سلام
وقت بخیر
لیلا ام ۲۰ سالمه 😊
کلاس های فوریت پزشکی رفتم
با امتیاز ۸۱ مدرکم گرفتم😁😁🤭
میخوام روزی ک قرار بود برا بار دوم گروه بندی بشیم برا آنژیوکت تعریف کنم
جونم بگه براتون ک ما از خونه راه افتادیم (ما که میگم ابجی دوقلومه)
سر راه از داروخونه چند تا آنژیوکت پنبه الکل گرفتیم رفتم کلاس 🫨
کل بچه ها بودن همه هم پلاستیک به دست منتظر بودن گروه بندی بشیم
استاد اومد گفت که اسم هرکی میخونم بیاد اول این قسمت رو اسفنج خشک امتحان کنه بد ک خوب بود از نظر کسی ک اموزش میداد میتونید برید رو سکو کنار خانم فلانی (همونی بالا سرمون وایمیساد ک اشتباه نکنیم یا رهنمایومون کنه) شانس من اسم من با یکی از پسرای کلاس خوند هرچی ب استاد گفتیم ک من نیلا با هم باشیم قبول نکرد
ما رفتیم کنار کسی که رو اسفنج خشک یاد میاد وایسادیم ی بارم امتحان کردیم رو اسفنج گفت ک خوبه میتونید بریت رو سکو 😰😰
من بر خلاف دفعات قبل استرس داشتم 😑
رفتیم رو سکو روب روی هم نشستیم
گفتم اقای....... میشه اول من براتون بزنم بد شما
اونم دید من خیلی استرس دارم قبول کرد
اول دستکش های پلاستکی پوشیدم گارو بستم بالا ارنجشون
بد پنبه الکی باز کردم محل تزریق حالت دورانی تمیز کردم 🤗با رعایت نگات بهداشتی آنژیوکت از جاش در اوردم قسمت پروانیش گرفتم تو دستم همون طور ک اموزش دیده بودم آنژیوکت وارد کردم تو دستشون
من کل هواسم به این بود نکن اشتباه کنم و دردشون بگیر چون دوست ندارم کسی از دستم ناراحت بشه
در طول مراحل هی ازش معذرت میخواستم
خداروشکر تموم شد ولی ایشون هی میگفت دردم گرفت جاش کبود شد هدفشون این بود ک منو بترسونه 🤨 (اینم بگم ۴۰ نفر بودیم همه تو اون ۱ سال کلاس مثل دوست رفیق خانواده با هم رفتارمیکردیم و خیلی هامون ک سنمون ب دانشگاه میخورد تو دانشگاه هم کلاس هم دانشگاهی شدیم ) نوبت من شدکه برا من آنژیوکت وصل کنه
نمیدونم چرا استرس گرفت منو ی دلهر خاص داشتم این میومد تو ذهنم ک نکن فشارم بیفته حالم بدشه (تجربش داشتم موقه امپول زدن یا سرم زدن از استرس حالم بد شه) یا اشتباه آنژیوکت بزنه دردم بیاد
اقای ..... دستکش پلاستکی دستش کرد منم با ی دلهر شدید آستین مانتوم زدم بالا گارو بستن ب دستم پنبه الکلی دورانی روی پدست دستم کشیدن دلم نمیخواست ببینم چون قبلش خودم امتحان کرده بودم حسش کرده بودم که آنژیوکت چطوری تو رگ میرفت ی ترس خاصی داشتم با ی بسم الله آنژیوکت وارد رگ دستم کرد قشنگ حسش میکردم نمیدونم چرا ولی دردش برام زیاد بود شاید هم برا این بود ک فشارم از استرس زیاد افتاده بو
تو کل تایم ک تموم شه من چشمام بسته بودم حس کردم ک سوزن از دستم بیرون اومد چشمام باز کردن
نگم براتون تا یک هفته جاش کبود بود 🥴 تا اموزش آنژیوکت تموم شه ۴۰ نفر کلی استرس کشیدم حتی چنتا از دخترا رفتن زیر سرم😐
اولین بارم بود خاطره گذاشتم ببخشید اگه بد بود🙏 کلی خاطره دیگه هم دارم اگه خواستین بگین بازم خاطرات بزارم 💕
اقا معین هانیه خانم اقا پارسا و.... خیلی از دوستان دیگه ک اسمشون یادم رفته خیلی خاطره های خوبی داشتن خیلی وقت هست دیگه خبری ازشون نیست (اولش نمیدونستم ک کانال تو تلگرام هست من کلی از خاطرهاتون تو گوگل خوندم البته چند سال پیش دوسال از طریق کانال دارم خاطره هاتون میخونم )
یاعلی🫡