خاطره فاطیما جان
سلام و وقت بخیر به همگی🤍
فاطیما هستم.
امیدوارم حال همه خوب باشه.
خواستم جواب محبت های دوستانی که کامنت میذارن و صحبت میکنن باهام رو از اینجا بدم،ولی خاطره ی خاصی به ذهنم نرسید.
تا اینکه اون شب بحث موضوعی پیش اومد و یه خاطره که از اون موقعی که اتفاق افتاده شاید یک بار هم بهش فکر نکردم،یادم اومد،گفتم دست خالی نیام.
درمورد اوایل روزهاییه که من و علیرضا تقریبا رسما دیگه زیر بار این رفته بودیم که با هم دوست و زوج محسوب میشیم😄
یکی از دوستان قدیمی من پرستاره و قبلا تو گروهی که چندنفر از دوستام با هم داشتیم داشت توصیه میکرد که برین بیوتین و دکسپانتنول بزنید و این حرفا!
من که یک درصد هم توجهی نکردم با اینکه کم و بیش ریزش مو داشتم،
ولی بعد به یه دوران وحشتناک استرسی توی زندگیم وارد شدم که بشدت روی همه ی ابعاد زندگیم تاثیرگذار بود.
زیر چشام گود افتاد بود،اضافه وزن پیدا کردم،موهام میریختن و بدن درد های شدید داشتم.
جوری که از صبح که بیدار میشدم تا بلند شدن از روی تخت دو ساعتی طول میکشید.
رابطه م با علیرضا هم واقعا در حد خوش و بش و صحبت های معمول اوایل رابطه بود😅
اوضاع روحیمم تعریفی نداشت توی اون دوران،دوستم یه شب خونمون بود و از بس اخ و اوخ میکردم موقع بلند شدن و نشستن گفت یه نوروبیون دفعه بعد که اومدم خونتون میگیرم واست میزنم😁
فکر کردم یه چیزی واسه خودش گفته واسه همین اصلا جوابش رو هم فکر کنم ندادم.
تا به مرور باز این اوضاع فرسایشی ادامه داشت تا حدی که یه روز از بس بدن درد داشتم و بیحال بودن از حموم برگشتم قرار بود مامان سشوار بکشه موهامو.
بیچاره تا دید دسته موهایی که میریختن رو زمین،ترسیده بود.
یادم افتاد تو گروه قبلا یه چیزی گفته بود واسه مو،
رفتم خوندم دیدم بیوتین و دکسپانتنول رو میگه،حتی نمیدونستم تزریقین یا خوراکی.
دیدم بعدش بچه ها تجربه های خوبی ازش داشتن،پرسیدم چین اینا،گفت ۶ جفت آمپولن که هفتگی تزریق میشن و اینا.
تا اینو شنیدم دیگه ادامه ندادم😅و منصرف شدم
اون زمان علیرضا طرحشو میگذروند و مثل الان توی کارهای زیبایی نبود.
ازش پرسیدم و گفت اره رایجه ولی میخوای قبلش چکاپ بده اگه ویتامین ب کم داری،بهتره
ازش پرسیدم جایگزین چی هست،یادمه که گفت مزوتراپی هم هست ولی همزمان باهاش بعضا ممکنه باز بیوتین و دکسپانتنول نیاز باشه.
منم یه بار که خونه ی دوستم دعوت بودم،زبونم لال بشه😂به دوستم گفتم میخرم بیارم تو بزنی اولین بارو
چون باهاش راحت بودم اگه درد داشت میتونستم خودزنی کنم راحت و دفعه های بعدشم نمیزدم اگه نمیخواستم و خب اون زمان با علیرضا اصلا اینقد راحت نبودم راستش که بخوام پاشم برم آمپولامو بزنه برام😅(البته که خدایی رو این چیزایی که بچه های این کانال می نویسن،دم من گرم انگار هم خیلی تحملم بالاست هم نترسم).
خلاصه که اولین بارش رو خونه ی دوستم زدم.تو مسیر بهم گفت سرنگ و پد داره و نخرم.
اون شب اخرای شب بود که داشتیم حرف میزدیم،گفت بیا آمپولارو بزنم تا یادم نرفته،صدباررر سوال پیچش کردم که درد داره یا نه،بیچاره رو کلافه کرده بودم.
