خاطره نازنین جان
سلام سلام😍 حالتون چطوووره 😁
بنده( ناز بانو )هستم😂 نازنینم 😊
یکی یه دونه خونه
فکر نکنم نیاز به معرفی باشه. ولی یه راهنمای بکنم😍 از اونجایی که همه منو به داداشام میشناسن 😂 چه فامیل چه دوست😐
دو تا داداش دارم محمد و حامد و خودم 😁
اول یه چی بگم بعد بریم سراغ خاطره 😊
بچه ها خدایی این روزا برام خیلی سخت شده بود 😭 همش امتحان امتحان مدرسه🥺 تصمیم گرفته بودم دیگ خاطره نزارم که به کارام برسم 🥺 ولیییییییی😜 دلم تنگ شده بود برای نوشتن😂 گفتم بیام یه چند خطی بنویسم که انرژی بگیرم😍 البته اینم بگم که همه ی امتحانای سختم تموم شد با موفقیت😍😊 و فقط یه فارسی و املا و انشا و اینا مونده که از صبح نشستم خوندم تموم شد 😂 دیگ چون کارامو انجام دادم کااامل😄 اومدم تل داشتم یه چرخی میزدم . دلم خواست خاطره بنویسم 😊 و الان اینجام 😍 خدایی خداحافظی با شما ها خیلی سخته😂نشد که بشه 😂 لطف دوستان نذاشت😊
خبببببب😐چقدر حرف زدم😂آقا منو تا صبح ول کنید فقط حرف میزنم 😂 بریم سراغ خاااطره.....
صبح ساعت ۶ اینا بود که امتحان ریاضی داشتم اون روز و ساعت ۸ باید میرفتم مدرسه
من صبح زود بیدار شدم که بشینم یه جمع بندی کنم درسارو 😊 بعدش ساعت هفت اینا بود که دیگ همه بیدار شدن و بابام صبحانه رو خورد و رف سره کار . بقیه هم داشتن صبحانه میخوردن که مامانم صدا زد بیا پایین صبحانه
منم وسیله هامو جمع کردم . مانتو و شلوار پوشیدم . کیف و چادر برداشتم رفتم پایین 😊
من / سلاممممم صبحتون بخیر😍
حامد / علیک سلام
محمد / به به 😂 انیشتین😐
من / 😐نمکدون »» مامان من فقط یه چایی میخورم
مامانم/ نه که روزای دیگ همه چی میخوری😐
محمد/😐😂👍
من/ اشتها ندااارم خو😐 زوری که نمیشه
مامانم/ 😐 فقط دلم میخواد مدرسه دل درد کنی😐 بهشون میسپارم نبات داغ بهت ندن😐
من/ واقعااااا ممنون😂
حامد / خو راس میگه دیگ 😐 آدم باشششش صبحانه تو بخور 😐
من / باشه باباااا😐حالا بیا منو بخور😂
محمد / خوشمزه نیستی😐😂اون اخلاقه گندت نمیزاره😐
من/😐😐 نه که تو خیلی خوبییی
مامانم/ عهههه😐بسه دیگ خو😐 صبحانه رو زحرمار خودتون نکنید😂
خلاصه که صبحانه رو خوردیم ووو😊👇
من/ حامد پاشو😐چرا نشستی ؟ مدرسه ام دیر شد 😐
حامد / جان تو من حالشو ندارم😐تازه از بیرون اومدم😂 محمد میبرت😍
محمد / مننننن؟😐 آقا دست از سره کچله من بردارین😂 من باید کارامو کنم برم دانشگاع😐
من / 😐اصلااا نمیخواد 😐خودم میرممم
بعدش به مامانم گفتم» مامان . زنگ میزنی به خانم مرادی 😐 برای سرویس😐 اگه به اینا باشه تا آخر سال خودم باید برم😐
مامان/ 😂حالا یه امروز و میخوای خودت بری ها 😐
من/ یه روز دو روز نداره که مادره من 😐
حامد / آقا چرا قاطی میکنی😂تو خودت برو من میام دنبالت 😍
من / نمیخواد😐بیایم سوار ماشینت نمیشم😐
حامد/ 😐
بعدشم وسایل مو برداشتم 😂 که زهرا پیام داد من بابام میبرم تو هم بیا با هم باشیم😂 زهرا دوستمه😊 منم گفتم باش . وایسا سره کوچه اومدم 😂
