سلام دانیالم پزشک عمومی از استان اذربایجان غربی حالتون خوبه؟ امروز کانالو چک کردم واقعا از بین این همه خاطره خیلی خوشحال شدم که خاطره ی من به چشمتون اومده و این همه به من لطف داشتین خب راستش من خاطره تزریق انچنانی ندارم بنده هم هیچگونه ترسی از امپول و سرم و... ندارم پس خاطره از خودم هم جالب نیست به دلیل تک فرزندی و مجردی ابجی یا نامزدی هم ندارم که براشون انواع امپول هارو تجویز کنم و متاسفانه اهل ناز خریدنم خیلی نیستم پس در نتیجه برمیگردیم به دوران انترنیم من دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه بودم و بیمارستان ارومیه دوره ی انترنیم رو میگذروندم اونجا یه پرستار خانوم بود یک سال از من بزرگ تر بود ولی عجیب دلم رو برده بود کم کم رابطه ای چند ماهه بین ما شکل گرفت مدتی کوتاهی از رابطمون میگذشت که خانوم ... به گفته خودش مدتی بود که عفونت ادراری گرفته بود و روزی که من بیمارستان نبودم خودش رو به دکتر نشون داده بود و بعد ازمایش دکترقرص سیپروفلوکساسین و امپول جنتامایسین تجویز کرده بود شب به من گفت دکتر اینارو داده قرصشو خوردم ولی هنوزم سوزش دارم گفتم فردا امپولش رو حتما بزن فرداش بیمارستان بودیم که یادم اومد امپول داشته و سوال کردم که زدی گفت نه نمیخواد قانعش کردم که درد امپول از دردی که عفونت ادراری داره خیلی کمتره و امپول رو از کیفش برداشتم و به یکی از تختای اورژانس اشاره کردم دراز بکشه با لب اویزان دراز کشید پرده رو کشیدم و گفتم خانوم پرستار داد و بیداد نکنی ها زشته ابرومون میره فکر ناجور میکنن همکارا گفت دانیال زود بزن تموم شه طولش نده استرس میگیرم گفتم چشم و یه ذره در حدی که محل تزریق پیدا باشه شلوارشو دادم پایین و پنبه کشیدم و شروع کردم سوالای بیخود پرسیدن اونم داشت جوابمو میداد که نیدل رو وارد عضله کردم سیلندر رو فشار دادم و مواد سریع پمپ کردم صدای اخ و فحش های ریز ریزش بلند شد پاشو هم میکوبید رو تخت سرعت تزریق رو بیشتر کردم اخرش دستشو اورد طرف‌دستم که گفتم عه عه خوبه خودت پرستاری میدونی که خطرناکه بعدم پنبه گذاشتم و کشیدم بیرون و تشکر کرد و ولی گفت چرا اینقدر سریع زدی فلج شدم گفتم هرچی بیشتر طولش میدادم بیشتر اذیت میشدی
خب اینم از خاطره
من و اون خانوم بعد مدتی جدا شدیم و اون خانومم الان حدود یه سال نیمه ازدواج کرده
عیدتونم مبارک♥️ دانیال به اصطلاح مدیکال داکتر😂