سلام به همگی
امیدوارم حالتون خوب باشه و روزای خوبیو سپری کنید🫠
آوینم و تصمیم گرفتم مجدد مزاحم اوقات شریفتون شم😁
اوایل که اومدم گفتم که ذوق اینجارو دارم و ممکنه تا از سرم بیفته زیاد بیام ولی خب الان اینو باید اضافه کنم با تموم شدن تابستون و شروع دوباره دانشگاه قراره نقشم کمرنگ تر شه
آخرین خاطره ای که ارسال کردم مربوط به دوران شوم آبله بود و قرار بود مجدد خاطره ای از اون دوران تعریف کنم ولی بنابر دلایلی تصمیمم عوض شد
چند وقتی بود یه حس بی‌حالی خستگی کلافگی و اینطور چیزا داشتم
همراه تپش قلب های گاها طولانی که با پرانول کنترل میشد مادرزاد یه مشکل کوچولو دارم ولی خب بدون دلیل تپش قلب یا احساس سنگینی ربطی به این قضیه نداشت و حتی تحت نظر پزشکم نیستم فقط گفتن هرموقع حالم بد شد دارو بخورم
اول حدس زدیم از کمبود آهن باشه ولی خب من چیزی حدود ۲بسته قرص مصرف کردم و آزمایشم چیز خاصی نشون نمیداد و با مصرف دارو پایین بود
بعد از گذروندن دوره آبله رفتم شهر پارسا اینا و اونجا یهو دوباره علائمم زد بالا
تنگی نفس تپش‌قلب رنگ‌پریدگی و...
یه قرص دیگه خوردم و تصویب شد بریم پزشک قلب ولی حالم بهتر و قرار شد برم پیش دکتر خودم که آخرین پار ۴سال قبل رفته بودم🗿
اینم اضافه کنم من بخاطر pco تحت نظر پزشکم و ایشونم ایران تشریف نداشتن و من ناخودآگاه داروهامو نزدیک ۲ماه نخوردم و اینقدر از این قضیه میترسم راضی نشدم بدون تجویز هیچ دارویی بخورم
پارسا قرار شد واسم آزمایش بنویسه تا آخرین وضعیتم بررسی شه و به پیشنهاد دوستش با وجود علائمم ویتامین b12 و فولیک اسیدم اضافه کردن
و دقیقا مشکل همین بود
این ویتامین باعث جذب آهن میشه و تو این سال‌های زندگی هیچوقت مورد بررسی قرار نگرفته بود
آزمایشگاهو که فاکتور بگیریم جوابش واقعا شوکه‌مون کرد
چون اگه کمترین مقدار طبیعی رو در نظر بگیریم مال من از اونم پایین تر بود
۲تا عدد توی آزمایشا قرار داره که کمترین مقدار و بیشترین مقدارو نشون میده
واسه من حتی لب مرزم نبود
جواب آزمایشو که بعد حدود ۱هفته گرفتم واسه پارسا فرستادم و فرمود اصلا منتظر من نمون سریع برو دکتر خودت حتما دارو میده
ولی وقتی رفتم دکتر ایشون لطف کردن و اصلا به بقیه آزمایش نگاه نکردن فقط بخش مربوط به خودشونو دیدن
هرچقدر گفتم به بقیه‌شم نگاه کنید
خودشو دستیارش میگفتن نه طبیعیه گفتم آخه همسرم گفته پایینه فرمودن اگه حرف اونو قبول داری چرا اینجایی؟
ناچارا گفتم هر چی شما بگید و کوتاه اومدم
حقیقتا خودم یادم رفته بود ولی بعد از چند وقت مامان بابام یادشون افتاد و آزمایشو در اوردن بابامم با دیدن عدد گفت همین الان میریم دکتر
من به پارسام نگفته بودم دکتر همه آزمایشو بررسی نکرده و پیش خودش فکر میکرد دارم دارو میگیرم ولی از این خبرا نبود
بابامم داشت کم کم داغ میکرد از دستش و فکر میکرد یه آدم بیخیاله که سلامتی واسش مهم نیست🤦‍♀️😂
واسش توضیح دادم و این بار خودمو دکترمو مورد عنایت قرار میداد
یه تماس با پارسا گرفت و قرار شد بریم پزشک داخلی بررسی کنه
جزئیاتو فاکتور بگیریم رفتیمو ۷تا آمپول b12نصیبم شد تا روزانه بزنم و یه قوطی قرص