سریع چادر و کیف و برداشتم با حالتی ناراحت و عصبانی داشتم میرفتم طرف در 😂 که محمد گفت / خدا پشت و پناهت خواعر😂 فقط نازنین حواست و جمع کن اون سوال و اشتباه ننویسی😐خدا شاهده اشتباه بنویسی تا کنکورت هیچ کاریت ندارم😂چون اون سوال و نزدیک به صد بار توضیح دادم😐
من / اصلا دوست دارم اشتباه بنویسم😐 خدافظ
محمد/😐دیوانه
مامانم/ لباس گرم پوشیدیی😐
من / الکی گفتم 😂 آره زیر مانتوم پوشیدم😐 خدافظ 😐( نمیدونم چرا لباس گرم نپوشیدم😐همش فکر میکردم هوای بیرونم مثل خونه گرمه😐) رفتم حیاط 😂 یعنی اینقدر سرددد بود که باد داشت منو میبرد😂دیگ غرورم اجازه نداده برم خونه پالتوم بردارم😂
خلاصه که رفتم مدرسه و امتحانم دادم مو ( دیگ بخوام توضیح بدم طولانی میشه😊)
برگشتم خونه با زهرا 😂 یعنی نوک بینی ام قرمز شده بود از سرما 😂 فقط خدا خدا میکردم که مریض نشم😐چون خریت محض بود😂 یعنی به خودم گفتم نازنین خاک تو سرت با اون غرورت 😂 الان مریض بشی حقته😐
رفتم داخل و سلام کردم و اینا 😂 سریع رفتم بغل شوفاژ اتاقم 😐 چسبیده بودم بهش😂
بعدش رفتم پایین » ولی احساس کردم که آبریزش بینی دارم🙈😭
حامد / چه کردی قهرمان😂
من / چیووو😳
حامد / عمه مو😐 امتحان و میگم 😂 گند زدی یا نه😂
من / اهااا😂آره خوب دادم👍فقط یه سوال شو شک داشتم😐 فک کنم بشم ۱۹. اینا
حامد / 😐 یه غلط اینجا . دو تا هم معلم میگیرع😐میشی ۱۷😂
من/ 😐خدا نکنه » ممد کجاس
حامد / در راه کوشش علم . دانشگاه😂 مامانم که تو اتاقه سره کلاس😂 کلا خانواده ما ز گهواره تا گور دانش بجوی ه😂
من / بله بله صحیح فرمایش کردی گل😂
حامد / کوفت😂برو بزار کارمو کنم 😐
من/ اوکی😐
خلاصه که ساعت ۱۲ اینا بود که مامانم کلاسش تموم شد و رفتم تو اشپز خونه کمکش
ناگهان نمکدون رسید😂
محمد / سلاااام به همگی😂
من/ علیک
ماما ن/ سلاام اقاا😊
حامد / سلام دلاور 😂 خسته نباشی
مرسی 😍یعنی بچه ها😂هوا هوای دو نفره است
من / اره😂👍
حامد / زحر مار😐 😂
محمد / 😂 فقط حال و هوا رو گفتم 😂 که در جریان باشید😂
حامد/ معلومه😂😐
حامد/😐
محمد/سخت نگیر برادره من😂یه روزی همه مون میریم . قبلش نازنین و ترشی میکنیم😂
حامد/شما بفرما😂
محمد/نچ نچ😐نفرمایید 😂 اولویت با برادره بزرگتره😂
حامد/ پس هچ😂
من/ آقا دعوا برا چیه؟ 😂ایشالا جفت تون با هم برین😂 خوشحال مون میکنید😂
محمد/ زمان بده خواهره من زمان😂 آخه خله منو حامد بریم خل تر میشی که😂
من/تو نمیخواد به فکره من باشی😂 همچین میگه اگه برریمم!😐 انگار کجا میخوان برن
😂الان طبقه اولی اونموقع میری طبقه دوم😐
محمد /😐بالاخره دیگ زنم نمیزاره بیام پیشت من/ بهتر که نذاره😂
کوفت 😂 خودتم بکشی نمیام پیشتااا😂
من/الهی شکر به زنتم بگو نیاداا حوصله شو نداریم😍😂(شوخی بودا😂)
محمد»اتفاقا میگم بیاد وره دله تو بشینه😂من/ اونوقته که یه کاری میکنم بره خونه باباش😂
محمد/بی خود!😐
😐😂 اصلا چرا تا من گفتم هوای دو نفره😐ذوق کردی؟هاا😂
من/😐منحررف😐😂من منظورم پدر دختری بود😂👍 فکر کردی مثل توعم😂😐
محمد/ ارههه😂 خاک توسرت🤣تو گفتی منم باور کردم😐پاشو برو درست و بخون بچه😂این حرفا به تو نیمده😐
مامان/عه محمد بچمو اذیت نکن😂دخترم میخواد ادامه تحصیل بده😂❤️
