خاطره طاها جان
سلام
طاهام اولین باره خاطره میزارم
۱۷ ساله داریم ک دارم اکسیژن زمین رو هدر میدم😂😂
رشتم ریاضی یازدهم
خب ما تو خونوادمون فقط دو دکتر داریم یکیش پسر خالمه ک بیمارستان نزدیک خونمون کار میکنه اون یکیشم قراره من باشم(کنکور تجربی میخوام بدم ساله اخر)
بریم تو خاطره
خب دقیقا ماله چند ساعت پیشه ک نزدیک بود منو رفیقم سهیل ب اون دنیا راه پیدا کنیم 😂😂
وگرنه الان داشتم از طریق ارواح خاطرمو مینوشتم
ما از هفته بعد امتحان میانترم هامون حضوریه(تدریس مجازی از اول سال و امتحان حضوری😐)
قرار گزاشتیم با سهیل بعده کلاسامون ک ساعت ۲ تموم میشه بریم مدرسه یه چند تا از مبحثا فیزیک ک شنبه هفته بعده امتحانش ب شکل حضوری ببندیم بقیشم اخر هفته
ساعت ۲ و ربع تقریبا رسیدیم مدرسه و رفتیم تو کلاسمون باهم شروع کنیم
اول ک رفتیم بعده چن دیقه کلاس یه حس خفگی داشت انگا اکسیژن نبود توش
بخاریم اون ته کلاس روشن بود پنجره و در کلاسم بسته بودیم هوا سرد بود
نیم ساعت اینا گذروندیم دیدیم نمیشه
(با مشاورمون دعوا کردیم دیروز سره تایمه امتحانا نرفتیم بگیم ک چرا اینجوریه، اصلا حواسمون هم ب بخاری نبود ک شاید لولش در اومده باشه CO داره پخش میکنه )
من خودم انگا خون ب مغزم نمیرسید سهیلم حالت تهوع شدید داشت
من دیگ تخس بودنو گزاشتم کنار خاستم بلند شم یهو افتادم وسط کلاس صدا ها رو میشنیدم ولی حرکت نمیتونستم بکنم
ک سهیل صدا زد خودشم مث اینکه همون موقع بی هوش شد منم حس خلا داشتم 😂
عزراییل داشت چشمک میزد
ک یهو در باز شد
مث اینکه مشاورمون تا با این صحنه مواجه شده ک ما بی هوشیم خودش شکه شده و مشاور ۱۲ ام ها رو صدا کرد ک اونم تا اومده شعله بخاریو دیده با لولش فهمیده چی شده و زنگ زده اورژانسو بخاریو خاموش کرده پنجره هارو بار کرده
دیگ نفهمیدم چی شد تا اینکه دیدم پسر خالم بالا سرمه داره سُرُم تنظیم میکنه سهیلم اونور هنوز بهوش نیمده
خاستم بلند شم سرم بد تیر کشید علی گف بخاب خدا رحم کرد بت
منم گیج بودم تا یه نیم ساعت بعدش ک سهیلم بهوش اومد منم یکم از حالت گیجی در اومدم
یه پرستاره ک به دستور علی رف بالا سر سهیل یه چند تا امپول دستش بود نفهمیدم چیه چشامو بستم ب سرنوشت شوم خودم فکر میکردم این وسط هم داد های سهیل داشت میرفت رو مخم تا اینکه تموم شد
یکی دو دیقه بعدش دیدم همون پرستاره بالا سر خودمه😐😂
یه جوری نگا میکرد ک برگردم عزاییل نگا کرد اینجوری نبود
منم برگشتم و دو تا زد اولیش درد نداشت دومیو بد زد ک اخراش صدام رفت بالا
یکم ک حالمون بهتر شد پاشدیم برگشتیم خونه هامون
تو این بین هم مشاور ۱۲ ام ها همراهیمون کرد
مشاور خودمون همون موقع ک مارو تو اون وضعیت دیده بود مث اینکه غش کرده بود😂 سرمش زود از ما تموم شده بود رفته بود😂😂
هیچی دیگ تموم شد
درسم ک نرسیدیم بخونیم ب سفر اخرت هم دعوت شدیم😂
ولی خدایی حواستون باشه این مونو اکسید کربن خیلی خطر ناکه مام اگ سهیل صدا نکرده بود معلوم نبود شاید الان داشتن اعلامیه هامون رو چاپ میکردن 🤐
*علی همون پسر خالمه ک گفتم پزشکه
زیاد بود خواستم با جزئیات بنویسم🖤✌️🏽😁