💟کاش میشد حال خوب رو....
💟لبخند زیبارو....
💟بعضی دوست داشتن هارو ....
💟لای کتاب گذاشت و نگه شون داشت .....
بنام خدای بشدت مهربون 😆❤...سلام و عرض ادب و احترام 🙋🙌....
آی ام تیچر نیایش👧✋....پنج شنبه صبح ، بنده ی حقیر از خواب بیدار شدم ،ساعت رو نگاه کردم پنج صبح بود 😐
لعنت بر من 😐چرا اینقد زود بیدار شدم دوباره سعی کردم بخوابم 😊ولی هر چی تلاش کردم خوابم نبرد😐یدفعه خیلی ناگهانی یاد حرف بابام افتادم ....
بابام همیشه میگه خدا هر کدوم از بنده هاشو که بیشتر دوس داشته باشه قبل اذان فرشته هاشو میفرسته که بیدارش کنن☺با این جمله خودمو دلداری میدادم😂
از تختم پاشدم یکم خوابم پرید😫😌نگاهم افتاد به امید 😍 مثل همیشه دست و پاش از تختش آویزون بود😂نویدم طبقه ی بالا (تختشون دو طبقه اس) پتو رو تا حلقش کشیده بود😂و خروپف میکرد 😂😂....از اتاق رفتم بیرون به سمت دستشویی 👧🚶....
فک نمیکردم کله ی سحر کسی داخل توالت باشه 😂😂واس همین بدون در زدن خیلی ریلکس 😂 دستیگره رو فشار دادم و همین خواستم در رو باز کنم یک صدای آشنایی گفت : اووووهوم 😥😂..
بابام داخل سرویس بود گویا 😂😂😂...
بابام : کیستی ؟؟😂کوری نمیبینی من داخل سرویسم؟؟؟؟😂😂وایسا بیام بیرون درس عبرتی بهت بدم که اسم خودتم فراموش کنی 😂😂😂....
بدو بدو رفتم توی اتاق و پتو رو کشیدم روی سرم و خودمو زدم به خواب 😂😂..از اونجایی که شیطون ترین فرد خونه ی ما امیده ☺همیشه هر اتفاقی که میفته همه مون اول به امید شک میکنیم😂😂😂بعد چند دقیقه بابام اومد توی اتاق رفت سمت تخت امید بدبخت فلک زده 😂😂 امید رو تکون میداد ....
بابام: امید ؟؟ امید با توام خودتو نزن ب خواب 😐دیدم در دسشویی رو باز کردی 😑😒
با این کارات میخوای چیو ثابت کنی ؟؟؟😂😂
کی میخوای این چیزا رو یاد بگیری😂 ؟؟؟...
امید بیچاره فقط خیره شده بود به تخم چشمای بابام ،بدبخت هنگ کرده بود😂😂
منم زیر پتو از شدت خنده میلرزیدم 😂😂😂بابام سرشو به نشانه ی تاسف واس امید تکون داد و از اتاق رفت بیرون😞😒😑😑 ....
من آروم سرمو از زیر پتو درآوردم بیرون و در حالی که داشتم از شدت خنده میمردم واس امید زبون درآوردم😛😛😛😛 امید اسکل 😂با دیدن قیافه ی من پاشد نشست روی تختش و تازه مغزش در حال بروزرسانی بود 😂😂😂
منم از شدت خنده نفسم بالا نمیومد 😂...
امید یدفعه مغزش آنلاین شد 😂😂و گفت : نیایش ، به امام حسین دیگه از دستت خسته شدم !!! دیگه نمیتونم تحملت کنم 😑توی این خونه یا جای منه یا جای تو ....نوید از سر صدای ما از خواب پاشد 😑...
نوید : بذارین صبح شه بعد عین خر و خروس بیفتین به جون هم 😂😂😂....
امید با حرص پتو و بالشش رو پرت کرد سمت من و با عصبانیت از اتاق رفت بیرون 😐...
منم پشت سرش از اتاق دراومدم ☺امید رفت سمت دسشویی و در رو کوبید از حرصش 😂😂منم رفتم سمت یخچال ..بابامم صدای اذان رو زیاد کرده بود 😂کیان با چشمای نیمه باز خوابالو و قیافه ی ژولیده اومد توی پذیرایی و داد زد : چخبره توی این خونه ؟؟؟چرا نمیذارید بخوابیم 😂😂؟؟؟
بابام در حالی که هر لحظه صدای اذانو بیشتر میکرد 😂گفت : سلام پسرم 👦✋خبر خیر سلامتی ☺😂خوب کاری کردی زود بیدار شدی 😊از قدیم گفتن سحر خیز باش تا کامروا شوی 😂برو چایی رو دم کن گلم.....
