خاطره نفیس جان
سلام خوبید دوستان
من نفیسم همون که دانشجو داروسازیه
😂همون که نامزد علیع تا الان فکر کنم فهمیدید
برم سر اصل مطلب
چند روز پیش منو علی سر یه موضوع دعوامون شد چند روز قهر بودیم بعد علی پیام داد اشتی کنه ولی من آدم لجبازیم جوابشو ندادم بعدم زنگ زد بازم جوابشو ندادم
کلا ناراحت بودم میخواستم تمومش کنم رابطمونو حس میکردم علی منو برا موقعیتم میخواد و فهمیدم اونم حس میکنه اونو من برا پزشک بودنش میخوامش در حالی که اینجوری نبود یه حس الکی بود همیین
مادرعلی بهم زنگ زد گفت دخترم شام میپزم بیا منم گفتم نه مرسی امتحان دارم اینا😂خواستم نرم با علی روبه رو شم سرمم درد میکرد چند روزی بود برا فشاری عصبی که روم بود باعث سردردم شده بود🥺
مادرش خیلی اصرار کرد منم مجبور شدم قبول کنم گفتم باشه میام گفت علی میگم بیاد دنبالت منم هیچی نگفتم
ساعت پنج عصر بود آماده شدم رفتم پایین ماشین علی دیدم رفت عقب سوار شدم
برگشت نگام کرد نگاش نکردم گفت بیا جلو نفس عزیزم
گفتم نمیام
گفت چرا قربونت بشم یه دعوا بود تموم شد
گفتم علی تو منو نمیخوای من اگه دانشجو داروسازی بودم بازم با من بودی؟
گفت نفسسسس این چه حرفیه نگو اینجوری من تو دیدم دوست داشتم اصلا تو درسم نمیخوندی من تو میخواستم
گفتم علی دروغ نگو دروغ نگوووو
(صدام کم کم اوج گرفت) گفتم دروغ میگی تمومش کن نمبخوام دیگه من حاضرم با یه بیکاری ازدواج کنم ولی برا خودم بخوادم نه برا موقعیت خانوادم خودم
گفت نفس چی میگی هاعععع
چطوری ثابت کنم برا خودت میخوامت بهونه میاری چرا یه بعث بود تموم شد الانم اشتی کنیم تموم شه عزیزم
(یهو سرم تیر کشید) گفتم اییییییییی علییییی سرمممممم
(یهو حول کرد چی شدخ نفس جونم عزیزم ببخشید غلط کردم داد زدم جونم دوردونم)
😭😭😭😔سرم تیر میکشه حالم بده
گغت چون همش فکرای الکی میکنی ناراحت میکنی خودتو
بریم خونه اونجا مسکن میزنمت خب شی منم هیچی نگفتم
رسیدیم خونشون مادرش و باباش امدن کلی قربونم رفتن فهمیدن سرم درذ میکنه مادرش برا شربت ابلیمو آوردو یکمم علی دعوا کردن😂😂😂😂😂
علی گفت نفسم پاشو بریم اتاقم تا شام آماده بشه مسکن بزنم برات منم روم نشد جلو ماذرش بگم نمیام رفت باهاش
تا وارد اتاقش شدم گفتم حب میشم مسکن نمیزنم 😂😂😂گفت شروع شد دوباره هوممممممم
گفتم علی
گفت جونم
گفتم نمیترسماااا
گفت خب 😐حتما چندشت میشه میدونم خانوممممم ولی با من بعث نکن امد جلو دسشو کشید رو شکمم گفت عزیزم نترس فردا قرار ما نی نی بیاریم اون موقع باید کلی قوی باشی یه آمپول چیزی نیست
رو شکمم خیلی حساسم یعنی دست میزاره مور مور میشم 😂😂😂خر شدم گفتم باشه گفت خبه دراز بکش رو تخت فدات شم منم آروم دارز کشیدم یکم آروم پنبه کشبد رو پام فروع کرد 🥺انگار یکی نشکونم گرفت درذ نداشت فقط میخواستم لوس کنم خودمو نه که قعر بودیما😂😂😂
گفتم ای علی
گفت جونم تموم زودی در آورد
اصلا یه ثانیم طول نکشید 😂ولی بعدش الکی اشک ریختم گفتم دردم کرد
از دلتنگیم براش اشک میرختما وگرنه دردم نکرد یکم منو گرفت بغلش بعدم رفتیم شام قول دادیم دیگه قهر نکنیم
خدافظ❤️