منتظر داستان

منتظر داستانهاتون هستما

یه روایت داریم که میگه اونایی که میان مطالب وبلاگو میخونن و داستان هم برای تعریف کردن دارن ولی تعریف نمیکنن تا توی وبلاگ بذاریم رو .....

نه بابا کدوم روایت ، ولش کن

محض خنده

شنگول سگشو میبره دامپزشکی منشی میگه سگت مریضه ؟

شنگول:پ ن پ خودم هاری گرفتم سگم گفت من اینجا اشنا دارم بیا بریم دکتر ببینتت !

بابای خنگول مریض میشه،زنگ میزنه آمبولانس میاد خانوادگی سوار آمبولانس میشن تو راه دکترمیپرسه مریض کیه؟میگه دارن پشت سرمون با نیسان  میارنش.