سلام
من نگین هستم ۲۱ سالمه و مجرد
این داستان رو از زبون خواهرم نگار که رزیدنت جراحی هست تعریف میکنم
این داستان هم جالب و هم ناراحت کننده است و خودم خاطره جالب و خواندنی نداشتم که براتون بذارم و نگار هم وقت نداره سراغ این کارها بره من گفته های نگار و شوهرش حامد رو خودم نویسنده طوری براتون می نویسم🤣
هفته دوم تعطیلات نوروز ۹۸ بود
شیفت شب داشتم یه پام اورژانس بود یه پام بخش ؛ مدام اسمم پیج میشد
چه خبره امشب خدایا
حامد شیفت نداشت اما چون سر شب مورد اورژانس داشت بیمارستان بود از وقتی اومده بود اتاق عمل بود
از سر شب کلی کیس تصادفی داشتیم خداروشکر خیلی هاشون خوب بودن
نزدیک اذان صبح بود حدود نیم ساعتی بود تقریبا همه جا آروم شده بود میخواستم تا همه جا آروم بخوابم
گفتم نمازمو بخونم و تا خبری نیس یه ساعتی بخوابم وضو گرفتم و تو نماز خونه پاوییون قامت بستم
از سجده آخر که پاشدم اسمم پیج میشد
تا سلام دادم و سریع روپوش تنم کردم و پا تند کردم سمت اورژانس
بیمار خانم بارداری بود که تا حد مرگ کتک خورده بود
اونم از شوهرش که حالا کنارش ایستاده بود
زن از ترس و درد به خودش می پیچید معلوم نبود چه جوری اومده بیمارستان بعید بود کار شوهره باشه به نظرم که از ترس این که همسایه ها به پلیس خبر بدن تا اینجا آورده بودش
به پرستار گفتم اینجا رو خلوت کن خانم صادقی
یه معاینه کلی کردم استخوان دستش و یکی از دنده هاش شکسته بود و احتمال خونریزی داخلی و پارگی طحال میرفت .
ازش پرسیدم خانم کی این بلا رو سرت آورده
میگفت خوردم زمین
نگاهشو دوخته بود به شوهرش اسرار میکرد خوردم زمین
یه نگاه خشمگین به آقا کردم و به خانم گفتم اره جون خودت
خطر اشعه ایکس برای جنین وجود داشت
همراه با دکتر مروی رزیدنت زنان دکتر سالاری رزیدنت ارتوپد بالای سر مریض بودیم دکتر سالاری پرسید لگد زده تو پهلو و شکمت؟
اثر کبودی هم که زیاد داری
مرد اومد سمت خانمش و دست شکسته رو کشید که بلند کنه و ببرش
و همزمان میگفت چی میگید شما این خورده زمین اصلا هیجی نیس پاشو بریم ببینیم
زن از درد صورتش کبود شده بود و ناله میزد
و احتمالا درد دنده شکسته ؛ تنگی نفس
و فشاری که اون احمق به دست شکسته میورد
اون موقع این داد و هوار خیلی بد بود
ولی حراست رو صدا زدم نگهبان دست مرد گرفته بود و میکشید اما مرد محکمتر
خانم با حال خفگی ناله میکرد اشک می ریخت
دست خانم رو گرفتم گفتم دیوونه استخوانش خورد کردی فشار نده درد داره میفهمی؟
دکتر سالاری زیر بغل زن رو گرفت و به کمک پرستارها و نگهبان به زور زن رو از دست اون روانی نجات دادیم
صدامون خیلی بلند بود
برای یه لحظه اون روانی دستشو از دست نگهبان کشید اومد حمله ور شه طرف زن پرستارها جلوی تخت بودن بعد دکتر سالاری من هم جرات پیدا کرده بودم اومدم جلو زل زدم تو چشاش
سر جاش وایساد و گفت زری پاشو بریم.
گفتم زری هم بخواد من نمیزارم با تو هیج جا بیاد
و بلند گفتم شماهم اینجایی تا پلیس بیاد
نگهبان از پشت گرفتش ترسیده بود و میخواست زود تر اون جا رو ترک کنه
ولی نمیدونم چی بود که دنبال زری بود اونم ببره.
