برای ماهان ۵ تا آمپول برای من دو تا آمپول آمپول های ماهان یکی روغنی ۲ تا پنی با یکی از دو تا قرمز ها برای من یه روغنی و یه قرمز ها با چنتا قرص برای ماهانم قرص داد ماهان بهونه میآورد تا فرار کنه تا اینکه فرار کرد من اون دوتا دکتر فکر همه جاشو کرده بودیم در ها رو قفل کرده بودیم😏😏 گرفتیمش گفت :غلط کردم زود خوب می شم نیاز به آمپول ندارم همه با هم گفتیم نیاز داری. اول من رفتم توی اتاق حدیث و بقیه اومدن من دراز کشیدم شلوارم رو یه زره دادم پایین اولی که قرمزه بود زده درد نداشت خدایی فقط آخرش یه زره سوخت گفتم :بزار یه دقیقه دیگه اونکی رو بزن ، حدیث و مهدی به ماهان گفتن یاد بگیر با اینکه ۳ سال و نیم از تو هم کوچیک تره😆 بعد دومی رو آماده کرد پد زد احساس بدی داشتم آروم زد یه آییی
گفتم آخراش هم دو تا آخ تموم شد در آورد من خودم بلدم آمپول بزنم و خیلی خوب می زنم حتی ماهان هم که می‌ترسه از آمپول زدن من راضیه ماهان گفت:آوا بزنه منم گفتم ماهان لوس نشو بده مهدی برات بزنه گفت تو بزن من گفتم باشه،دو تا رو آماده کردم دراز کشید به مهدی و حدیث اشاره کردم که بگیرنش مهدی پاشو حدیث دستاشو پد زدم سفت کرد❌ گفتم هنوز که نزدم شل شد. آروم زدم چون پنی بود یه تکون خورد و آی آی شروع شد در آوردم بعدیو زدم اونم پنی بود. از قبل بدتر شد آی آی و آخ آخش گذاشتم استراحت کنم سه تای دیگه رو هم آماده کردم اولی هم زدم خوب بود فقط دو سه تا آخ و آی گفت برای ۴رومین هم خوب بود  اما پنجمین چون رغنی بود به حدیث و مهدی اشاره کردم محکم تر بگیرنش  پد و زدم و آروم تزریق کردم از همشون بدتر افتاد گریه پاشو تکون داد سفت کرد گفتم شل کن نکرد چندتا ضربه زدم یه زره شل شد🌚 گفتم توی پات میشکه شل شد.😂  ادامشو تزریق کردم تموم شد . پاشود شلوارش رو مرتب کرد دوباره تب داشت مهدی براش دو تا شیاف گذاشت تبش غط شد قرص هامون رو سر موقع خوردیم من یه شیاف زدم برگشتیم خوب خوب شدیم
مرسی که نگاه کردید لطفاً نظر هاتون رو کامنت و دیدگاه کنید🌺
ببخشید که چشم مای  قشنگتون و سرتون درد گرفت🌼
در پناه حق😘
خدانگهدار 👋👋👋