قرار شد بعد از تموم شدن داروها مجدد آزمایش بدم تا ببینیم اوضاع از چه قراره
دکترم یه ویتامینd گفته بود بزنم و ماهانه قرص بخورم که بنده نزدم🙂‍↔️
از مطب که اومدیم داروهارو گرفتیم و بی حرف رفتم درمونگاه تا تزریق اولین دوز عذاب الهی انجام بگیره
رفیق بی کلک مادر؟
از داروخانه dگرفته بود و جلو چشمم داد به مسئول تزریقات تا آماده کنه😐😐😐
خودشم تشریف برد بیرون
رومم نمیشد اونجا حرفی بزنم
بخش سم ماجرا اونجا بود که به یه تیکه کوچولو الکل زد داد دستم تا پرستار خانوم تشریف بیاره
نمیدونستم به این فکر کنم که چطور ۲تا با یکی
یا اینکه الان الکلش میپره🥲😂
ولی میدونید دیگه من زبونم فقط واسه پارسا و آنید(خواهرم) درازه
در سکوت مطلق ۲تا تیر میل کردم ولی انصافاااااا دستش سبک بود و b12 که میگن درد داره در حد یه حس سنگینی بود فقط
بیرون که رفتم مادرجانو درحال دادن گزارش رویئت کردم تو نایلونم علاوه بر آمپولای خوشگل قرمز چندتا dزیبا به چشم میخورد و فرمود پارسا با کد ملی خودش ثبت کرده گفت بگیرم:)
بعد از عقدمون همچنان مشکل بیمه‌م پابرجاس از تکلف بابام که در اومدم ولی پارسا اینام فعلا گردنم نگرفتن و با دفترچه مامانم پیش میرم😅
خواستم بگم پارسا غلط کرد ولی ملاحظه آبروشو کردم😒😒😒😒😂
به خونه که رسیدیم داروهامو کامل جمع کرد گذاشت تو یکی از زیپای کوله‌م و قول شرف گرفت حواسم باشه نشکنن🙂‍↕️
از شانس خوبم تا آخرین دوز داروها قراره روستا بمونم و فهمیدم طی یه توطئه هماهنگ کردن کِی برم دکتر منم خنگ اصلا حواسم به تاریخ حرکتم نبود😪فکر و ذکرم پیش فوتبال امشبِ که پرسپولیس بازی داره و خدا خدا میکنم آنتن گوشی یاری بده😭😭😭😂قبل از جریان آمپولا خیلی سعی کردم به یه بهونه ای بلیطی که پارسا گرفته رو بپیچونم ولی حس کردم داره ناراحت میشه و پیش خودش میگه فوتبالو بیشتر از من دوست داره(دارممممم بخدا این تیمو از خودمم بیشتر دوست دارم🥲❤️❤️❤️❤️❤️❤️)
اینم بگم احتمال زیاد آخرین باریه میرم روستا چون همکارش عوض شده و قراره این جدیده‌م مثل پارسا همیشه بمونه همونجا نمیدونم خوشحال باشم از اینکه پارسا میتونه بیشتر بیاد یا ناراحت از اینکه کمتر میتونم برم😕
القصه
الان که شروع به تایپ خاطره کردم ساعت ۷صبح روز دوشنبه‌س و از ۵صبح با صدای ایزوگام کردن از خواب ناز بیدار شدم ۱۰م بلیط اتوبوس دارم🫠
میگرن عزیز انتظارتو میکشم💔
میدونم این یکی خاطره خیلییییی طولانی شد از چشماتون عذرخواهی میکنم❤️🫂
بچه ها این مسئله b12 رو جدی بگیرید
خیلی کم پیش میاد پزشکا بهش توجه کنن و بخوان بررسی‌ش کنن
پدر من ۲سال پیش گرفتار همین مسئله شد
۲هفته بیمارستان بستری بود و چند واحد خون بهش تزریق کردن
الان بعد ۲سال همچنان ماهی یه آمپول میزنه و روزی یه قرص فولیک اسید میخوره
حالش به حدی بد بود که به قلبش شک کردن و قرار بود آنژیو گرافی انجام بده و هزار بار شکر میکنیم که این کارو نکرد چون با کم خونی معلوم نبود چه اتفاقی واسش بیفته🥲💔
از آشنایی باهاتون خیلی خوشحالم
خداحافظی نمیکنم چون اگه مشغله اجازه بده حتما به اینجا سر میزنم😎
مراقب خودتون و سلامتی هاتون باشین🌚
دوستتون دارم رفقا❤️
خدانگهدار