خاطره علیرضا جان
سلام دوستان من علیرضام خیلی بلد نیستم اول شروع تعریف کنمو اینا من خیلی سریع میرم سراغ خاطره ام من از بچگی پیش مادر خوانده بزرگ شدم مادر خوانده امم پزشکه پزشکه ولی خیلی هم سخت گیر و بد اخلاق خاهرش ناظم ی مدرسه ک اون مدرسه معروفه ب قتل گاه .
منم تا یادمه ازش خیلی کتک خوردم با اینکه فقط ۱۵ سال سن داشتم ک پدرم از مادرم جدا شد منم گیر افتادم پیش این عجوزه .
اون همیشه میگه حرف حرف خودم الانم از اون از بابام ی دونه دختر داره ک چندین بار پوزه مو ب خاک مالید .
پته مو ریخت رو اب دخترش الان ۱۳ سالشه ولی مث ننه اش عحوزه اس
خب بریم خاطره بگم
اون با بابام رفت مسافرت اون موقعه اون ۳ سالش بود منم ی پسر ۱۸ ساله سر ب هوا
ی شب ب سرم زد برم اذیتش کنم و رفتم اذیتش کردم سویچ ماشین نشو گذاشته بود ت گاو صندوق انقدر ندید پدیده 😐 منم قفل صندوقه پروندم ماشین شو باش رفتم رانندگی انقد تند میرفتم ک ت جاده خلوط واسه ماشین جریمه داد منم گفتم باش پرداخت میکنم😏اخرش اومدم کوبیدمش ب دیوار انقد بد کوبیدم دیوار ک جلو ماشین جم شد خدایی حال کردم🤭😌
منم دم مو گذاشتم رو کولم در رفتم بعد اومدم خونه رفتم طلا هاشم بالا کشیدم همه رو فروختم با کاغذ خریدشون دخل ثریا رو اوردم 😜
بعد چند روز اومد پس فرداش میخواص بره بیروت رفت پارکینگ بعد چند دقیقه با رنگ پریده پیداش شد گفت کامران ماشینو دزدیدن😂منم هیچی نگفتم اونام رفتن پیگیری فرداش ماشین جم شده بهشون تحویل دادن ثریا داش سکته میزر😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂انقد حال کردم پس فرداشم فهمید طلاهاش نی داش میرفت ت کما🤣🤣🤣🤣🤣اونجام داد زد کاااااامرااااااااان🤣🤣اخ خدایی ت اتاقم بودم جرررر رفتم .
ی هفته گذشت ثریا اروم تر شد .
بعد از اون ی هفته اونا رفته بودن مهمونی منم خونه تنها داشتم میرفتم بیرون درو باز کردم مادر ثریا جلوم سبز شد گفت به به مه پسر کجااا بسلامتی همونجا یدونه کوبیدم تو دهنم هولم داد خوردم زمین بعد یقه مو گرفت ۸ تا ۹ تا سیلی محکم کوبید صورتم گفت تو بودی ک طلا های دختر مو بالا کشیدی دوباره حولم داد سرم خورد ب میز شیشه اایی همون جا میز خورد شد تیکه شیشه ها غرق خون شد منم از حال رفتم وقتی چش باز کردم بیمارستانم و بهم خون وصل کردن این خاطره رو اصن از یادم نمیره وقتی اونو میبینم حالم بد میشه خیلی اصن بلند میشم میرم
عزت زیاد