سلاممم سلاممم😁❤️🙈
فاطی ام اولین باره خاطره میزارم خواننده خاموش وب هستم خیلی از خاطرات رو خوندم و خیلی خوب بود❤️
خب خب بریم سراغ خاطره😉😌
من یکی از اونا هستم که دوست دارم به بقیه آمپول بزنم ولی مث چی خودم میترسم و ولی تا دلتون بخواد سرم زدم بیش از اون چیزی که فکرش رو بکنید😁
خب خاطره بر میگرده به چند سال پیش که من سرماخورده بودم شدید و خودم رو خوب جلوه میدادم‌ که حالم خوبه😂ولی خب کو گوش شنوا🤷‍♀
خلاصه به هر بدبختی بود تا شب گذروندم که کسی هم خونه نبود خودم بودم و داداشم شب توی خواب تب کردم و حالم بد شد داداشم که نمی‌دونست چیکار کنه رفت پایین و بعد چنددقیقه ای اومد دیدم گفت رو شکمت بخواب کمرت رو ماساژ بدم منم که حالم بد بود و نمیدونستم قراره چیکار کنه دیدم یک پاشو گذاشت روی پاهام و کمرمم‌ گرفت و شلوارم کشید پایین و یه شیاف برام گذاشت منم خب خجالتی بودم و روم نمیشد🙈دیدم یکم قربون صدقه رفت و گفت آدم که از داداشش خجالت نمیکشه‌ خلاصه گذشت ولی خب من خوب نشدم وحالم بد تر شد دیگه نصف‌ شب بود بیدار شدم و رفتم بیدارش کردم گفتم حالم بده گفت والا نمیدونم چیکار کنم🥺پاشو بریم دکتر منم که اسم دکتر اومد گریه میکردم میگفتم نمیخام نمیام میترسم آمپول بده🙈😂دیگه گفت فاطی میریم نمیزارم بزنه فقط پاشو بریم حالت خوب نیست دیگه سوار ماشین شدیم و رفتیم نوبت گرفتیم و کسی نبود رفتیم داخل یه دکتر جون بود شاید ۲۴سالش بود به قیافش می‌خورد داداشم شرح حال داد و دکتر هم معاینه کرد و دارو نوشت من خیلی بی حال بودم دکتر گفت برو دراز بکش روی تخت تا من بیام رفتم و خوابیدم دیدم اومد پیشم و گفت خوشگل خانم اسمت چیه😂🙈منم میترسیدم هیچی نمیگفتم تا داداشم اومد و دارو ها رو بهش داد و دکتر گفت شما برو بیرون منم تا آمپول رو دیدم سریع بلند شدم بیام پایین که گرفتم و گفت نه تو بشین میخام باهات حرف بزنم داداشم رفت بیرون و دکتر گفت اگه به حرفم گوش بدی یواش میزنم ولی اگه بخوایی جیغ بزنی وگریه کنی یه تقویتی هم میزنم من فقط میترسم جیغ نمیزنم و اینا گفتم باشه🥺🥺رفتم خوابیدم دیدم اومد و پنبه کشید وبا یه بسم الله نیدل رو فرو کرد اولش درد نداشت ولی کم کم دردش شروع شد🥺دیگه آخرش گفتم یواششش😂گفت تمومم باز اومدم بلند شم دیدم گفت یکی دیگه هست این درد نداره تااومدم مقاومت کنم دیدم سریع زد ولی خیلییی درد داشت منم نفس نفس میزدم و درش آورد و بهم آب داد گفت بخواب یه شیاف بزارم برات تب نکنی راحت بخوابی دیگه بغض کرده بودم گفتم نمیخام و خجالت میکشیدم🙈گفت نترس درد نداره ولی نمیدونم چی بود دوتا باهم گذاشت خیلی بد بود یه لحظه گذاشت و من سفت شدم هی میزد بیرون و هی میگفت شل کن من نمیتونستم چون جای آمپول ها درد داشت شیاف هم سوز میداد دیگه به هر سختی بود ازاون طرف گذاشت و خیلی درد داشت بعدش بهم یه خرس کوچیک داد🥺😂گفت ببخشید فاطمه خانم اذیتت کردم انشالله زود زود خوب بشی 🥺😂منم گفتم مرسی دستتون درد نکنه من اون موقعه ۶سالم بود🙈🥺
امیدوارم هیچ وقت مریض نشید و دکتر نرید که نیاز به آمپول داشته باشد😘
خیلی خوشحالم که توی وب شما خاطره گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد دیگه من اولین بارم بود ومیخاستم دقیق بنویسم ببخشید چشم های نازتون‌ اذیت شد❤️
منتظر نظر هاتون هستم عزیزان اگه دوست داشتین بازم براتون خاطره میزارم 🌹🌺😌