خاطره علی جان
سلام بچها من علی ام ۲۴ سالمه پرستار
یه خواهر دارم ریحانه که ۱۸ سالشه
نوشته مربوط به خواهرم میشه ..
آقا ما با انرژی اول صبح رفتیم بیمارستان 😬
مامان زنگ زدن که چه خبر ؟ بخش تون خلوته ریحانه رو بفرستم بیاد ؟
گفتم اوم چطور؟ چیشده ؟ گفت یکم دلش درد میکنه از صبح همینجوری بی جون افتاده (شصتم خبر دار شد که بله ....) گفتم آره بخش خلوته بگو بیاد ...
خلاصه قطع کردم رفتم پی کارم همین وسطا یه دختر بچه ۱۰/۱۲ ساله اورژانسی اومد با نفس تنگی سرفه درد قفسه سینه سریع رفتیم کاراشو انجام دادیم ...
بعدش نشسته بودم پیش همکارم پشت سیستم
که دیدم ریحانه اومد
ریحانه : سلام 🙃
من : سلاااااام😇خوبی چطوری ابجی؟
ریحانه : نمیدونم 🚶♀
گفتم باشه دفترچه تو بده نوبت بگیرم
بشین تا بیام
رفتم واسش نوبت گرفتم و چند نفر جلو بودن به همکارم گفتم چند دقیقه میرم پیش خواهرم میام . اکی داد و رفتم ..
من: خوبی آبجی ؟ چیزی بگیرم بخوری ؟
ریحانه : نه علی نمیتونم 😕حالت تهوع دارم
من : باشه
خلاصه نوبتش شد گفتم بیام همراهت؟ گفت نه خودم میرم ...
دیگه اصرار نکردم
رفت منتظرش موندم
یه چند دقیقه بعدش اومد
من : خب ؟
ریحانه: سرم و آمپول داد گفت الان بزن 🚶♀
گفتم باشه تو دفترچه رو بده من برو بشین تا بیام (اصلا جون نداشت ! برای همین اصرار کردم بشینه که سرگیجه اذیتش نکنه)
(یعنی خداوکیلی جیگرم کباب میشه واسه دختر خانوما ، دوره ی خیلی سختی رو طی میکنند )
رفتم دارو هاشو گرفتم
مسکنش عضلانی بود دو تا امپولم داخل سرمش ...
رفتم پیشش ....
من : ریحانه اینجا میزنی یا ببریم خونه خودم برات بزنم ؟
یه خرده سکوت کرد گفت : نه علی تو بیای خونه بعد از ظهره...😕 دردش کلافم کرده نمیتونم تا بعد از ظهر ...
گفتم خو باشه همینجا بزن
خواهرم خیلی راحت نیس تو این دوره بخوام براش عضلانی بزنم ... منم اصرار نمیکنم خلاصه رفتم قبض گرفتم بردم ایستگاه پرستاری به یکی از همکارای خانومه درجه یک مون گفتم خانوم .ش زحمتش با شما 😊
دارو هارو گرفت و رفت آماده کنه
ریحانه برگشت گفت داداش میشه سرم شو خودت برام بزنی؟؟ (بد رگه میترسه😬)
گفتم باشه برو دراز بکش آمپول تو بزن من چند دقیقه دیگه میام پیشت ...
خلاصه رفت
منم یه کاری انجام دادم پنج دقیقه بعدش برگشتم پیشش از همکارم اجازه گرفتن برم داخل تزریقات بانوان گفتن خلوته مشکلی نیست
رفتم پیش ریحانه دیدم دراز کشیده رو تخت
من : خوبی خواهر؟ مسکن زدی بهتر شدی ؟
ریحانه : اوم یکم !
من: خدارو شکر آستین تو بزن بالا ..
ریحانه : میشه رو دستم بزنی ؟
من : چرا ؟😐 بابا ما برای کسی رو دست بخوایم بزنیم مردم دعوا میگیرن که نهههه! بعد تو میگی رو دست بزن 😂 اذیت میشیا ؟ دردت میگیره ! تو اول آستین تو بزن بالا من ببینم . رگات خوب نبود میام رو دستت میزنم خوبه ؟
نترس سوراخ سوراخت نمیکنم عشقه من😍
آستین شو داد بالا یکم دست زدم داشتم با انگشتم فشار میدادم الکل میزدم که گفت : داداش😕 رگام خوب نیست بیخیال بیا رو دستم بزن بخدا قول میدم چیزی نگم !رگ رو دستم برجسته تره بهتره ..
اذیتش نکردم دیدم استرس داره گفتم حله
باشه ! چرا بغض میکنی حالا ؟😬
گارو رو بستم بالای مچ دستش یکم آروم زدم رو دستش الکل کشیدم آروم سوزن و وارد کردم یکم خودشو جمع کرد چشماشو بست گفتم ریحانه نفس عمیق بکش تموم شد ....
گارو رو باز کردم چسب زدم تنظیم کردم گفتم دست رو بزار کنار تخت خیلی بالا نگیر باشه ؟ تموم شد بگو خانوم. ش بیاد دیس کنه
خیلی آروم گفت باشه (چرا اینقدر مظلوم میشید ؟🥺😂نکنید توروخدا آدم جیگرش کباب میشه )
رفتم سر شیفتم همکارم دست تنها بود بخش هم انگار یهو بمب ترکیده بود 🤕
مشغول بودم که نیم ساعت بعد ریحانه اومد پیشم ..
ریحانه : خسته نباشی داداش🥲
من : قربونت خواهر😁
بهتری؟ حالت خوبه ؟
ریحانه : اوم بهترم
من : یه دقیقه بیا فشارت و بگیرم اوکی بودی برو ...
نشست فشار شو گرفتم نسبتا خوب بود
بهش گفتم ریحانه الان بهتری ولی تو رو جان من میری خونه یکم استراحت کن 😐🙏 ترشی و لواشک و قهوه و نسکافه و ... بیخیال باشه؟ یکم استراحت کن تا بعد از ظهر بعد بشین سر درست که غروب خواستی کلاس هم بری اذیت نشی (طفلی کنکوریه🥹😂)
ریحانه : باشه چشم 😅 کلاس نصیحت و پند آموزی تموم شد ؟🥴 یه ماشین بگیر من برم پول نقد همراهم نیست زحمتش با شماست 🥺😂
من : 😐 باشه
زنگ زدم آژانس ماشین گرفتم و چند دقیقه بعد اومد آبجی رو راهی کردیم خونه
خودم هم پر قدرت برگشتم سر شیفت😉
(میرم خونه جنازه ام 😂)
تا غروب بیمارستان بودم شیفت و تحویل دادم پیش به سوی خونه 😍
سر راه رفتم آموزشگاه دنبال ریحانه یکم بهتر بود
دیگه دو تایی رفتیم خونه ، مامان و از اومدن مون خوشحال کردیم 😂😂
پ.ن قشنگ ترین جمله ای که این مدت خوندم:
همه ما نمیتوانیم کارهای بزرگ انجام دهیم ولی میتوانیم کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم❤️
پ.ن پرستاری رو واقعا با جون و دل دوست دارم
هر چند از اول هدفم نبود ولی وقتی واردش شدم عاشقش شدم 😉👌
کمک کردن به بیماران...
خیلی لذت بخشه
همون دعای خیر شون برای ما بسه🙏
انشاءالله همگی سلامت باشید 🥰
🩺AMIR.Ali🩺