خاطره امير جان
سلام من امیرم با خاطره آمپول سرم خوردنم
یه چندروزی حال بده همش سرگیجه حالت تهوع دارم کارم شده فقط آمپول خوردن
من یه پزشک دارم که فقط پیش اون میرم
به خاطر بالا بودن ویتامین بدنم تحت نظر پزشک هستم خودشم پزشک خانم هروقت حالم بد میشه بر دو سه تا آمپول میزدن خوب میشدم رفتم پیش گفتم خانم دکتر من سرم گیج میر حالت تهوع دارم برا یه دونه آمپولB6نوشت گفت بگیر بیار بزنم من آمپول آوردم دادم بهش گفت دراز بکش گفتم چشم وقتی سوز ن وارد کرد ومواد خالی کرد لامصب یه دردی داشت
وقتی فهمید که ویتامین بدنم بالاست یدونه سرم دوتا آمپول نوشت رفتم گرفتم از داروخانه آوردم دادم بهش من انگ بد رگ بودم رگم پیدا نمیشد آخرش دید رگم پیدا نمیشه آمپول را عضلانی زد برام انگد درد داشت آمپول
امروزهم بدنم بد جوری درد میکرد از رد به خودم می پیچیدم زنگ زدم بهش گفتم خانم دکتر من بدنم درد میکنه از درد دارم به خورم می پیچم گفتش سرما خوردی بیا مطب تا برات آمپول بزنم
منم رفت مطب شرح حال قضیه را داد
برام سه تا آمپول نوشت رفتم گرفتم آوردم دادم بهش گفت دراز بکش آمپول را آماده کرد یه طرفم پنه کشید بعد آمپول فروردین کرد آمپول اولم خیلی بد درد داشت
دومی را از اونیکه طرف زد سومی را هم بعل دومی زد
آمپول دومی وسومی اصلا درد نداشت دومی یکم درد داشت اما سومی دردی نداشت
الان تحت نظر پزشکم هستم قرار سر ماه برم
یه آزمایش بدم
اینم از خاطره من امیدوارم که همیشه درذهنم ودر قلبم بمانید شب تون بخیر دوستان عزیز
دوستدار شما امیر❤️