خاطره حنانه جان
سلام اسمم حنانه س
١۶ سالمه و امسال انتخاب رشته دارم و متاسفانه دو روز درگیر بیماری شدم💔
پریروز روز پنج شنبه بود امتحان دفاعی داشتیم صبح ساعت 6 بلند شدم و یه قهوه خوردم و شروع کردم خوندن تا ساعت 10 و نیم رسیدم مدرسه که احساس ضعف کردم ولی به رو خودم نیاوردم و امتحانمو دادم و اومدم خونه و رفتیم خونه مادر بزرگم اونجام آبگوشت گذاشته بودن و منم فقط آبگوشت مامانمو دوست دارم در نهایت فقط یه لیوان چایی خوردم/:
هرچی کردم نتونستم درس بخونم شد ساعت 4.5 که حس حالت تهوع داشتم ولی هرکاری میکردم بالا نمیاوردم دیگ آخرش رفتم تو دسشویی و کف دسشویی نشستم از شدت حال بدم/:
اومدم بیرون جلوی دسشویی ولو شدم🚶🏻♀️
خلاصه مادر بزرگم برام یه لقمه گرفت و شربت گفت بخور رنگ و رو نداری منم بزور خوردم ولی هر لحظه ممکن بود بیارم بالا بزور تحمل کردم و خودمو قانع میکردم که خوب میشم و نیازی به دکتر نیس اما فکر امتحان شنبه بودم که بد بدم چی میشه
برا همین خودم داوطلب شدم که بریم دکتر
خلاصه با مادرم رفتیم دکتر و یجوری حالم بد بود که هرکی وارد درمانگاه میشد اول چشمش میخورد به من
در اصل مثل یه مرده بودم پرستاره اومد همونجا فشارمو گرفت و گفت رو هشته🤦🏻♀️باید سرم بزنه
ویزیت نشدم
مامانم رفت از داروخانه سرمو گرفت و اومد اماااا فک کردم فقط سرمه و متاسفانه به علاوه سرم دوتا نوربیون و چند تا تقویتی دیگ هم بودن😐
اینم بگم که چهار سال بود امپول نزده بودم و اینکه 16 ساله سرم نزدم شاید شمام بودین شوکه میشدین😕💔
دیگ خلاصه مامانم رفت بیرون و منم رفتم رو تخت نشستم هنوز کفشامو در نیاورده بودم که پرستاره اومد😐💔
خلاصه دمر شدم و شلوارمو از دو طرف یکم دادم پایین و دستمو مشت کردم و امپولو زد و آمپولم نوربیون بود یکم سوخت در کل با وارد شدن نوربیون انگاری نشیمنگاه منقبض میشه😐
تموم شد و پنبه گذاشت و رفت بیرون اومد برام سرمو وصل کنه که سریع رگ گرفت و قبل اینکه بره ازم پرسید کنکوری؟
گفتم نه دارم برا دبیرستان میخونم
خلاصه نشست نصیحت کردن که این دنیا ارزش نداره خودتو زیر پا بزاری و از این حرفا و رفت بیرون🙂😂
متاسفانه من در اون موقع از حال بدم به فکر عکس گرفتن با سرم بودم و اینقدر دستمو تکون دادم و تکون خوردم که سوزن جابه جا شده بود و مجبور شد جای سوزنو عوض کنه😂💔
اره خلاصه سرمم تموم شد و برگشتیم خونه اما این پایانه ماجرا نیس و من متاسفانه فردا شبش یعنی دیشب دوباره خاطره ساز شدم اگه دوست داشتین بگین اون یکی خاطرم که ماله دیشبه بزارم☺️
قدر سلامتیتونو بدونید
متاسفانه ما آدما تا زمانی که تو شرایطش قرار نگیریم قدر چیزایی که داشتیم رو نمیدونیم
ببخشید اگه زیادی باحال نبود اولین بارم بود