خاطره ضحا جان
جواااان ایرانی سلااااام😂😂😂😂😂🖐🏻🖐🏻🖐🏻🖐🏻🖐🏻
حالتووون چطوررره😂😎
احوالتون چطوره😂😂😂
ضحا هستم خواهر داداشام😂😂😂😂😂😂مدیونید اگه فکر کنید خواهر خواهرم هم هستم😂😂😂😂😂😂😂😂
کسانی که من رو نمیشناسیییید....
برید تو اردیبهشت ۱۴۰۱ و ببینید که کیستم😂😂😂😂😂😂
کمی از اوضاع و احوال خانواده بگمممم😁😁😁😁😁
ما خوبیم😂😂😂😂😂
زینب(ابجیم) کنکور داره😱الان رفته سر اولین کنکورش😂😂(کنکور هنر😃🎨)
متین خوابه😐😐😐مبین هم طبق معمول داره تلوزیون مینگاره😁😂مامانم رفته مدرسه(جدیدن معاون شده😐) 😂😂😂😂
بابام رفته زینب و بذاره سر کنکورش و بیاد که هنوز نیومده🤔و سرمای شدیددد خورده😱🙁
من هم خوبم😂😂😂😂
شما چطورید😂😂😂😂😂
مامانم میگه بشین ریاضی حل کن😐اخه تو تابستووووووون🥴🥴
امروز تشریف اوردمممم که خاطره پارمیس(دختر خاله کوچیکم که یه گودزیلای دهه نودی به تماااام عیاره و کلاس اوله😐) رو بگم که فففففققققط به خاطر شما به دکتر کشوندمش😂😂😂😂😂😂فقططط به خاطر شما😂😂😂
یک هفته پیش، خاله پریناز(مامان پارمیس و پارسا(پارسا یه گودزیلای دیگس که سه سالشه😐)) و مامانجونم(مامان بزرگم، کاشف زرد چوبه و سیب زمینی و زرده تخم مرغ برای ضربدیدگی پا😂😂😂😂😂)اومده بودن خونمون😃😃😃
قرار بود مامانجونم و پارمیس و پارسا بمونن خونه ما😃😃😃😃😃
بعد از نیم ساعت که گذشت اقایون خوابشون برد😐😐😐😐(اقا مصطفی"شوهر خالم" و بابام)
من و پارمیس و پارسا و خالم و مامانم و زینب و مامانجونم😂😂😂رفتیم تو اتاق😂
متین و مبین از فرصت استفاده کرده، و به حیاط رفتن به قصد توپ بازی😐😐😐😂😂😂
من پارمیس و پارسا رو بردم حموم که بادکنک اب کنیم😁😁😁😁زمین لیز شد پارسا خورد زمین🤣🤣🤣🤣🤣
حالا پارمیس اینطوری بود: هیییییس!!(در و بسته بودیم😂) تو رو جون هر کی دوست داری گریه نکن😂😂😂😂😂
خالم:پارمیییییس😱چی بود خورد زمین😐😐😐😂😂😂
پارمیس: هیچی بابا پارسا بود ما زنده ایم😂😂😂😂😂
همه اون بیرون یک صدا: مراقب باشیدد😂😂😂😂😂گروه سروده مگه😂😂😂خلاصه اینکه بعدش پارمیسینا قصد رفتن کردن و نمیخواستن بمونن سر ما رو شیره مالیدن 😂😂😂😂😂😂😂بعد یهو مامانم اومد تو اتاق گفت جم کن باهاشون برو😐😳
گفتم چی کار کنم؟؟؟(تا حالا تنهایی جایی نرفته بودم😂😂😂) همینطور که از کمدم لباس برمیداشت گفت میگم جم کن برو😐😂خلاصه بزووور من از خونمون درومدم🥴😂حالا تو ماشین خالم اهنگ غمگین گذاشته بود من نمیدونم چرا داشتم گریه میکردم😐🤣خالم داشت بهم میخندید نامرد😂😂پارمیس گفت ای بابا مامان منم بودم گریه میکردم خالم گفت چرا😐پارمیس گفت اخه ببین چه اهنگی کذاشتیی😂😂😂😂😂
