ممنون از صدف خانم
سلام اسم من سمانه هست و خاطره ام مربوط به چند ماه قبله ما یه همسایه دارییم که یه پسر داره اسمشم پدرامه همش تو کوچه پلاسه به کار همم گیر میده و همچنین لوسه والبته همیشه هم با دوستاش میگرده یه سال از من بزرگ تره یه روز من داشتم از درمانگاه برمیگشتم که دیدم با دوستاش جلو در ورودی نشستن جا واسه عبور کردنم باقی نمونده واسه همین از پارکینگ رفتم دیدم فردا مامانش اومده می گه بچم ناراحت شده بهش بی احترامی کردی مامانمم نذاشت جوابشو بدم دو هفته بعدش چند تا پسر باهم اومدن تو تزریقات ببخشید یادم رفت بگم من تو تزریقات کار میکنم به صورتش نگاه نکردم آمپولارو گرفتم و گفتم لطفا آماده شین رفتم دیدم هنوز آماده نیست گفتم زود باشین دیگه سرشو که بلند کرد دیدم پسر همسایمون
این قدر خوشحال شدم وقتش بود که تلافی تمام این سالارو رو سرش در بیارم حیف که سه تا آمپول و یه سرم بیشتر نداشت
دوستش اومد یواشکی به من گفت یه کم می ترسه اروم بزنین منم واسه اینکه بیشتر بترسونمش با صدای بلند گفتم چشم من آروم میزنم اما آمپولاش خیلی درد دارن رفتم بالا سرش دیدم اشک تو چشاش جمع شده خودشم سفت کرده بود منم هیچی نگفتم همونجوری آمپول رو فرو کردم بدون آمادگی قبلی
حتی الکلم نزدم دادش رفت هوا بعد از اینکه آمپول اول تموم شد گفتم ببخشید الکل یادم رفت جلو روی خودش به دوستاش گفتم بیان نگهش دارن چون آمپول بعدیش خیلی درد داره اونم هی التماس می کرد نزنم منم به طور خیلی وحشتناکی آمپولشو تزریق کردم تو آمپول سومم که اشکشو در آوردم سر سرمم هی آخ آخ می کرد از اون به بعد دیگه با هام کار نداره خیلی هم بهم احترام میزاره
این قدر خوشحال شدم وقتش بود که تلافی تمام این سالارو رو سرش در بیارم حیف که سه تا آمپول و یه سرم بیشتر نداشت
دوستش اومد یواشکی به من گفت یه کم می ترسه اروم بزنین منم واسه اینکه بیشتر بترسونمش با صدای بلند گفتم چشم من آروم میزنم اما آمپولاش خیلی درد دارن رفتم بالا سرش دیدم اشک تو چشاش جمع شده خودشم سفت کرده بود منم هیچی نگفتم همونجوری آمپول رو فرو کردم بدون آمادگی قبلی
حتی الکلم نزدم دادش رفت هوا بعد از اینکه آمپول اول تموم شد گفتم ببخشید الکل یادم رفت جلو روی خودش به دوستاش گفتم بیان نگهش دارن چون آمپول بعدیش خیلی درد داره اونم هی التماس می کرد نزنم منم به طور خیلی وحشتناکی آمپولشو تزریق کردم تو آمپول سومم که اشکشو در آوردم سر سرمم هی آخ آخ می کرد از اون به بعد دیگه با هام کار نداره خیلی هم بهم احترام میزاره
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:13 توسط
|