سلام حالتون چطوره آیدام 🫶

خب اگه منتظر باید بگم آمپول توش نیست ولی اگه خواستید بخونید راجبه قلبمع)

یه روز حاضر شدیم رفتیم سمت مطب دکتر خودم و سوال ها و ازش پرسیدیم و مامانم بهش گفت که تپش قلب داره (ضربان قلب من خیلییی بالاس و همیشه استرس دارم خیلی حس بدیه)آدرس به دکتر داد و گفت ممکنه الان نباشه ولی ما رفتیم و خداروشکر بود رفتیم اونجا

مامان:آقا پول ویزیت چقدر میشه ؟

مرده:قابل ندارع یک میلیون و صد🫤

مامانم پولو داد نیم ساعت بعد نوبت من بود تو این نیم ساعت مامانم آنقدر قرآن و سوره و دعا خوند حس میکردم شیطان و عزراییل و فرشته ها تو مطبن😂 رفتیم تو یه اتاق دیگه و به دکتر بشدتتت مهربونه بود خانومه هم دستیارش گفت چه موهای خوشگلی داری😍

سال و کیفمو گذاشتم رو یه تخت دیگه و دراز کشیدم لباسمو یکم دادم بالا یکم زل زد رو یه دستگاه مانیتور رو به منم نشون میداد و بعد از چند دقیقه اکو تمام شد و گفت افتادگی دریچه میترال داری که همه دارن و اگه با دوستی معلمی خواهر برادری دعوا مردی و عصبی شدی ممکنه قلبت درد بگیره یه لیوان آب بخور و با ماشین برین دور بزنید خیالم راحت شد که مشکلی ندارم بعدم مامان شرایطمو گفت گردنمو یه جوری گذاشت گفت چند دقیقه میتونی همینجوری بمون منم گفتم آره یکم گردنمو لا دستگاه مایینه کرد و گفت یه جریان خون غیر طبیعی هست که ممکنه طبیعی باشه نمی‌دونم بزارین نشون دکتر های دیگه هم بدم خبرتون میکنم و اینجا بنده دیگه حالم گرفته شد بشدت بغض کرده بودم ولی اصلا خدایی معلوم نبود تشکر کردیم مامانم گفت یه دقیقه برو بیرون منم الان میام من رفتم بیرون حوصله نداشتم نشستم رو به صندلی و سرمو با گوشی مشغول کردم تا مامانم اومد دیگه بابام اومد دنبالمون پرسید چی شده حالا تو این وضعیت داداشم بستنی میخورد 🫤رفتیم تو ماشین و خونه بنده تا رسیدم رفتم حموم و به دل سیر گریه کردم از خدا گله کردم آخه چرا ولم نمیکنی و حالم بده 💔 دیگه نمیتونم دیگه نمی‌کشم تا چقدر باید جلوی بقیه تظاهر به خوب بودن بکنم چقدر درد بکشم آخه درحالی که رابطه با خدا یه ذره شکر آب بود ولی امام رضا.... هیچوقت نمیتونم با امام رضا قهر کنم قسمش دادم چیزی نباشه و رفتم بیرون لباس پوشیدم شام خوردیم آخر شب همش حالم گرفته بود مامانم رفت لاک آورد و برام لاک زد یه سوتی دادم خودم آنقدر خندیدم اشک از چشمام میومد(از اون خنده ها که از گریه بدتره)خلاصه به همین روال دو هفته گذشت خبری از دکتر نشو چون گفته بود زنگ میزنم دیگه مامانم زنگ زد به منشیش و اونم پرسید از دکتر دکتر گفته بود من نمی‌دونم اگه خانواده حساسی اند برن تهران برای سیتی آنژیو😭(این ها و مامانم بعداً گفت برام و خودم نمی‌دونستم )اغوت روز تولد خالممم بود و مامانم که اینو شنید دیگه نرفتیم خونشون مامانم برا بابام گفت بابام گفت ببرش بیرون هرچییی خواست براش بخر نذار حرص بخوره ماهم حاضر شدیم همینکه پلمون از در گذاشتیم بیرون خالمو مادربزرگمو دیدم (برای اینکه مادربزرگم نگران نشه مامانم بهش نگفته بود و اون روز هم مامان گفته بود نماییم می‌خاییم بریم دکتر)خلاصه مادربزرگم اومد در گوشم گفت چرا نیومدی هم من ناراحت شدم هم خاله😮‍💨🫤😭 مامانم رفت برا اون یکی خالم توضیح بده و این یکی خالم که تولدش بود دستش یه جعبه شیرینی بود حتی تعارف هم نکرد💔بعدم. رفتین بنده رفتم یه دفتر و مداد خریدم برگشتیم خونه شروع کردیم به درست کردن کاردستی منو داداشم

آخر شب بود که مامانم داشت زخم کاری نگاه میکرد منم ازش اجازه گرفتم یه لحظه گوشیشو ببرم نقاشی سرچ کنم رفتم گوگل و با دیدن نوشته سیتی انژیو قلبم وایساد سریع کاردستیمو درست کردم و رفتم تو گوشی خودم سرچ کنم چی به چیه (اون موقع تازه فهمیدم دکتر اینو گفته)دیگه کامل حس کردم مردم مامانم گفت حاضر شین بریم یه دکتر دیگه منم زدم زیر گریه و اون روزم نرفتیم دکتر و دوباره فرداش مامانم گفت حاضر شین وقت گرفتم دوباره منم زدم زیر گریه (از عمد نبودا) مامانم اومد کنارم گفت چرا آنقدر لوسی مگه می‌خوایم چیکارت کنیم میریم یه دکتر کاری نمیکنه

دلم میخواست هرچی حرف تو دلمه بگم از شیمی درمانی از حرفایی که شنیدم از دندان های که هیچکدوم سالم نیس از درد انسولین از دیابت از عوارضش ولی لال شدم و حاضر شدم رفتیم اونجا و اونجا هم گفت اکو اینجا تا نوبتمون بشه با مامانم قهر بودم رفتیم اونجا اکو گرفت و گفت تو گردنم هیچی نیست خدا وسکر ولی گفت برو یه نوار قلب هم بگیر مامانم گفت بیا بریم

منم سریع از اون یکی در بیمارستان رفتم بیرون هرچی صدام زدن راهمو ادامه دادم تا مامانم عصبانی شد دیگه رفتیم دلم میخواست گریه کنم دلم میخواست پنج سالم باشه بزنم زیر گریه رفتیم برا نوار قلب یه پرستار بی حوصله بداخلاق اومد چون پیرهن تنم بود و باید پیرهنمو میدادم بالا شانس آوردم شلوارک دلم بود داداشمم مثل بز زل زده بود به من میخواستم بزنم تو دهنش پیزهنمو دادم م بالا الکل پاشید تو چش و چالم یکم دستگاه زد بهم بعد چند دقیقه رفت بیرون دستگاه ها هم همینجور گذاشت ماهم رفتیم نشون خانوم دکترم دادیم و گفت قشنگ ترین اکو امروز مال شما بوده 😍 گفت برای تپش قلبت برو هولتر قلب بگیر و بیا بهت قرص بدم که فعلا نرفتم

تمام .

ببخشید اگه بد بود و توش آمپول نداشت شرمنده چشای خوشگلتون اذیت شد💔

دکتر اولم مرد بود دوم زن

خدافظ