رفتیم فرش فروشی😂😐میخواستن واسه خونه مامانجونم فرش بگیرن😃😃😃
حالا این وسط نمیدونم پارسا از کحا چوب پیدا کرده بود داشت باهاش بچه ها رو میزد😐😂میگم گودزیلاست میگین نه😂😂😂مامانجونم واااسطه شد دعواشون حل شد😂😂
رسیدیم خونه مامانجونم و بعد متوجه شدم پارمیس سرما خورده🤑🤑تصمیم گرفتم فقققط به خاطر شما مجبورش کنم بره دکتر😃(خیلی شحاعه اخه😂)
مططططمئن بودم بهش امپول میده😈😈😂😂اخه حالش خیلی بد بود واقعا🙄سرفه میکرد در حد لالیگا😂😂😂😂😂😂حتی یه شب داشت خفه میشد😱😱😱
از اونجایی که پارمیس واقعا منو خیییییییلی دوست داره😎، هی وقتی میرفتیم مسجد(مامانجونم و خالم اینا تو یه کوچن مسجدم نزدیکه😍) بهش میگفتم بریم دکتر اونم میگفت نه🤨🤨🤨🤨
اخر با یه نقشه تصمیم گرفتم ببرمش که اون نقشه شکست خورد😂😂😂😂
اماااااا😂😂
نقشه دومم شکستت نخورررد😃یعنی نقشه ای در کار نبود حقیقتن😐😐😐😂😂😂فقط تو راه هی میگفت تورو خدااااا حمله اماده کن به دکتره بگو امپول نده😐😂
منم الکی میگفتم بباااشه😂😂😂😂😂منم پارمیسو خییییییییلی دوست دارم ولی حالش بد بود منم میگفتم دکتره قبول نمیکرد🙁🙁🙁
تو راه دکتر یه ماشین پلیس پشتمون بود که بخاطر دست تکون دادن براشون کله پارسا خورد تو کله پارمیس🤣🤣🤣🤣
یهو پارمیس عععربده زد😱😂😂: اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی😂😂😂😂😂😂😂و زد زیر گریه😂😂😂😂😂صحنه جالبی بود😂😂😂😂😐😐
حالا من پارمیسو گرفته بودم بغلم ریز ریز میخندیدم😂😂😂😂
رسیدییییم😈
پارمیس گقت ولش کن اصلا من نمیام😂😂😂😂😐😐😐😐😐
داشت در میرفت😂😂😂😂گرفتمش بفلم بچه کلاس اولی رو😐😂😂😂
خرس گنده😂😂😂😂😂
رفتیم تو دکتره حدودن ۴۲-۴۳ سالش بود 😁😁😁سرحالم بود😂😂😂یهو با این صحنه مواجه شد دکتر بنده خدا: 😂😂😂
پارمیس تو بغل من در حال دست و پا زدن😂😂😂😂😂😂
دهن پارسا در اثر بستنی کثیف شده بود😐😐و خاله داشت پاکش میکرد به زووور😂😂😂😂😂
عین گله ریختیم تو😂😂😂😂😂😂😂
با پارمیس نشستم رو صندلی بیمار یهو پارمیس گفت اقای دکتر به اون خداا این مریضه😐😐😐😐😐😐😐😐😂😂😂😂😂یهو با خودم گفتم خوبه سرفه کنی😂😂سرفه کرد ناجور😂😂😂😂با خودم گفتم مرسی خدا عاشقتم😂❤
دکتر گفت مشخصه😂😂😂😂😂😂😂خالم میخندید😂😂پارسا میگفت این چیه؟ اون چیه؟ اینا چین😂😂😂😂کوفت😂😂😂😂😂ابرو مون رفت😂😂😂😂😂
