خاطره مایا جان
سلام دوست جونا♥️
مایا ام 🍓 🍒 📕
🧓🏻پیر شدم سر امتحانا
مگه تموم میشه!هیچی بدتر از این نیست تقاص ریه های آلوده زمین رو تو با امتحان جبرانی پس بدی!تا هفته بعد گیرم همچنان،الانم یه حادثه کشوندم اینجا
آیا مایا امروز آمپول خورده یا نخورده ،مساله این است!💉
متاسفانه امروز کاهدونمو با گوجه و گیلاس اشباع کردم🍈🍒دلپیچه ای اومد سراغم انگار🌪تورنادو تو دلم میچرخید جراتم نداشتم به کسی بگم یا حتی بدون استعلام یه لیوان عرق چهل گیاه بخورم آخه متاسفانه خونه بابابزرگم!!
دراصل مدتیه تبعید شدم!
ببینید کارو به کجا رسوندم که بابا خونه رام نمیده🤦🏻♀ولی خب مساله الان این نیست من چه دسته گلی به آب دادم!مساله اینه بابا چرا از برخورد کردن با من خسته نمیشه واقعا تلاشش برا اصلاح من ستودنیه!!!اگه من همچین دختری داشتم کاملا قطع امید میکردمو میزاشتم هر کار دلش میخواد بکنه!😬
و اما دلپیچه
بابابزرگ وحشتناک ترین سبک آمپول زنی تو دنیا رو داره نه بهت اجازه میده جیکت در بیاد! نه رحم داره اروم بزنه رکورد تزریقش زیر۱۰ثانیه است!عین یه وایکینگ جوری نیدلو فرو میکنه تا ۲۴ ساعت حس میکنی یه میخ تو پات کار گذاشتن
همه این تجربه ها کافی بود تمام امروزو با ترس و لرز و پنهونکاری بگذرونم...با اینکه بابا تقریبا نیمه قهره باهام ظهر بهش زنگ زدم 📞
بابا جون میشه ناهار بیای اینجا؟
نه! دیشب اومدم هوا برت داشته
دیشب بد بود!
عالی بود،بازم اگه چیزی هست که من نمیدونم یه قرار پشت بومی بزاریم!
فکر کنم باید یکم بکگراند ماجرا رو تعریف کنم مکالممون واضح بشه!
[دیشب بهش پیام دادم باید یه چیزی رو اعتراف کنم میشه بیای پشت بوم بخوابیم خصوصی حرف بزنیم؟
😎خب بابا عاشق اعتراف شنیدنه اومدو لحاف تشک بردیم بالا بابای سوسول من بالشت طبی شو آورد ارگونومی خوابش بهم نریزه یه ژست مافیایی لایت گرفت،دستشو گذاشت زیر سرش گوش بده!
منم با هر یه کلمه ای که میگفتم یه توت به بابا میدادم دهنشو شیرین کنه یوقت با تلخی حرفام قاطی نکنه منو از پشت بوم پرت کنه پایین!خیلی مراسم خوبیه اعتراف کردن ادم سبک میشه مخصوصا که ماه کامل بودو جیرجیرکا به دادم رسیدن بابا امپر نترکونه🌡]
🔙📞خب برگردیم سر این ماجرا
راستش بابا یه چیزی هست فقط به شما میتونم بگم میشه بیاین؟
نفس عمیقشو پس داد...باز چی کار کردی؟
بیاین میگم ،میاین؟
اومد😎
بلاخره باباست دیگه فکرش هزار راه رفت!
تا رسید کشیدمش تو اتاق از شرایط وخیم روده و معدم گفتم خواستم نجاتم بده بابابزرگ نفهمه یه چیزی بده اروم شم به امتحان ادبیاتمم مثل اجتماعی گند نزنم[اجتماعی ۱۵ اینا میشم]🙈
یه چند لحظه خیره شد تو چشام😒
خجالت نکشیدی واسه این منو کشوندی اینجا؟
توگوشش یه چیزی اضافه کردم خندش گرفت
بسه دیگه بی تربیت!
معاینم کرد🩺
بابا آمپول که نمیدی؟
هیچی نگفت بلند شد رفت از اتاق بیرون شاید ده دقیقه طول کشید تا برگشت مردمو زنده شدم عضلاتم هی منقبض و منبسط میشد مونده بودم دلمو ناز کنم یا باسنمو؟تا برگشت نیم کیلو عرق سرد رو پیشونیم بود.اخه وقتی امپول نده میگه عزیزم بهت تزریقی نمیدم نگران نباش ولی اینبار چیزی نگفت منو تو برزخ گذاشت
وقتی اومد چشامو فشار میدادم باز نشه ببینم چی دستشه!😁
این اداها چیه!چشاتو جرا بستی؟
میخوای چیکارم کنی؟
خجالت بکش مایا میخوام چیکارت کنم اره برقی دستمه!راست بشین ببینم
یه ماگ دستش بود ازش بخار بلند میشد🍵
اینو بخور دلپیچه ات خوب نشد بهت قرص میدم
منو میگی ذوق کردم اخ جون پس امپول نمیزنی
دو تا قلوپ خوردم چشام دراومد
بابا این چه کوفتیه!!! اوع🤢🥵
سیس دماغتو بگیر بخور
یه قلوپ دیگه خوردم
نمیتونم واقعا چندش اوره🍵🤢🥴🤧
😠بیخود...میخوری سریع...بجنب یالا
😭بابا نمیشه امپول بزنی اینو نخورم
🍵 تا ته اون معجونو ریخت تو حلقم
انقدر ادا نیا سر هر چیزی دارو بد مزه است دیگه
یه پارچ اب خوردم تا مزه اش رفت
✔️با همون کوفت دلپیچه ام خوب شد.یعنی بابام اونقدری علف به خورد من میده میتونم مسابقه یونجه خوری با هر خری رو برنده شم🐴🌿
✔️ تا اطلاع ثانوی از خوردن میوه محرومم شامم فقط ماست سیر خوردم الان بوی سیر خودمو داره خفه میکنه😶🌫🧄
✔️ماه فوق العاده است این شبا یه وقتی بزارید باهاش خلوت کنین عاشق این موجود دور و دست نیافتنی ام🤍مثل مامانمه
✔️یه ترفند جدید برا نرم کردن دل بابا پیدا کردم چند روز بود جواب پیامامم نمیداد کاملا قهر بود هرکاری کردم کوتاه بیاد موفق نشدم پروفایلم پر شد از متن های ادبی! به تمام زبان های زنده دنیا گفتم دوسش دارمو قهرش داره خفم میکنه کوتاه نیومد که نیومد...تا که عکس چهار سالگیمو اپلود کردم چند ساعت بعد پیام داد
نقطه ضعف خوبی بود😁لازم شد امتحان کنین
✔️تازگیا فهمیدم بابام خوش صداتربن مرد زمینه!برام یه چیزی خوند دیشب نخوابیدم تقریبا بیهوش شدم
ماه باشید🌜
تا هفته بعد دوستتون مایا