من/ 😂 آقا مامان راس میگه من میخوام ادامه تحصیل بدم😂😜
محمد / نه تو رو خدا😐 میخوای نده😂😐تا دکتر مهندس تحویل جامعه ات ندم😂 جایی نمیری😐تازه آشپزی هم باید یاد بگیری😐انواع غذا های خارجی و ایرانی بدردت میخوره بعداً . حداقل دو روزه برت نگردونن یه یه هفته ای خونه شوهر باش بعد خودمون میایم دنبالت😂 البته بعید بدونم تو اون یه هفته هم بتونن تحملت کنن😂
من/😐دلشونم بخوواد😐
محمد/اووو😐من یه حرفی میزنم تو دیگ ادامه اش نده😐 بدتم نمیادا😐 هیچی نگم رفتی😐 😂
حامد/ وای بسه دیگ😐 چرت و پرت نگین😂 فعلا که هیچکس جایی نمیره😂
محمد / هوم👍😊 ولی خدایی جدا از این همه شوخی و چرت و پرت😂 هوا خیلی سرد شده😐
یه دفعه از دهنم در رف گفتم/😐 آره خیلی مخصوصا صبح😐هیچی نپوشیده بودم😂 استخونام داش میسوخت😂
مامانم و حامد و محمد »/ ها😳😂
من/😐ها🙈
مامان/😡یعنی چیی
من/ چی؟😐
محمد/🙁خااک😂خودتو لو دادی که😐
تازه فهمیدم چی گفتم🙈😐😂
مامانم/ نپوشیدی هیچی؟🤭😕
من/ 😶یادم نیس😂
حامد/ آقا عجب خری هستی توو 😐 فقط دلم میخواد بگی حالم خوب نیس😐میبرم بیمارستان بستری آت میکنم برمیگردم😐
محمد/ آخه این دیوونه بازیت چیه😐 من یه دانشگاه رفتم این همه لباسم تنم بود داشتم میلرزیدم😐 ادمی؟
من/ نه تو ادمی😐آقا من غلط کردم😂 خدا رو شکر چیزی نشد😐 یه دفعه همون موقع آب دهنم پرید گلوم سرفه ام گرف😂
حامد/خیلی خوبی .بیا اینم اولش😐
من/ عه آب دهنم پرید خو😂
حامد/ شب میبینمت😂👍
مامانم/ 😐فقط مریض بشی نازنین !... من میدونم و تووو😠 شب بزار بابات بیاد😐
من/🤭😶🌫 آقا من اصلا میرم محو میشم😂
حامد» برو محو شو بدووو😐😂 چند ساعت دیگ میبینمت😐
من»😐خدا نکنه😂 بعدشم
رفتم اتاق مو یه چند ساعتی خوابیدم و بلند که شدم سر درد داشتم 😐 یه کوچولو هم پهلو هام درد میکرد😭 فقط اون لحظه داشتم به حرف های حامد فکر میکردم😂😂 یا خداا😂خودت رحم کن😂 بعدش
بلندشدم یه خرده علوم خوندم و دیدم نمیشه خیلی درد میکنه 😭 رفتم پایین پیش مامانم
من/ سلام 🤭 مامانم نشسته بود جلو تلویزیون
حامد هم داشت با لپتاپ اش کار میکرد .محمد هم درگیر درساش بود
مامان/ 😊سلام
مامان یه چی بگم🤒
مامان/ هوم
من / مسکن میخوام😶
مامان/🙄باورت میشه یه دونه هم نداریم؟ صبح یه دونه مونده بود که خودم سرم درد میکرد خوردم
من/😵من چی کار کنم الان؟😰
مامانم/ 😕 تو که خوب بودی😐
من/🥺🙈
حامد داشت چپ چپ نگام میکرد😂عینکم زده بود 😂 دقیقا شده بود این»🤓😂
من/ ها چیه .🤨 چرا اونجوری نگام میکنی😐
حامد/هیچی همینطوری😊
من » قرص نداری؟
حامد » نه😐
من / زحرمار بدرد چی میخوری تو😭 دکتری یه مسکن نداری😐
حامد/ کوفت داروخونه که دنبالم نیس!😐حالا کجات درد میکنه؟
من » پهلوهام🥺سرم🥺 آبریزش بینی هم دارم😭 فردا هم امتحان دارم 😭 با این حالم هیچی نتونستم بخونم😭
حامد/یعنی خدایی چی بهت بگم؟ها؟حرف که گوش نمیدی😐خودتو سرما دادی خیالت راحت شد 😐ارع؟😐 الان دعوا کنم میگی داداشم بده😐 نکنم حرف گوش نمیدی😐
گلو درد م داری؟
من/🥺 یکم
حامد / برو دفترچه تو بیار . دارو تو خونه نداریم .