پارمیسم غش کرده بود از خنده😂😂😂ادم شادیه😂😂میخنده دیگه بند نمیاد😂😂😂😂😂😂دکتره معاینش کرد گفت گلوت چرا اینجوریه😐😂چحوریه اقای محترم😂😂😂😂😂😂😂پارمیس با ارنجش زد تو شیکمم😂😐گفتم اایی جته بچه ناقص شدم😂😂😂😂😂😂دکتره گفت با اون بنده خدا چیکار داری😂😂😂مرسی دکتر😂😂🖐🏻🖐🏻
پارمیس گفت هیچی😂😂اره جون خودت😂😂😂😂داشت اشاره میکرد به دکتره بگم امپول ننویسه😂😂😂😂منم خودم و زدم به اون راه گفتم خب درست حرف بزن چرا میزنی😂😂😂مگه تو ضاربی😂😂😂😂گفت فوش نده عه😐😐😐😐😐😂😂😂😂😂😂😂سکوت اختیار کردم😂😂😂دکتره نسخه رو داد گفت بعدش بیارید نشون بدید😂😁میخواستیم بیایم بیرون دکتره گفت شما نرو😂😂با پارمیس بود😂😂
به منم اشاره کرد بیام تو😂😂پارمیس گفت چیه😐😱زدم بهش گفتم مودبب باش😐😐گفت بله منظورم اینه که بفرمایید جناب😐😐😐😂😂😂😂😂😂😂😂دکتره خندش گرفته بود گفت هیچی اینجا هنوز کسی رو واسه تزریقات پیدا نکردیم خودم انجام میدم😱😐😂پارمیس رنگش شد گچ دیوار😂😂یه نگاه عصبانی یه من کرد😐😂😂😂دکتره کفت نکاه نکن خانوم کوچولو😐😐😐😐اگه خواهرتم میگفت بازم میدادم بهت😂😂فکر کرده بود من خواهرشم😂😂😂😂😂😂
دارو ها اومد دکتره به پارمیس گفت بخواب رو تخت😂😂😨😨پارمیس قدش به تخت نمیرسید😐😐😐😐یه بار رفت بالا چپه شد افتاد پایین🤣🤣🤣🤣🤣🤣حالا من 🤣
دکتره🤣😐
خالم🤣
پارسا😐😐😐😐
پارمیس😳🤨
دکتره از رو زمین جمش کرد گذاشتش رو تخت😂😂😂😂😂😂🖐🏻🖐🏻🖐🏻
پارمیسو اماده کردم بهم لگد زد😐😐😐😂😂😂گفت دستمو بگیر😂😂بلد نیست حرف بزنه 😂😂😂😂😂دستشو گرفتم دست دکتره سبک بود زود تموم شد 😂😂حالا پارمیس خنگ یهو گفت جرا فقط پنبه میزنی 😐امپولرو بزن دیگه😐😂😂😂گل کاشت😂😂
دکتره رو زمین غش کرده بود از خنده😂😂😂😂پارمیس خنگ😂😂😂😐😐😐سرنگ خالیو دید دست دکتره گفت عهههه تموم شد حاجی😐😐😐😐😳😳😳ادب نداره این بچه😐😐😐😐😂😂😂😂گفتم پاارمیس😐😂😂😂گفت بله منظورم اینه که تموم شد جناب محترمه مکرمه😳😳😳😳😳😳😳😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐🤣🤣🤣🤣🤣🤣ادبیاتش منو کشته🤣🤣🤣🤣خلاصه جون دردی حس نکرده بود باهام قهر نکرد😂😎
پایان😁😂
پ. ن ۱:ببخشید اگه غلط املایی داره😁😁😁اخه عجله داشتم هنوز ناهارم نذاشتم😂😂😂😂😂😂😂
پ. ن۲:دکتر خیییییییلی خوبی بود واقعا😍😍😍🖐🏻🖐🏻🖐🏻
پ. ن۳:این خاطره دومم بود😁😁😁اولیه خیلی ساده بود گفتم این بار قشنگ تر بگم😁😁😁😁😁😁😁
پ. ن۴:پام هنوز خوب نشده😂😂😂😂😂😂
پ. ن۵:همون روز بعد دکتر ما مثلا رفتیم طبقه پایین خونه خالم که بازی کنیم😁ما پیچونیدیم و رفتیم زنگ مردم و زدیم در رفتیم😱😱😱😱به خدا کار پارمیس بود😂😂😂😂😂😂
پ. ن۶:من همهههه خاطراتو خوندم ولی وقت نشد نظر بدم😁😂ولی بدونید که خوندم😁
پ. ن۷:کاری باری؟؟ 😁😂
یا علی♡🖐🏻