٠سلام رادین هستم😂😂
و برگشتم بایه خاطره💉💉
خب یه بیو بدم من رادین سیزده ساله زاده شده بین خاندان داکتر😔😔
خب این خاطره مال اولین امپول منه(هی روزگار چه گذشت ایزمونه بلا) 🤔
صبح ساعت 8صبح🫤
سلااممم😁😁اهل بیت کجایین😐😊رفتم پای فریزر سوسیس بردارم(معتاد صبحونه امریکاییم)(خالم میگه یه روز معده درد بیای پیشم💉😐😐)(متخصص معده و گوارش) نامه دیدم دست خط کیمیایه 🥰🥰(هوی لولو خرخر خره سلام ما داریم میریم خونه مادرجون دوست مامانم ازدواج کرده اماداه شیم بریم عروسی اگه میخوایبیا اگه هم نه خوب نیا) 🫤 من گفتم بیخیال نمیرم صبحونه زدم رفتم ورزش با ونداد...... برگشتیم خونه🥳😶‍🌫️دیدم تو کابینت یه نوروبیه 😎😎ونداد داداش میخوری
وندا: چیو🙄
من: امپول 😅
دیدم باتفنگ نرفم امد 😭 داشتم میدویدم افتادم تو استخر
ونداد سگ تو روحت😡😡😡😡😡😡😡😡
ونداد: حالا خودت میخوری امپولو😂😂🤪
من: دکی مامان بابای من بهم امپول نمیدن🤤🤤
ونداد کیمیا😂😂🤪
تا وقتی مامان بابام هستن اون پشه اس🫤🥰
ونداد: اگه عروسی باشن چی 😕
زنگ زد مامانم اونم گفت کیمیا میاد😕😕😕😭
.
.
.
.
.
.
سلام پسر خاله😂
من: سلام خر 😎
کیمیا: سلام نامرد(ونداد) 🤪
ونداد: سلام 😅
کیمیا: رادین ببین بشین معاینت کنم باید برم عروسی😐😐
(خو ابجی نمیومدی)
نشتم معاینه کرد😐
میدونستم انتی بیوتیک در انتظار من نیست😎😎😎🥳🥳
بعله بعدش تو یه چشمک وندی منو خابوند رو تخت
من: 😳چیه
ونداد: هیچی داداش 🙄
کیمیا: رادین یدونه بیش نیست😡
من: چی
ونداد و کیمیا: امپول😊😊
منم تازه برام جالب بود اولین امپول عمرم 😐😐
خلاصه اول که سفت کردم دیدم باحاله (خدا شفام بده 😂😂)
بعدش سعی کردم برگردم ببینم چجوریه😕
بعدش دیدم داره دردم میاد شل کردم 😂😂
بعدش یادم اومد تو مطب بابام هرکی امپول میزد ار هم میزد🫤
بعد شروع کردم ار زدن خلاصه این پروسه جذاب گذشت 😂😂
کیمیا: یه تب بر که بیشتر نبود 🥰🥰
ونداد: خو خره 🫤🫤
خاطره ما به سر رسید❤❤
پن ۱ دوستان من واقعا برام یه سواله که چرا دیر دیر ادمگوشیش بات ریش تموم نمیشه😂😂
پن 2 این خاطره مربوط به ۱٠سالگیمه.
پن ۳ خوشا شیراز وضع بی مثالش خداوندا نگه دار از زوالش خداوندا نگه دار از زوالش🙏🙏🙏🙏
تادرودی دیگر بدرود🤟🏻🤙🏻🖖🏻
رادین/شیراز🌹🌹