رفتم تو اتاق خوابش و رو تختش،تا ریش کرو نذاشته بود،نخوابیدم😂😅
دوتاشو تو یه سرنگ کشید حجمش طبیعتا یکم زیاد شد و من پشمام ریخت،برای اولین بار بود با پدیده ی قاطی کردن محتوای آمپول مواجه میشدم.مدام میپرسیدم نکنه واکنش بدن یه چیزیم بشه😄
کلافه کردم بنده خدارو،یه گوشه شلوارمو داد پایین،گفت دفعه اخره خریت میکنم واسه تو آمپول میزنم😂🥲
آمپول رو زد یکم با آخ و اوخ ردش کردم ولی کلا آروم و باحوصله آمپول میزنه.
یه جایی وسطاش یه جوری پامو سوزوند که غیرارادی پامو تکون دادم،دیگه هرچی ناسزا تو زندگیم بلد بودم اول به خودم و بعد به اون دادم که درش اورد!گفت تو یه سرنگ یکم درد داره ولی حداقل فایده اش اینه که یه بار آمپوله!
سرمو برگردوندم چپ نگاش کردم و باز خوابیدم.
نمیدونم تجربه دارید یا نه ولی بشدت بعدش جاش میسوزه و حدود پنج تا ده دقیقه اگه بتونید بعد تزریق حرکت نکنید خیلی بهتره.
واسه من که اینطور بوده.
شب که داشتم با علیرضا چت میکردم بهش گفتم که زدم و بهم افتخار کرد و گفت که فکر میکرده که از اون دسته آدمام که پدر همه رو درمیارن سر آمپول زدن که البته من بعدتر ثابت کردم که درست فکر میکنه😅
بچه ها باورتون نمیشه که این بیوتین و دکسپانتنول چقدر برای من حداقل توی اون دوره معجزه بودن،در حدی که هفته ی بعدش هم رفتم پنج جفت ادامه اش رو خریدم و دو بار بعد رو تزریقاتی کلینیک نزدیک خونمون زدم ولی بعدش روم باز شده بود و بقیشو علیرضا زد واسم(بار اولی که علیرضا واسم آمپول زد،همین بیوتین بود و بهرحال معذب بودم😅)
اون رو هم الان که دیگه یادم افتاد به زودی می نویسم که تکمیل بشه مجموعه ش😅
ببخشید این دفعه کوتاه و جزیی بود،حتما خیلی زود مینویسم.
میخوام از قشنگایی که برام کامنت محبت آمیز می نویسن همینجا تشکر کنم و بگم که میخونم همه رو(بعضا بارها)و همه ی لطفشونرو یادمه از خاطره ی اولی که نوشتم تا الان.
مرسی از سحر حسین علیزاده ی عزیزم مرسی که رابطه ی مارو خوب میبینی،هر رابطه ای خوب و بد داره و طبیعتا من خوباش رو با شما به اشتراک میذارم.چشم سریعِ سریع باز مینویسم🤍
مرسی از raz عزیزم که حواسم هست از اول همراهم بوده و میخونده🤍
مرسی از sademiri عزیزم که همیشه به من لطف داشته.امیدوارم که اینجور میگید،با آرامش باشم😅خوشحالم اینجور بنظر میام🤍
مرسی از T Sعزیزم،امیدوارم شما هم شاد و سلامت باشی🤍
مرسی از Z M عزیزم که همیشه به من لطف داشتن،شما قشنگ میبینی خاطرات منو،من و علیرضا نامزد رسمی نیستیم هنوز ولی خانواده ها در جریانن و در شرفش هستیم😅برامون دعا کنید🤍
مرسی از 🤍🌱عزیزم که میخونه نوشته هامو
مرسی از دنیای عزیز،که میدونم چندین بار برام نظر مثبتشو نوشته🤍
مرسی از پریساجون مهربون عالی میبینی🤍
مرسی از ریحان جان عزیزم خیلی خیلی خوشحالم که دوست داری🤍
مرسی مارال عزیزم،امیدوارم پارتنر و زندگی دوتایی فوق العاده ای داشته باشی در اینده🤍
و ممنون از سروین عزیزم بابت آرزوی خوبش🤍
مرسی از همه ی اونایی که میخونن،خیلی دعام کنید که محتاجم بهش.
روز همگی بخیر