سلام وقتتون بخیر و شادی من دانیالم معرف حضورتون هستم دوباری وقت بیکاری براتون خاطره گذاشتم دیروز یاد یکی از خاطره هام از دوران اکسترنیم افتادم گفتم تایم اول صبح که درنگاه خلوته براتون تعریف کنم اون موقع بنده ۲۴سالم بود و سال پنجم پزشکی بودم یه بار که کشیک بخش داخلی بودم ساعت حدود ۵:۳۰صبح بود که صدای بحث و دعوای یکی از پرستارای بخش با مریض میومد و بعدشم صدای گریه با همکارم رفتیم سمت اون اتاق دیدیم دختر خانوم ۱۹ساله ای که چند شب قبلش به علت عفونت کلیه بستری شده بود با پرستار بحث میکرد گفتم اینجا چخبره خانوم پرستار گفت اقای دکتر این خانوم لاینش خراب شده وقت ازمایش خونشم هست نه میزاره ازمایش بگیریم نه لاین دوساعته وقتمو گرفته اون دختره با گریه گفت نمیخوام به خدا همه دستم کبود شده همکارم داشت ارومش میکرد من وسایل نمونه گیری و لاین رو از پرستار گرفتم و گفتم خودم انجامش میدم شما بفرمایید اونم رفت به اون دختر خانوم گفتم استینتو بزن بالا با کلی بدبختی راضیش کردیم استینشو بده بالا بیچاره تموم دستش کبود بود مشخص بود بد رگه گفت توروخدا ولم کنید دستم درد میکنه گفتم میدونم میدونم ولی چاره نداریم باید دارو هاتو وریدی بگیری ازش پرسیدم همراه نداری گفت چرا، رفته چایی بگیره از پایین گفتم خیلی خوب اول بالای ارنجش گارو‌بستم ضد عفونیش کردم همکارم با سوالاش حواسشو پرت کرده بود فوری نیدل رو وارد رگ کردم که دادش بلند شد و دستش رو تکون داد که همکارم زود گرفت بعد نمونه گیری دیگه نمیزاشت لاین بگیرم با سرو صداش مریض تخت بغلی هم بیدار شده بود گفتم بسه دیگه بچه که نیستی اینجوری گریه میکنی چند لحظه تحمل کن بعدم استین دست دیگه دادم بالا رگ‌نداشت گارو رو مچ دستش بستم یه رگ پشت دستش پیدا کردم و به همکارم اشاره کردم دستش رو بگیره اونجایی که رگ پیدا کردم نزدیک کبودی بود بعد ضد عفونی انژوکت رو فرو کردم که گریه ش تبدیل به جیغ و ای ای کردن شد ولی لاین خوبی بود مطمئن بودم زود خراب نمیشه سرم رو فیکس کردم گفتم حالا راحت بخواب تموم شد و اومدیم بیرون ببخشید وقتتون رو گرفتم دانیال❤️