من/ میخوای چه کار کنی😳
حامد/ میخوام توش نقاشی بکشم😐 برو بردار بیار حالا😐
منم رفتم آوردم . دادم بهش . داشت توش مینوشت که منم وایساده بودم بالاسرش ببینم چی مینویسه😂
حامد/ 😐 خودتو نکش وقتی نمیتونی بخونی😂
من/ تو چه کار داری شاید تونستم😐
نوشت و داد به محمد😂
حامد/ ممد داداش دسته خودتو میبوسه😊
محمد/ آقا ما نخوایم دستمون و ببوسه چه کار کنیم؟😂 من اصلا از بوس خوشم نمیاد😐
حامد/ داروخونه سره کوچه است تنبل خان😂 پیاده هم بری میرسی😐
محمد/ خودکار شو پرت کرد رو برگه ها و به من گفت 😐» فقط ببین چه کار میکنی😐خودتو مریض میکنی . مارو بدبخت😐 فقط فردا ببینم لباس نپوشیدی 😐 میرم پرونده تو از مدرسه میگیرم که بی سواد بمونی😐😂
من/ 😐
مامانم/ نازنین برو حوله گرم کن بزار رو پهلوهات که گرم شه 😐
من/ باشه
رفتم حوله گذاشتم . خوابیدم رو مبل و به حامد گفتم😳راستی؟ کار بد که نکردی؟😂
حامد / ها😐
من/ آمپول که ننوشتی😐
حامد/ یادم نیس😊
من/ مامان 🥺 ببین اذیتم میکنه
مامانم/ 😐
حامد / خو یادم نیس دیگ😐 الان میادش میبینی😊
من/ بدجنس😐
حامد/ خودتی😂
چند دقیقه بعدش محمد اومد
محمد/ وای🥶یخ زدم 😢 هوا چقدر خشن شده😂
منم سریع مثل موشک رفتم جلو در پلاستیک دارو هارو از دستش کشیدم😂
من/ امپولش کو😐
محمد/ از قرصه بپرس ببین کجاس😐😂خو چمیدونم . من نسخه رو دادم اینو گرفتم😐
من» حامد !😳 واقعاا؟؟😂
حامد/ 😐مگه من با تو شوخی دارم ؟
یه دفعه پریدم بغلش 😂 گف/ آقا آقا رعایت کن😂 منم مریض میکنی.
