سلام من اومدم با یک خاطره جدید
آخ نگم براتون چقدر اذیت شدم والبته آبکش😂😂
جونم براتون بگه یک روز صبح از خواب بیدار شدم
رفتم سراغ صبحانه بعدش نشستم شروع کردم به چک کردن
گوشی اصلازمان از دستم در رفت خلاصه بعدش رفتم سراغ
کارای خونه کلی خسته شدم ساعت پنج ونیم آرمین زنگ زد
که شام مهمون داریم خودمم تا نیم ساعت دیگه میام
چند تا چیز لازم داشتم گفتم بیاره خودم رفتم تو آشپز خونه
دنبال کارای دسر وسالاد واینا وقتی آرمین اومد تایم کمی داشتم
تصمیم گرفتم جوجه درست بکنیم داشتم مرغ هارو خرد میکردم
عجله کردم ودستم برید🤫😬😬😬
خیلی وحشتناک بود یه جیغ فرا بنفش زدم وشروع کردم به گریه
آرمین اومد دستمو دید هرکاری می‌کرد نمیذاشتم معاینه بکنه
خلاصه یه پارچه رو گذاشتم خون های کف آشپز خونه رو تمیز کرد
زنگ زد از بیرون غذا بیارن هرچی اصرار کرد دستمو ببینه نذاشتم
خلاصه یکم بعد مهمون ها اومدن چند تا از دوستامون بودن که
آقایون همه همکار بودن خلاصه جویای این شدن ببینم دستم
چیشده که آقا امید گفت ببینم دستتو منم قبول نکردم هرچی
اصرار کردن بی فایده بود آخرش آرمین منو نشوند رو پاهاش
محکم بغلم گرفت دستمو معاینه کردن اول خون هارو که خشک
شده بود پاک‌کردن بعدش گفتن بخیه میخواد آمپول رو برداشتن
دور تا دور زخم رو آمپول زدن تمام این مدت من جیغ میزدم تکون میخوردم
خلاصه دستم ۱۸ تا بخیه خورد بعدش پانسمان کردن امید یچیزای در گوش آرمین
گفت اون همش تأیید میکرد اره داریم اینا خلاصه آرمین بلند شد رفت با سه تا آمپول وپد الکلی اومد گفت پاشو بریم آمپول هاتو بزنم هرچی کریه کردم اصرار کردم قبول نکرد خلاصه دستمو گرفت برد داخل اتاق منو رو پاهاش خوابوند محکم کمرم و پاهام قفل ورد بود پد کشید اولی رو زد زیاد درد نداشت دومی رو سمت مخالف زد از وقتی پمپ کرد جیغ کشیدم گریه کردم التماسش کردم دیگه نزنه سومی رو سمت مخالف این یکیم خیلی درد داشت آخرش دیگه هق هق میکردم خلاصه تا یک هفته آمو سیسیلین خوردم تا دستم عفونت نکنه بعدشم بخیه هارو کشیدم کلی گریه کردم 😢💔
رد زخمم رو دستم مونده خیلی ضايعست