سلامبیتا هستمخاطرم مربوط به همسرمه که همیشه فکر میکنه کمبود ویتامین داره و برعکس من خیلیم از امپول استقبال میکنه و دوس داره 😐چند وقت پیش دیدم از یخچال نروبیون برداشت درحال اماده کردنش شد گفتم اخه چرا اینقد این امپولو میگیریو راه به راه میزنی شاید بدنت اصلا نیاز نداره گفت نه حجم کاریه من زیاده حتما بدنم نیاز داره گفتم خب قرصشو بخور گفت امپول راحتتره خودش مشغول اماده کردن امپول شد منم سرم تو گوشیم بود گفت بیا تو اتاق برم روتخت دراز بکشم برام بزن گفتم خودت بزن دیگه من دوس ندارم ،گفت بیا دیگه عشقم دست تو سبکه،رفتم پیشش همسرجان اصلا نمیترسه از امپول اما خب همه میدونن نروبیون درد داره و خب همسرمم دردش میگیره فقط گفت اروم اروم تزریق کن تا کمتر اذیت بشم گفتم باشه لباسش رو درست کردم اول محل تزریق رو کلی پد الکلی کشیدم مدامم فوت میکردم که مثلا خنک بشه کمتر درد بگیره😂نمیدونم چرا حس میکنم اینجوری شاید حواسش پرت شه کمتر درد بکشه بعد چندبار انگشت اشاره‌مو تو قسمتی که میخواستم امپولو تزریق کنم فشار دادم😁امادگی های لازم قبل تزریق😂کاملا من دراوردی😂بعدم سوزن رو مثل دارت فرو کردم اروووووووم تزریق کردم گفت اخ😐دستمو گذاشتم کنار جای تزریق شروع کردم اطرافش رو ماساژ دادن چون به گرمای دستم همیشه واکنش مثبت نشون میده😁اینبارم همون شد و کلا متوجه بقیه تزریق نشد وقتی تموم شد اومدم لباسشو درست کنم دستمو برداشتم گفت مگه تموم شد عشقم؟ گفتم بله تموم شد گفت دستات معجزه‌س اصلا متوجه نشدم،گفتم خداروشکر ولی دستایه تو دقیقا برعکس هروقت امپول زدی افلیجم کردی😂و...