خاطره آتنا جان
سلام دوستان خوبین 😍😘چه خبرا دلم براتون تنگ شده بود آتنا هستم 18ساله اسم نامزدم امیر احسانه بلاخره باهم نامزد شدیم😍بریم سراغ خاطره بچه ها مامان امیر منو شام دعوت کرده بودن خونشون دیگه منم رفتم خونشون خیلی خوش گذشت جاتون خالی شام خوردیم چقدر خندیدیم شب فیلم نیسان آبی دیدیم شب رفتیم بخوابیم داشتیم با امیر حرف میزدیم گفت اگه تو بیای باید خونمون بزرگ کنیم همه چی عوض کنیم اینا من سرفه کردم (از وقتی کرونا گرفتم بعضی وقتا سرفه میکنم) امیر آتنا میگه نگفتی خوب شدی 😐گفتم آره ولی اینا دیگه مونده بعد خوب میشه داروو هات کامل مصرف کردی عزیزم من آره (دکتر بعد اینکه خوب شدم کلی نوربیون داد که بزنم منم هفته پیش بزور مامانم زدم این هفته رو گفتم یادش میره) خوابیدیم صبح بیدار شدم دیدم امیر داره با گوشی من حرف میزنه امیر ر کیه 🤔امیر قطع کرد سلام قربونت برم من صبحت به خیر من صبحت به خیر امیرم😍 کی بود 🤔🤔مامانت. چی کار داشت 😕گفت به آتنا بگو فردا 4شنبه اس آمپول یادش نره 😁😁من تو چی گفتی 🤔گفتم عصر میام ازتون میگیرم میبرش بیمارستان بزنه 😁 گفتم شوخی کردی نه 😕آخه من اصلا آمپول نمیزنم🥺گفت چرا عصر باهم میریم میزنی اخریشه ☹️امیر یک هفته اومدی برا اولین بارپیشم میخای ببری آمپول بزنی 🥺🥺آتنا تو بدنت ضعیفه دیدی چقدر بد کرونا گرفتی 😕دیگه باهاش حرف نزدم هر چی قربون صدقه هم رفت جواب ندادم ظهرم غذا نخوردم (معمولا وقتی استرس میگیرم هیچی از گلوم پایین نمیره) خوابیدم ساعت 4بود صدام کرد آتنا عزیزم قربونت برم بیدار نمیشی 😍😘من نمیخامم بر و نمیام 🥺🥺دوباره گفت درد نداره بخداا من که نمیخام درد بکشی دیدی دیشب باز سرفه کردی🥺گفتم چرا اذیت میکنی خب من خوبم نمیخام تو رو خدا 😭😭😭گفت جون امیر بزن تا خوب شی 🥺اینو که گفت تو چشاش نگاه کردم باگریه گفتم خیلی نامردی چون میدونی رو اسمت حساسم قسم میدی باشه میام 😭😭گفت گریه نکن دیگه ناراحت میشیما لباس پوشیدم نشستم یکم با بچه های وب حرف زدم که خدایی عشقن😍😍امیر آماده شد سوار ماشین شدم تو راه هم اصلا جوابش ندادم رسیدیم 😕صدام زد آتنا من.......... عزیززمم من..... آخرش گفت بخدا اگه بزنی یک چیز خوب بهت میدم منم گول خوردم گفتم باش رفتیم داخل بغض کرده بودم در حال شکستن بود صداش زدم امیر گفت جونم درد میگیره 🥺🥺 گفت یک دونه بیشتر نیست بخدا تازه دردم نداره دیگه تزلیقاتی صدامون زد امیر دید قیافه من اینجوری بلند شد دستم گرفت رفتیم داخل نشستم رو تخت دیگه اشکام ریخت 😭امیر میترسم درد بگیره 😭از چی عشقم من اینجام دیگه خوابیدم امیر شلوارم کشید پایین پرستاره داشت آماده میکرد امپولا رو امیر گفت گریه نکن دیگه دستام گرفت داشت سرم بین دستام بود امیر سرش گذاشت رو سرم پرستاره اومد پنبه کشید تکون خوردم امیر گفت هیچی نیست آروم فرو کرد اولش فقط گریه کردم گفت آخخخ ایی امیر درد داره گفت آخرشه تحمل کنه داشت میسوخت سفت کردم پرستاره شل کن دیگه خانم با گریه گفتم دیگه نمیتونم😭😭😭😭😔😭😭😔 امیر گفت بمیرم یکم شل کن 🥺🥺من باش 😭😭دیگه پرستاره در آورد پنبه گذاشت امیر گفت تموم شد ببین 😘😘😘😘شلوارم درست کرد بلند شدم نشستم اخ😔سلام دوستان خوبین 😍😘چه خبرا دلم براتون تنگ شده بود آتنا هستم 18ساله اسم نامزدم امیر احسانه بلاخره باهم نامزد شدیم😍بریم سراغ خاطره بچه ها مامان امیر منو شام دعوت کرده بودن خونشون دیگه منم رفتم خونشون خیلی خوش گذشت جاتون خالی شام خوردیم چقدر خندیدیم شب فیلم نیسان آبی دیدیم شب رفتیم بخوابیم داشتیم با امیر حرف میزدیم گفت اگه تو بیای باید