سلامممم😍
خوبید؟ایشالا که خوب باشید 
دوستان من کرونا گرفتم و واقعا معذرت میخوام که نتونستم خاطره ایی ک قولشو داده بودم بزارم براتون 
قرار بود سینوفارم زدن خودمو مهدی رو بیام بزارم خاطرشو ولی متاسفاته کرونا گرفتم و دور از جونتون رو به قبله بودم  🥺
ساحله هستم ۲۰ ساله دیپلم ریاضی متاهل و خاندار 
مهدی ام ۲۷ سالشه و شغلش آزاد 
مهدی کرونا گرفت ولی چون دوز اول واکسنشو زده بود حالش اوکی بود انگار حساسیت فصلی بود برا اون زودم خوب شد با استراحت ولی من ۵۰ درصد ریه هام درگیر شده بود و بستری شدم و هنوزه که هنوزه با دستگاه اکسیژن تو خونه راحت نفس میکشم 
دستام کبوده بخاطر سرم و بعد دوهفته تو بیمارستان خابیدن مهدی که تو خونه مراقبم بود ویتامین و تقویتی میزد بهم ۳ تا زدم (ویتامین سی به تجویز دکتر واس بالا بردن سیستم ایمنی بدنم ) 😢
بدترین روزای زندگیم بود ایشالا هیچ کسی کرونا نگیره من فکرشم نمیکردم انقدر اذیت بکنه ادمو . میخواستم واکسن بزنم ولی چون میترسم هی امروز فردا میکردم که اخرم نزدم و کرونا گرفتم از مهدی و حالم داغون بود....اما خاطره : بچها من بعد اینکه خوب شدم موهام به شدت ریزش پیدا کرد یعنی رو بالشتیمو نگاه میکردید پر مو بود 🤦‍♀(عوارض کرونا )
مهدی دید دارم کچل میشم 😂وقت دکتر پدست و مو گرفت  
خلاصه رفتیم پیش دکتر گفتش که عوارض بعد  کروناست هیرویت و زینگ و... نوشت شامپو محلول آمپول و سرم ِمو .....
یه کیسه پر دارو 🤦‍♀
مهدی رفت داروخونه خرید دارو ها رو من تو ماشین بودم اومد نشست تو ماشین داد دستم 
نگاه کردم دیدم ۱۲ تا امپول😢 (بیوتین یه کارتون ۶ تایی)(بپاتین یه کارتون ۶ تایی)هفته ایی یه بار تز هر کدوم 🥺
با خودم تصمیم گرفتم نزنم فقط قرصا رو بخورم ولی مهدی گفت اگه لازم نبود نمینوشت میزنی تا اخرین دونشم میزنی 
رفتیم خونه دارو ها رو چیدم جلوم با قیافه این مدلی داشتم بهشون نگاه میکردم 😞🥺
مهدی اومد جمعشون کرد از جلوم ریخت تو مشمبا گفت نبینم غصه خوردنتو خانومم
بغلم کرد گفت خوبی؟میتونی راحت نفس بکشی ؟
گفتم خوبم 😞🥺
مهدی : فدای اون مظلومیتت 
پاشو بریم یکم غذا بخور مامانت سوپ اورده 
یکم سوپ خوردم ساعت ۸ شد مهدی گف بریم ؟ 
من :کجا ؟
مهدی :درمونگاه دیگه 😕
من:الان امادگیشو ندارم بزار فردا بزنم 🥺
مهدی: پاشو عزیز دلم امشب با فردا هیچ فرقی نمیکنه تازه امشب بزنی دیع از استرس و فکرو خیالش میای بیرون راحت میشی 
همینطوری که داشت حرف میزد اومد از رو صندلی میز ناهار خوری دستمو گرفت بلندم کرد برد سمت اتاق لباس پوشیدمو رفتیم درمونگاه سر خیابون 😢
نوبت گرفتیم مهدی پرداخت کرد هزینه رو من رفتم داخل نزاشتن مهدی بیاد 🥺(کسایی که خاطرمو قبلن خوندن میدونن که من تو شرایطای حساس مثل امپول و بخیه و سرما خوردن و تب و... مهدی باید پیشم باشه نباشه دلم خالی میشه ترسم چند برابر و دل نازک میشم 🥺)
رفتم امپولارو دادم به پرستار یه دختر خانم جوون بود گفت دراز بکشم گفتم میشه سوهرم بیاد پیشم گفت این دوتا خانم موذب میشن نمیشه 
 سرم داستن اون دوتا خانم 
منم دراز کشیدم شلوارمو دادم از دوطرف پایین 
(این امپولو میشد ترکیب کنه تو یه سرنگ بکشه دوتاشو ولی دکتر داروخونه گفته بود که جدا جدا بزنم تاثیرش بیشتر )بخاطر همین مهدی به پرستار گفت ترکیب نکنه تو ۲ تا سرنگ بکشه بزنه 😢
سرمو کردم طرف دیوار بغض کرده بودم دلم مهدی رو میخواست میخواسم پاشم برم صداش کنم ولی پرستار اومد پنبه کشید عضلانی بود از موقع ورود دردم گرفت خیلی درد داشت تزریق کرد انداخت سرنگو تو سطل بغل تخت اونطرفمو پنبه کشید فرو کرد متوجه نشدم اصلا . درد نداشت .تموم شد کشید بیرون پنبه رو گفت نگه دارم 🥺میسوخت جای اولی 
بلند شدم مرتب کردم خودمو رفتم بیرون مهدی تو گوشیش بود منو که دید سریع بلند شد اومد طرفم مهدی رو که دیدم بغضم ترکید رفتم تو بغلش گریه میکردما چه گریه ایی🤣🤣🤣🤣
مهدی گفت بمیرم الهی درد داشت ؟
زدی تموم شد دیگه  گریه نکن زشته بزرگ شدی 
من: بخاطر امپول گریه نمیکنم که 😭
مهدی :پس چرا گریه میکنی ؟نریز این اشکارو ساحل چشات قرمز شدن 🤦🏻‍♂
من :دلم برات تنگ شد یه دفعه 
خیلی دوست دارم مهدی🥺😭😭😭😭😭
مهدی اول قهقهع زد😂 بعد نگام کرد گف نمیرم برات ؟😘
منم دوست دارم فداتشم 
رفتیم بعد درمونگاه پارک و یکم رو نیمکت نشستیم آب هویج خوردیم 😋و بعدشم خونه 
پ.ن: امپولام ده تای دیگش مونده هر هفته دوتا توی یه روز باید بزنم  امید وارم ریزش موی شدیدی که دارم قطع بشه چون خونه رو مو ور داشته 🥺عکس امپولامو میزارم 😢
پ.ن: خیلیاتون بهم میگید ساحل خانم 😂
بچها من ساحله هستم مهدی ساحل صدا میکنه نمیدونم با ه آخر اسمم چه مشکلی داره 😂😂😂
پ.ن: ببخشید نظرات قشنگتونو جواب نمیدم 
مشکل از گوشیمه نمیتونم جواب کامنتا رو بدم از همینجا تشکر از همگی ☺️❤️
خدا پشت و پناهتون 🦋