من/ خدایی تازه داری یادمیگیری😂👍باریکلا
حامد/ اگه دلت میخواد بنویسم؟😐
من/ دلم غلط کرده بخواد😂
یه دفعه محمد گفت / عهه😐این آمپول ه تو جیبه من چه کار میکرد😐😂ناقلا رفته بود قایم شده بود🤣
من همینطوری موندم😂 این چیه؟😐
حامد» این تو جیبه تو چی کار میکرد؟😂
محمد/ گذاشتم تو جیبم اگر یه دفعه دید سکته نکنه😐😂 بدبختی یه دونه خواهر بیشتر نداریم که😂یهو میدید سکته میکرد بی خواهر میشدیم خوب بوددد؟؟😐😂
حامد/😂😂❤️👍 عهههه زبونتو گاز بگیر
محمد/ مگه مریضم گاز بگیرم😂
من/ اه ولکنید اینووو الان حاااااااااامممممممد🥺 تو که گفتی نه! پس واسه چیه این؟😭
حامد/😐 هیچی بابا😂 اینو نوشتم اگر حالت خیلییی بد شد یا خیلی درد داشتی 😊 بی کار نیستیم همش تو داروخونه باشیم که😐 الانم قرار نیس بزنی
من/ اها😍😐👍 لازمم باشه نمیزنم
محمد / حیف شد😂 میخواستم برم طناب بیارم و پاهاتو ببندم😂
من/ 😐 آدم همچین داداشی داشته باشه دشمن میخواد چه کار😐
محمد/😂❤️
حامد» کم نمک بریزین 😐 نفهمیدم چی کار کردم😐اصلا مگه شما درس ندارین😐
محمد»😐👍چراا من رفتم😂
حامد» خاله قزی😐تو هم برو دارو هاتو بخور بشین پا درست😂
من/ چشم عمویی😂
حامد/کوفتک😂 بدو برووو
رفتم خوردم و یه کوچولو دراز کشیدم رو تخت . بعدش پاشدم درسمو خوندم یه دو ساعتی گذشت دردم آروم تر شده بود😍 که یه دفعه بابام اومد خونه
رفتم پایین سلام و احوال پرسی کردیمو 😂خودمو انداختم بغله بابام و لوس بازی 😜
بابام » بهتری
من» الکی گفتم 😜 نه بابا حالم خوب نی🥺
حامد»😐پاشو . پاشو ببینم😐
من» برا چی
حامد» مگه نمیگی حالم بده؟😐پاشو برو بخواب آمپول تو بزن خوب شی😐
من» 😐😳نهههه در اون حد که😂
حامد» نه نه پاشووو 😐
من / عهههه😐 بهش چشمک زدم که آقا ولکن😂
حامد/ به پزشک مملکت چشمک میزنی؟😐😂دو تا شد💉💉 😂 پاشو تا زیادش نکردم😐
من» آقا من اصلا غلط کردم 😂 در سلامت کامل به سر میبرم😂
حامد/ 😐 لوووووس . انگار من باهاش شوخی دارم😐😂 الکی دله بابا رو میسوزونه😐😂 من که میدونم الان چیزیت نیس😂 باز میاد میگه حالم بده😂 پرو😂😐
من/ آقا بابامه دوست دارم😂دختری که خودشو برا باباش لوس نکنه که دختر نیس😐
حامد/ 😐😐 ایششش😂 پاشو خودتو جمع کن بابا😂
بابام»😂از دست شما
من/ میبینی بابا چقدر حسوده😐😂
حامد» عجبااا😂
خلاصه که حالم یه کوچولو بهتر شده بود فقط آبریزش بینی رو داشتم و یه یه ذره هم پهلو هام درد میکرد که بعد دو سه روز خوب شد😊
اینم از خاطره 😍
چیهههههه؟😐 نکنه منتظره سوراخ سوراخ شدنه من بودین؟😂
آقا همش که نمیشه آمپول 😂 من آمپول بزنم شما کیف کنید شیطوناا😂😂 اینقدر خاطره های امپولی خوندیم که افسردگی گرفتیم😂
یه دفعه هم بدون امپولی بخونید😂
شرمنده😊 دیگ آمپول نزدم شما کیف کنید😂
آخه خدایی دلتون میاد ؟😂 مطمئنا میگین ارع😐 هر کی بگه ارع ایشالا که خودش سولاخ شه😂😂 شوخی کردم 😊 ایشالا که هیچوقته هیچوقت مریض نشین 😍سولاخم نشین😂
آقا پاشم برم کار دارم😂 هی مامانم میاد میگه اون گوشیه بی صاحاب و بنداز اونور 😐 آخر کووور میشی😂 راستم میگ 😂 عینکی نشم خوبه😂
❌نکته اخلاقی» 😂 هیچ وقت تو لباس گرم پوشیدن لجبازی نکنید😐آقا بپوشید دیگ خو مریض میشین خودتون اذیت میشین 😂حالا این دفعه شانس اوردم😂
خب همتونو به خدا میسپارم😍مواظب خودتون و خوبی هاتون باشید😍فعلا خدافظ
💕نازنین💕