خونمون بزرگ کنیم همه چی عوض کنیم اینا من سرفه کردم (از وقتی کرونا گرفتم بعضی وقتا سرفه میکنم) امیر آتنا میگه نگفتی خوب شدی 😐گفتم آره ولی اینا دیگه مونده بعد خوب میشه داروو هات کامل مصرف کردی عزیزم من آره (دکتر بعد اینکه خوب شدم کلی نوربیون داد که بزنم منم هفته پیش بزور مامانم زدم این هفته رو گفتم یادش میره) خوابیدیم صبح بیدار شدم دیدم امیر داره با گوشی من حرف میزنه امیر ر کیه 🤔امیر قطع کرد سلام قربونت برم من صبحت به خیر من صبحت به خیر امیرم😍 کی بود 🤔🤔مامانت. چی کار داشت 😕گفت به آتنا بگو فردا 4شنبه اس آمپول یادش نره 😁😁من تو چی گفتی 🤔گفتم عصر میام ازتون میگیرم میبرش بیمارستان بزنه 😁 گفتم شوخی کردی نه 😕آخه من اصلا آمپول نمیزنم🥺گفت چرا عصر باهم میریم میزنی اخریشه ☹️امیر یک هفته اومدی برا اولین بارپیشم میخای ببری آمپول بزنی 🥺🥺آتنا تو بدنت ضعیفه دیدی چقدر بد کرونا گرفتی 😕دیگه باهاش حرف نزدم هر چی قربون صدقه هم رفت جواب ندادم ظهرم غذا نخوردم (معمولا وقتی استرس میگیرم هیچی از گلوم پایین نمیره) خوابیدم ساعت 4بود صدام کرد آتنا عزیزم قربونت برم بیدار نمیشی 😍😘من نمیخامم بر و نمیام 🥺🥺دوباره گفت درد نداره بخداا من که نمیخام درد بکشی دیدی دیشب باز سرفه کردی🥺گفتم چرا اذیت میکنی خب من خوبم نمیخام تو رو خدا 😭😭😭گفت جون امیر بزن تا خوب شی 🥺اینو که گفت تو چشاش نگاه کردم باگریه گفتم خیلی نامردی چون میدونی رو اسمت حساسم قسم میدی باشه میام 😭😭گفت گریه نکن دیگه ناراحت میشیما لباس پوشیدم نشستم یکم با بچه های وب حرف زدم که خدایی عشقن😍😍امیر آماده شد سوار ماشین شدم تو راه هم اصلا جوابش ندادم رسیدیم 😕صدام زد آتنا من.......... عزیززمم من..... آخرش گفت بخدا اگه بزنی یک چیز خوب بهت میدم منم گول خوردم گفتم باش رفتیم داخل بغض کرده بودم در حال شکستن بود صداش زدم امیر گفت جونم درد میگیره 🥺🥺 گفت یک دونه بیشتر نیست بخدا تازه دردم نداره دیگه تزلیقاتی صدامون زد امیر دید قیافه من اینجوری بلند شد دستم گرفت رفتیم داخل نشستم رو تخت دیگه اشکام ریخت 😭امیر میترسم درد بگیره 😭از چی عشقم من اینجام دیگه خوابیدم امیر شلوارم کشید پایین پرستاره داشت آماده میکرد امپولا رو امیر گفت گریه نکن دیگه دستام گرفت داشت سرم بین دستام بود امیر سرش گذاشت رو سرم پرستاره اومد پنبه کشید تکون خوردم امیر گفت هیچی نیست آروم فرو کرد اولش فقط گریه کردم گفت آخخخ ایی امیر درد داره گفت آخرشه تحمل کنه داشت میسوخت سفت کردم پرستاره شل کن دیگه خانم با گریه گفتم دیگه نمیتونم😭😭😭😭😔😭😭😔 امیر گفت بمیرم یکم شل کن 🥺🥺من باش 😭😭دیگه پرستاره در آورد پنبه گذاشت امیر گفت تموم شد ببین 😘😘😘😘شلوارم درست کرد بلند شدم نشستم اخ😔گفت بمیرم گفت خیلی بدی باهات حرف نمیزنم خیلی درد گرفت میخای بقلت کنم اهوم بقل کرد بردم تو ماشین میخام برام خونه خودمون 🥺 گفت نمیای پیشم امشب گفتم نه نمیام 🥺گفت من که بدون شما خوابم نمیبره منم زدم تو بازوش گفتم چه جوری تا یک هفته پیش که آلمان بودی خوابت میبرد امشبم ببره 😡😡😡گفت خب هنوز یک عشق خوشگل ندیده بود اون موقع 😍😘😍😍بعد از تو داشپرت ماشین برگه در آورد بهم داد این چیه 😢 فردا میریم کیش ساعت 5عصر من 😳😳😳😳😳شوخی امیرنه نه 😍و دیگه من بقلش کردم گفتم بار اول آخرت باشه منو میبری آمپول بزنم 😡😡گفت اگه خوب بودی که نمیبردم برو شب وسایلت جمع کن بیام دنیالت 😍😍😍😍امشب میای پیشمماا من چشم عشقم میام😘😍پایان😍😘ممنون که خوندین ببخشید طولانی بود چشاتون خسته شد 😘
و اینکه من امیر احسان خیلی دوستون داریم😍😍