خاطره آتنا جان
سلام آتنا هستم 18ساله همسرم امیر احسان 26 خب بریم سراغ خاطره
از بعد آزمایش ازدواج بخاطر کم خونیم دکتر آمپول تقویتی زیاد داد این خاطره مال این هفته اس دیگه خسته شدم بودم از بس آمپول زده بودم دوست نداشتم بزنم ظهر امیر پیام داد عشقم امروز امپولات یادت نره نگی امیر نیست نمیزنم منم تصمیم گرفتم الکی بهش بگم زدم گفتم عشقم صبح زدم گفت جدی به به خانمم شجاع شده 😍باید براش کادو بخرم 😍منم هیچی نگفتم یکم حرف زدیم قطع کرد خیالم راحت شد دیگه امیر بیخیال شد مامان بابام سر کار بودن خوابیدم دیدم امیر 55تا پیام داده 24بار زنگ زده پیامش خوندم فهمیدم مامانم بهش گفته همون موقع تا پیامش دیدم آن شد زنگ زد ترسیدم جواب بدم براش نوشتم کار دارم نوشت جواب میدی یا من میدونم تو با ترس جواب دادم با ترس لرز گفتم سلام شروع کرد دعوا کردن چرا به من دروغ گفتی چرا فکر خودت نیستی چرا این قدر اذیت میکنی میگه من چی کارت کردم که دروغ میگی اصلا نزاشت حرف بزنم گفتم ببخشید گفت آتنا تا نزنی نه جواب پیامت میدم نه زنگ (میدونه وابسته ام بهش) منم ناراحت شدم قطع کردم نشستم گریه اول گفتم نمیزنم ولی دلم براش تنگ شد با کلی ترس لرز تصمیم گرفتم بزنم به مامانم گفتم میرم دستت درد نکنه که همه چیز گذاشتی کف دست امیر گفت خوب کردم چون فکر خودت نیستی رفتم سوار ماشین شدم بغض گلوم گرفته بود حتی منی که عاشق آهنگ بودم آهنگم نزاشتم 🥺🥺🥺رسیدم مطب نشستم تا نوبتم بشه اشک از چشام میومد ولی آروم داروهام دادم پرستار گفت برو آماده شو تا بیام پرستاره جوون بود فکر کنم 24.25بود مهربون بود رفتم خوابیدم دراز کشیدم اشکام میومد پرستاره اومد شلوارم دادم پایین به پرستاره گفتم میشه آروم بزنی 🥺توروخدا 🥺🥺بخدا آنتی بیوتیک نیست که درد داشته باشه یک دقیقه اس باش آروم میزنم 😕سمت راست کشید اول نوربیون زد با گریه گفتم آرومم اخخخخ دردم اومد 😭درش بیار 🥺🥺گفت باشه باشه شل کن سفت نکن (سفت میکنم معمولا چون میترسم) بزور با گریه یکم شل کردم 🥺در آورد گفت بعدی روغنی یکم درد داره پنبه کشید گریهه کردمااا بلند بلند 😭😭😭فرو کرد اییی مردم بسه تو روخدااا سفت شدم گفت تو روخدا سفت نکن درد میگیره مجبور شدم شل کنم در آورد هنوز داشتم گریه میکردم 😭😭بهم گفت اینو باید تو رگ بزنم برات اومدم استینم بدم بالا (پرستاره همیشه میرم پیشش باهم راحتیم) گفت ازدواج کردی 😍من اهوم 🥺🥺گفت بهبه همین جوری که داشتم جواب میدادم آروم رگ پیدا کرد زد توش هنوز داشتم گریه میکردم گفتم اخخخخگفتم تموم درش آورد دیدم امیر زنگ زد جواب ندادم 🥺دوساعت بعد خودم بهش زنگ زدم صدام هنوز از گریه گرفته بود جواب داد سلام عشق دلم 😍خوبی 🥺😍گفتم امیر زدم 😭🥺خیلی درد گرفت گفت تموم شد دیگه خانم من شجاع دیگه گریه کردم گفتم خیلی بدی تو که میدونی من دلم به زنگ پیامات خوش چرا گفتی جواب نمیدی دلت خنک شد (دلم پر بوداااا) امیر گفت خب عشقم بهم دروغ گفتی یک ناراحت شدم دوم آتنا میگه دکتر نگفت پیگری نکنی مشکلات بیشتر میشه هق هق میزدم 😭😭😭امیر گفت حالا خانمم دوست داره من یلدایی براش چی بفرستم 🥺کادو یا خوردنی منم گفتم کاش خودت بیای گفت من از خدامه ایشالا خانمم دیگه اول بهمن میاد پیشم گفتم باش 🥺گفت نگفتی کدوم منم با پرویی تموم دوتاش 😜گفت باش قلبم😍😍ناراحت نباشیااا من گفتم باش نیستم 😘الهی من فدات کاری نداری خانمم من گفتم نه 🥺😘
پایان
با اینکه میدونم یک ماه خورده ای دیگه میرم پیشش ولی خیلی دلتنگشم خیلی دلم براش تنگ شده کاش این یک ماهم بگذره 😔دل تو دلم نیست 🥺خیلی دوستون دارم
زندگی یعنی ثانیه ثانیه کنار تو نفس کشیدن با عشق زندگی کردن خوش حالم که دارمت قشنگ ترین اشتباه زندگیم
A. A