سلام چطورین اسم مستعارم آتاناز

دیشب که داشتم با یکی از دوستام راجب تزریق ب کمپلکس حرف میزدیم یاد این چنل افتادیم و تصمیم به این شد که این خاطره رو براتون بنویسم اگه خوب نبود ببخشید🥰

من ۲۶ سالمه و برادرم ۲۱ سالشه از بچگی با من بزرگ شده و به شدت بهم وابسته اس یک ماهی میشد که سرگیجه و بی حالی شدید و افت فشار مداوم داشت و دکتر براش سه تا آمپول تقویتی نوشته بود یه هفته بعدش من نبودم و تصمیم گرفت بره کلینیک یکی از امپولارو بزنه که به شدت بد براش تزریق میکنن و اذیت میشه بعدش من هرچقدر بهش گفتم بیا دوتای دیگه رو بزات بزنم زیر بار نرفت

چند روزی بود سرگیجه هاش بیشتر شد دیشب بلخره تصمیم گرفتم بزنم براش😁

رفتم در اتاقش و بهش گفتم

+امیر راستی اون دوتا تقویتی رو زدی؟

ـ نه جای اون یکی هنوز درد میکنه نمیزنم دیگه

+خب بخواب من میام الان میزنم برات بهتر بشی

ـ نه واقعا گیر نده اصلن ک زیر بار نمیرم😒

+ بچه که نیستی وقتی واست لازمه باید بزنی

ـ برو بیرون حوصلت و ندارم برو

+ به جون امیر اروم میزنم عزیزم

رفتم بغلش کردم و یکم تو همون حالت باهاش بحث کردم قانع نشد

از اتاقش رفتم بیرون و شروع کردم تکست دادن به همون دوست (دراز هات😂)

گفتم راضی نشده و باید صبر کنم داداش بزرگم بیاد که دوتایی زورمون بهش برسه

اونم چندتا توصیه کرد که این شکلی میتونی ترسش و کم کنی

بعدش ک برادر بزرگم اومد دوتایی رفتیم تو اتاقش

نوروبیونش و حاضر کردم رفتم کنارش و گفتم بخاب عزیزم بزنم برات🙄

قبل اینکه چیزی بگه داداش بزرگم گفت اره بخواب بزن باید برم کار دارم

امیر با اخم نگام کرد و گفت

گفتم نمیزنم که

بازوش و گرفتم و گفتم اگه لازمش نداشتی که گیر نمیدادم بهت عزیزم دردش یه لحظس کلا

ـ نه نمیزنم 😐

داداش بزرگم اومد و خواست به زور بخوابونتش که بغض کرد بغلش کردم و گفتم باشه اروم باش هیششش چیزی نیست

داداش بزرگم که کلافه شده بود از اتاق رفت بیرون

نزدیک یه ربع تو بغلم بود و سعی میکردم قانعش کنم که درد نداره و اروم میزنم براش و اینا

بلخره خابید زانوم و گذاشتم رو پاهاش ک تکون نخوره شلوارش و یکم دادم پایین که باز مچ دستم و گرفت و گفت

نمیشه نزنم؟

نه شل باش بخدا زود تموم میشه

پنبه کشیدم

+نفس عمیق بکش.... یدونه دیگه... بازم

وسط نفس سوم نیدل و وارد پاش کردم که حسش نکرد دستم و گذاشتم رو کمرش و تزریقش و بعد از آسپیره شروع کردم یه سی سی ازش که تزریق شد پاش و به شدت سفت کرد و شروع کرد تکون خوردن

+ آخ درش بیار بسه

ـ شل کن پات و

+ نمیتونم در بیار آیی

ـ باشه پات و شل کن بتونم در بیارم

+ شل کنم بقیش و تزریق میکنی

ـ شل نکنی همینجوری میزنم😬

دستاش و مشت کرد و سعی کرد شل باشه چندتا ضربه کنار پاش زدم و بقیش و تزریق کردم پنبه گذاشتم و درش اوردم جاش و یکم فشار دادم که باز آخش در اومد

خواستم به کمپلکسش و بزنم که نذاشت و از خونه رفت بیرون ولی بلخره مجبورش میکنم بزنه

امیدوارم خوشتون اومده باشه🤍