سلام به همه بچه های کانال من مهدی هستم اومدم خاطره چند سال پیش رو تعریف کنم که واقعا درد ناک بود برام خب بریم سراغ خاطره

18سالم بود و آخرای دبیرستان بودم نزدیک امتحان نهایی. استرس امتحان داشت حالم رو بهم میزد چون من واقعا زحمت کشیده بودم براش و میخواستم بهترین نمره رو بیارم تا مامانم خوشحال شه که تنها دلیل درس خواندن من همون بود

آخرای هفته بود و من شنبه 2تا امتحان داشتم از صبح سرم تو درس بود و حتی تغذیه مناسب هم نداشتم مامانم اسرار میکرد و من فقط درس می‌خوندم با اینکه یکم شکم درد داشتم و گلو درد باز می‌خوندم مامانم اومد تو اتاق غذا آورده بود گفتم اشتها ندارم و مجبور کرد یکم بخورم ماکارونی بود یکم خوردم و دید حالم خوب نیست بهم گفت چی شده گفتم شکم درد دارم و گلو درد گفت چرا زودتر نگفتی گفتم درس داشتم به خاطر همون از رو تخت کتاب هارو برداشت و گفت دراز بکش برم خالتو بیارم معاینت کنه آخه خالم پزشک هست و خونه شون نزدیک خونه مون بود اون موقع دراز کشیدم که خوابم برد

خاله و مامانم اومدن پیشم خاله اومد رو تختم نشست و گفت خاله جان چی شده تا میخواستم بگم فقط سر درد دارم مامانم همه چیو گفت بهش و من اون موقع میترسیدم واقعا از آمپول خاله گفت پیراهنت بده بالا دادم و با سردی دستش فشار داد مثانه م زیاد درد میکرد بعد تپش قلبمو گرفت و فشار رو گفت فشارت خوبه خدارو شکر ولی سرما خوردی و غذا نخوردی باید درمان بشی و یکم دارو نوشت گفت میرم خودم میخرم مامانم هم کارت بانکی داد که قبول نکرد و رفت چون داروخانه آشنا داشت خودش رفت بگیریم 30دیقه ی اومد 4تا آمپول دو تا شربت و چنتا قرص بود یکی از امپولا پینی سیلین بود و یکی برای درد شکم دو تا هم تقویتی بود که هر هفته یکی باید میزدم که اون یکی رو پیچوندم نزدم

مامانم که دید امپولع اومد پیشم گفت مامان 3تا آمپول داری و باید بزنی تا خوب شی یکم اسرار کردم نزنم بعد دیدم خاله آماده کرده اروم برگشتم ی سمت شلوارم دادم پایین که مامانم دو طرف داد پایین و گف اروم باش خاله زود پنبه کشید گف پینی هست شل باش نفس بکش تا نفس می‌کشیدم فرو کرد و پامو آوردم بالا مامانم دستش گزاش رو پام خوابوند درد بدی داشت خاله اروم میزد مثلا یکم تکون خوردم تا در آورد پنبه گزاشت روش و تکون داد خیلی بد بود دردش اون طرف پنبه کشید و تقویتی رو زد حجمش کمتر بود نسبت پینی ولی سوزش همون رو داشت خیلی درد کشیدم تا تموم شه

سومی که برای درد بود گفتم نزنم مامان گفت نمیشه اخریه و درد هم ندارع کنار پینی سیلین پنبه زد و گفتم اونجا نزنه چون واقعا دردناک بود. کنار تقویتی پنبه کشید و اروم فرو کرد دردش نسبت به اون دوتا کمتر بود و زود تموم شد. مامانم یکم ماساژ داد و لباسمو داد بالا گفت یکم استراحت کن تا قرص هاتو بیارم منم همینجوری موندم....

نظر هاتون رو کامنت کنید پاسخ میدم

ممنونم از همه تون🤍✨