هفته پیش دخترم که از مدرسه برگشت شدیدا سرفه می‌کرد و گلو درد داشت

هر چی گفتیم بیا بریم دکتر گوش نکرد که نکرد ما هم مجبورا بهش شربت و سوپ و... دادیم

فردا صبحش دیدیم اصلا خوب نشده و برا همین مدرسه نرفت

دو روز بعدش هم پنحشنبه و جمعه بود که خونه موند و استراحت کرد و داروهاشو خورد

شنبه صبح که بیدار شدم دیدم ای دل غافل خودم هم سرماخوردم اصلا حرف نمیتونستم بزنم گلوم انگار زخم شده بود و صدام در نمیومد

ترجیح دادم خونه بمونم و سرکار نرم

هر چند از ساعت 9 صبح همکارا هی زنگ میزدن و سوال میپرسیدن مجبوری از خواب بیدار شدم

خودمو بستم به انواع دمنوش پونه و آویشن و... شربت سرماخوردگی و قرص

طرفای غروب تقریبا خوب شده بودم

خوشحال و خندان فرداش رفتم سرکار اما نزدیکای ظهر دوباره علائم با شدت بیشتری شروع شد

این به کنار

یکی از فامیلا فوت شده بود و حتما حتما باید میرفتیم مراسمش اونم چی 100 کیلومتر دورتر از ما

با هر مکافاتی بود عصر رفتیم و برگشتیم

شب رسیدم خونه رسما داشتم جون می دادم از سر درد و بی‌حالی و سینه درد و..

پس دل به دریا زدم و با پای خودم داوطلب آمپول شدم

یدونه پنی سیلین و یدونه کترولاک

البته برام یکم بی حسی ریختن درد پنی سیلین کم بشه

با وجود اینکه کل بدنم درد داشت انصافا خوب تزریق کرد و با کمترین درد ممکن😎😎 از مهلکه خلاص شدم

یه ربع بعدشم به خواب راحتی رفتم

با آرزوی سلامتی برای همه دوستان

--------------

بهنام

اینم مختصر و مفید که بعدا گلایه نکنین

کامنت بزارین باهام همدردی کنین

وگرنه غصه میخورم

برا پوستم خوب نیس😢