خاطره نگار جان
سلاممم نگارم ۲۲ سالمه تازه عقد کردم🤍💍
خببب سریع بریم سراغ خاطره
خاطره بر میگرده به چندروز پیش که حساااابی سرما خورده بودم اصلا اینکه چجوری سرما خوردم که گلوم عفونت کرد نمیدونم🙂🤧🤦🏻♀
خلاصه یه روز صبح که از خواب پاشدم دیدم صدام گرفته و آبریزش بینی دارم یه قرص سرما خوردگی خوردم و رفتم سراغ کارام و عصری یه چرت کوچولو زدم بعد از خواب که بیدار شدم احساس کردم گلو درد میکنه
آب نمک قرقره کردم دیگه تا آخر شب بدتر شد و دیدم ته گلو به سفیدی میزنه...نگو گلوم عفونت کرده که انقد دردمیکنه🥲
دیگه به هیچکس نگفتم جز دوستم که صبح فهمیده بود اینجوریم
دوستم اومد و رفتیم دکتر و چقدر طول کشید تا نوبتمون شد
رفتیم پیش دکتر و شرح حال دادم دکترم گلوم دید که چقدر چرک داره خلاصه رفت نشست پشت میزش و سریع نسخه پیچید برام🫠
فقط ۳ تا پنی سیلین نوشت یدونه بتامتازون و یه سرم
و شربت دیفن هیدرامین و قرص سرماخوردگی
هوووف🤦🏻♀
حالا اومدیم بریم بخش تزریقات
فقط تزریقاتی آقا بود:||
پرسیدیم تزریقاتی خانم کجاست؟گفت اونایی که شیفتشون الان بوده بیمارستان بهشون نیاز داشتن رفتن اونجا این تایم فقط تزریقاتی آقا داریم🙂
حالا من اصراااار که بریم خونه بعدا بیایم
هی من بگو ، دوستم بگو آخر سر نزاشت برم خونه میگفت حالت خیلی بده و ... الان باید بزنی😐🥲
بخاطر اینکه تزریقاتی خانم نبود خیلی شلوغ شده بود
خلاصه بعد چند دقیقه آمپولا رو دادیم به تزریقاتیه آمپولا رو گرفت گفت آماده شید الان میام
هععی خلاصه زیپ شلوارم باز کردم دمر خوابیدم رو تخت دوستم گوشه شلوارم یه خورده داد پایین همزمان صدای شکستن شیشه آمپول و آماده سازیش میشنیدم🥲
خلاصه مرده اومد گوشه شلوارم پایین بود خودش بیشتر شلوارم کشید پایین جوری که حس میکردم بیشتر باسنم بیرونه:|| از خجالت آب شدم🥲
انگار میخواست شیاف بزنه واسم😐
بالاخره اومد.. پنبه رو روی باسنم کشید
تزریقاتی: خانم لطفا شل کن عضلاتت اگه منقبض باشه بیشتر دردت میگیره
من :باشه🥺
یهو نیدل فرو کرد و شروع کرد به پمپاژ کردن اولش سعی کردم هیچی نگم ولی انقدررر درد داشت نتونستم
یهو یه آخ بلند گفتم و سفت کردم🥲
تزریقاتی: خانم شل کنین..و باسنم یه ویشگون ریز گرفت برای اینکه عضلم شل بشه🤦🏻♀مردم از خجالت🥲
بالاخره اولی تموم شد شلوارم درست کردم اومدم که بلندشم گفت بخوابین یکی دیگه ام برای امروزه:||
دوباره دمر خوابیدم این یکی بیشتر از اولی درد گرفت😭
خلاصه سر این انقد آخ آخ کردم که نگو🙂😂
بالاخره تموم شد و تا تموم شه من از خجالت متلاشی شدم:)
اگه انقدر حالم بد نبود هیچوقت اونجا نمیزدم🥲
بقیه اشم فردایی زدم و بعد چندروزم خداروشکر خوب شدم♥️
اگه بازم خاطره دوس داشتین بگین براتون بزارم:)
کلی خاطره نگفته دارم..