منم ترسیده بودم ولی وقت خالی کردن زمین نبود
رفتم سمت ایستگاه و به روال معمولی کارم ادامه دادم انکار نه انگار که اونجا واسه خودش هارت و پورت میکنه
از آرامش من عصبی بود
چند دیقه ای گذشت نگاه عصبی اش رو به خودم میدیدم
کنار ایستگاه پرستاری وایساده بودم مثل یه وحشی از دست نگهبان فرار کرد حمله کرد به من و با پا محکم زد به پام که بد جوری پام پیچید و تمام وزنم افتاد روی مچم
در برقی که باز شد بره بیرون حامد که این صحنه رو دیده بود یکی محکم خوابوند زیر گوشش آه دلم خنک شد
مرد که انتظارشو نداشت پخش زمین شد تا به خودش بیاد حامد مثل یه شیر زخمی بالا سرش بود مرد اوند پاشه که حامد دوباره هولش داد سمت زمین و اوند طرفش
یکی دیگه بدون ضرب ولی با حالت عصبی زد تو صورتش
چیه فک کردی این جا چاله میدونه نشسته بود روی پاهای مرده و دستاس گرفته بود
نگهبان از تو ایستگاه پرستاری چسب لوکوپلاست برداشت واز پشت ده دور پیچید دور دستای مرده
پاهاشام با یه پارچه بستن نشوندنش رو یه صندلی
اخ اخ چه ذوقی داشتم مرد ینی عشق من نه اون لندهور حیوون
حیف حیوون ( عین جملات نگار لا ذوق و شعف بسیار در چشمانش... دلمان خواست🤦♀️)
درد یادم نبود
حامد که اومد بالا سرم یاد دردم افتادم پام بدجوری در میکرد و شونم که خورده بود لبه دیواره ایستگاه
دکتر سالاری با خانم از اورژانس خارج شد که یه جای امن برن
حامد یه ویلچر اورد و منو نشوند برد اتاق معاینه
پلیس تازه رسید
توی اتاق معاینه پام بد جوری تیر میکشید
حامد بند کفشم رو باز کرد و آروم از پام در آورد کلی ،
کولی
+ببینم پاتو
بد جوری ورم داره
_نه نه هیچیش نیس
اما جای کفشش روی ساق پام منطقه وسیعی رو هم نبود کرده بود
تو دلم مطمئن بودم شکسته
دکتر رضا متخصص ارتوپد با حامد همزمان از اتاق عمل اومده بودن دکتر رضا
اومد سراغ من
اشک تو چشام بود واقعا
گفت گرد و خاک کردی ها خانم دکتر
-نه بابا اون یه روانی بود
×خوب چی شدین حالا
گفتم مچ پام و شونم یه سر تکون دادم
حامد گفت : چرا مواظب نیستی تو
-میشِستَم میزد دختره رو میکشت ؟
دست دختره شکسته داشت ازدرد میمرد
دنده اش نرفته تو ریه اش باید خدارو شکر کرد
بازم دست شکستشو جلو ما فشار میداد دختره داشت جون میداد
روانی احمق
_آیییییییییئ
دکتر رضا: خوب خوب چیزی نیس
نگاهشو دوخته به حامد و سرشو تکون داد
حامد پشتش به من بود معلوم بود یه چیزایی به دکتر رضا میگه
رضا : خوب حامد شما کمکش کن ببینیم شونه چشه
×دست تو بیار بالا
بچرخون
حامد :نه خوبه
×برو یه عکس اورژانس بگیر بیا
با حامد رفتیم سریع یه عکس گرفتیم و من تو همون اتاق منتظر جواب بودم.
درد داشت اذیتم میکرد
حامد: خیلی درد داری؟
_اوهوم
دارم سکته میکنمحامد
چرا دکتر سالاری رفت
من اصلا با دکتر راحت نیستم
+چیزی نیس نگران نباش
خوب میشه
از آرامشش زدم زیر خنده اشک و خنده قاطی شده بود
+چیه چرا می خندی تو
_مرسی حامد
خیلی خوبی تو
اصلا درد حس نمیکردم وقتی کوبیدی تو دهنش
خیلی حال کردم
+درست حرف بزن
لبخند تحویلش دادم
+ نترسی ها زود تموم میشه خودم پیشتم
_اخ اخ شونم
رضا در زد اومد داخل
عکس رو دید
و گفت خوب خانم دکتر دراز بکشی راحت تری یا همینجوری میشینی
زود منطورش فهمیدم
یه آه بلند و عمیق کشیدم از جا انداختن پا بیشتر میترسیدم
×یکی دو هفته میری استراحت خوبه که
_نه
حامد گفت دراز بکش
_نه میشینم
+دراز بکشی بهتره
_نه
+باشه بشین
رضا: مرده رو پلیس برد؟
حامد : اره گفتن کارتون تموم شد بیایید برا توضیحات پرونده
منم اون زیر ناله میکردم
رضا پامو آروم آروم تکون میداد مچ پام در رفته بود و باید جا میوفتاد
حامد یه دستش روی بازوم بود یه دستش روی زانوم
_اخ اخ اییییی
بازوی حامد رو فشار میدادم
یخ کرده بودم و حسابی میترسیدم همه این اتفاقات در چند لحظه کوتاه اتفاق افتاد
آروم کنار گوشش گفتم حااااامد....
