سلام گومبولیا. سانازم که خاطره ی متوکاربول خوردنم از یه پرستار مرد معروف شد،😂 بازم وقتم خالی بود اومدم یه خاطره ی دیگه تعریف کنم براتون. امیدوارم دوست داشته باشید
خب خب خب این خاطرم با اون یکی کاملا متفاوته... سری های پیش میرفتم تزریقات محل آمپول میخوردم. این سری آمپول خودمو، خودم زدم. دوره دیدم و چند ماهی هم هست که تو این زمینه کار کردم.
القصه😂 اقا ما چند وقتی بود که خیلی خسته و بیحال بودیم رفتیم دکتر و تشخیص کم خونی شدید دادن. و افتادم به دوا و درمان چند تا آمپول نوروبیون داشتم که باید هر ماه یکی تزریق می کردم. یکی شو رفتم تزریقات زدم چون خیلی دردم گرفته بود کُولی بازی در آوردم و شرفم رفت😂 این بار خواستم خودم بزنم که ترکِش هاش گریبان گیر کسی نشه...
آماده کردم آمپولو کشیدم تو سرنگ و پد الکل هم تو خونه داشتم. به بغل دراز کشیدم پد الکلی را روی پوستم کشیدم و فرو کردم.(یه ترفندی که بهتون یاد بدم موقع فرو کردن سوزن، چکشی بزنید و بعدش آروم پمپ کنید کمتر درد میگیره) خلاصه سوزنو چکشی وارد کردم درد زیادی نداشت از ورود سوزن یه تکون کوچولو خوردم بعدش آسپیره کردم و شروع کردم به تزریق... وای وای چه دردی داره لعنتی تا فیها خالدون آدمو می سوزونه. حین تزریق پامو سفتِ سفت کرده بودم چون ذاتاً تحمل درد برام خیلی سخته و نمیتونم، همین باعث می شد که تزریق ماده ی آمپول کُند بشه و درد بیشتری بگیره. خلاصه با هر زجری بود آهسته آهسته تزریق کردم تا تموم شد. پد رو کنار نیدل قرار دادم و سریع بیرون کشیدم. پنبه رو فشار دادم رو جای تزریق تا خون نیاد ولی هنوز جاش درد داشت. چند دقیقه ای دراز کشیدم و لباسمو مرتب کردم و پا شدم. و این نوروبیون زدنا باعث شد کم کم بدنم جون بگیره و احساس بیحالی و خستگیم کمتر بشه. و الان حالم خیلی خوبه و از نوروبیون زدنم با وجود دردی که داشت راضی ام.
روز و روزگار بر شما خوش😁👋🏻
از خاطراتم خوشتون میاد؟ بیکار بودم براتون بنویسم یا سبک نوشتارم رو دوست ندارید؟
منتظر نظراتتون هستن😁❤️
مخلص شما. سانازی😎