_الان تموم میشه
_ایییببی ا
با ناله گفتم زود تر تمومش کنید.
حامد دست انداخت دور شونم و محکم بغلم کرد سرمو بین گردنش قایم کردم
یه لحطه پام
و با تمام قدرت کشیده و چرخانده شد و تامام
حتی جون داد زدن هم نداشتم یه اخ بی جون گفتم و فشارم افتاد و ضعف کردم.
حامد محکم تر بغلم کرد
رضا گفت بهتر که شدن آتل رو ببند
ان شاءالله زود خوب شید خانم دکتر فعلا با اجازتون
رضا که رفت حامد آروم کمکم کرد دراز کشیدم
+اینم از عاقبت گرد و خاک
خوبی خانمی؟
هوووم؟
_ اییییی
+چیزی نیس ضعف کردی
یه ابمیوه از یخچال اورد نی گذاشت تو دهنم مجبورم کرد همسو بخورم
اتل رو اورد و همزمان گفت:
خیلی سخت نیس نگران نباش
_اخ
+یه سرم بزنم سر حال شی
_ نه خوبم
+بریم خونه؟؟
_اره بریم
+یه کم استراحت کن بعد برو پاوییون لباساتو عوض کن
نه میگم الهه کیف و مانتومو بیاره
باشه پس هر طور راحتی.
چند دیقه بعد حامد پیج شد رفت و امدش زیاد طول نکشید
و بعد که اومد گفت یا همینجا استراحت کن بگم یه سرم هم بهت بزنن یا آژانس بگیرم برات بری خونه؟
پرسیدم چی شده که گفت جراحی اورژانسی داره
اسرار کردم تو که شیفت نیستی
بعد توضیح داد که معده دختره جاساز مواده بوده بچه ۳۰ هفته اش ضربان نداره و اگه یه کیسه از بسته های داخل شکمش پاره بشه تمومه...
باید خودم همین الان برم اتاق عمل
دهنم باز موند از این زن
گفتم اگه با اون همه کتکی که خورده تا حالا پاره نشده باشن
من میمونم خوبم خودم میرم پاویون تا کارت تموم میشه
سر سری باشه ای گفت و گفت الهه رو خبر میکنه و رفت
الهه دوست صمیمی منه
چند دیقه بعد الهه اومد پیشم رنگ و روم که دید گفت دختر تو زنده ای؟
تو دستش پکسرم بود گفتم لازم نیس بریم پاویون کمکم کن
میتونی راه بری؟
اره فککنم
با اون اتل کفش پام نمی رفت دکتر هم حسابی تاکید کرده بود بهش فشار نیارم الهه زحمت ویلچر رو کشید و رفتیم پاویون روی تخت دراز کشیدم و الهه ازم رگ گرفت و یه مسکن هم بهم زد زود خواب رفتم
طوری که وقتی حامد اومده بود و به گوشیم زنگ زده بود بیدار نشده بودم خودش هم یک ساعتی رفته بود استراحت تا این که وقتی بیدارشدم بهش رنگ زدم و اومد دنبالم گفتم نمیخوام روی ویلچر بشینم پشت کفشم رو خواباندم و فقط سر پنجه هام رو داخل کفش جا میشد تصمیم گرفتم بگیرم دستم
به کمک حامد بدون این که پام و زمین بزارم تا ماشین رفتم
بیچاره کلی دلم برای دختره سوخت حامد گفت که این قدر کتکش زده تا مواد رو ببلعه تا از مرز ردش کنن گفت به این یه سبک جدیده هوای خانوم های باردار رو دارند و از اشعه ایکس ری عبورشون نمیدن و کم تر لو میرن
دختره به خاطر بچش از دست مرده فرار کرده اما مرده گرفتتش حسابی از خجالتش دراومده به خاطر مواد داخل شکمش که دختره نمیره آورده بیمارستان اونم به واسطه این که همسایه ها گفتن شکایت میکنن ازش..
پ.ن : امنیت ...
خداروشکر که ما داریمش
خداروشکر که نزدیکانمون دلشون برامون میتپه
یه کم که فکر میکردم اون دختر اومد جلوی چشمم زمانی که دفاع حامد رو دیده چه اه حسرتی کشیده درسته که نگار خیلی سرخوش بوده ازین حس
ولی اون دختر بیشتر به اوج بی گناهی خودش پی برده
خدایا هوای دلسکسته هارو بیشتر واسه باش
پ.ن ۲: این قد جلوی مجردا از شوهرتون یا قسمت های احساسی زندگیتون تعریف نکنید از من گفتن