کیان با قیافه ی آویزون و پوکر 😐
اومد توی آشپزخونه ...با دیدن من گفت :به به به ببین کی اینجاست؟؟ سلام بر حمال دهه نودی ها😂✋✋چطوری خاله سوسکه ؟؟ 😂
من : سلام بر عمله ی بیکار و مسافر کش 😂😂✋✋احوال داش کیان ؟؟ خوبی ؟ خوشی ؟ روبه رشدی 😂؟
کیان : خوشم میاد از زبون کم نمیاری 😂😂....
من: دست پرورده ی شمام 😂✋استاد مایی 😂...
یکم باهم شوخی کردیم و خندیدیم و جیگرمون حال اومد 😂کم کم سایر اعضای خانواده هم بیدار شدن و نماز و صبحانه ، امیدم بر خلاف همیشه که سر سفره ی صبحانه پیش من میشینه رفت پیش کیارش نشست و عین انگیری برد واس من اخماشو ریخته بود 😈😓برای اینکه باهام آشتی کنه مجبور شدم سهم گردوهامو و چارتا خرما مو بدم بهش کوفت کنه😐 ،خودم نون پنیر خالی خوردم 😐همونطور که داشتیم صبحانه میخوردیم مامان گفت : نیایش ؟؟واس امروز برنامت چیه ؟؟میخوام برم پارک بانوان پیاده روی کنم .میای باهام؟ ...
من : امروز ساعت 11 نوبت دندون پزشکی دارم ☺دکتر تا 12بیشتر مطب نمیمونه پنج شنبه ها....آخرین دندونمه دیگه اینم پر کنه تمومه دیگه بسلامتی 😆...
مامان : تا ساعت 10 و نیم پارک بانوان می مونیم از اونجا خودم میرسونمت دندون پزشکی چطوره ؟؟
من : باشه ☺عالیه ❤...بعد صبحانه هر کی رفت دنبال کار و زندگیش 😂😂من و مامانم حاضر شدیم پیش به سوی پارک بانوان ☺فقط یکم استرس داشتم چون رانندگیه مامانم یک کوچولو افتضاحه 😂😂😂تا برسیم اونجا سه بار نزدیک بود تصادف کنیم 😐خدا عمر مجدد بهمون داد😂وگرنه نفله شده بودیم 😂😂 رسیدیم و یکم پیاده روی کردیم و نشستیم روی صندلی ها زیر سایه ی درخت .... مدت ها بود با مامانم دوتایی خلوت نکرده بودیم،مامان شروع کرد حرف زدن 😘
مامان : نیایش ؟؟ اگه گفتی قوی ترین نیرویی که توی دنیا وجود داره چیه ؟؟؟😎
من : نیروی جاذبه ی زمین ☺؟؟؟
مامان :😂نههههه !!! نیروی عشق ...بالاتر و قوی تر از هر چیزی توی زندگی نیروی عشقه❤
حالا اگه گفتی برترین هدیه ای که یک آدم می تونه داشته باشه چیه ؟؟؟
من : سلامتی بزرگترین هدیه اس 😀
مامان : 😂نیایش !!!؟ نههههه ....بهترین هدیه ای که هر آدمی میتونه توی زندگیش داشته باشه آرامشه ،آرامش..
هروقت عشق و آرامش باهم توی یک زندگی وجود داشته باشند اونوقت زندگی شیرین میشه عین عسل ...
من :😐مامان ؟؟؟ خب اینهایی که داری میگی رو خیلی ها دارن پس چرا زندگی هاشون تلخه 😐😐...
مامان : نه !!! خیلی ها ندارنش 😞گفتم عشق و آرامش باهم باید باشن و هر کدومشون که توی زندگی وجود نداشته باشه زندگی تلخ میشه ، چرا راه دور بریم ؟؟
یک نگاه به آدمای اطرافت بنداز ، همین خاله لیلا جونت (خاله کوچیکم 😀) توی زندگیش عشق داره ولی آرامش نداره واس همین از زندگیش ناراضیه 😐....
یا خاله افسانه ات (خاله بزرگم 😀) توی زندگیش آرامش داره ولی عشق نداره واس همین همیشه از شوهر خاله ات بد میگه و غر غر هاش گوش عالم رو کر میکنه 😂....من : مامان؟؟ بنظر من آرامش حاصله عشقه !!!...
مامان : نههههه 😊لزوما دونفری که عاشقن آرامش توی زندگی شون وجود نداره ...آرامش حاصل منطق و باور و اعتماده طرفینه ☺نه لزومن عشق !!! ....
داشتم عمیق به حرفای مامان فکر میکردم که مامان گفت : ولی نیایش من خیلی احساس خوشبختی میکنم در کنار بابات 😀با تمام کم و کاستی هایی که داره چون توی زندگی مون هم آرامش هست هم عشق 😆
من : چجوری به این رسیدی مامان ؟؟؟؟
مامان : میدونی مشکل جوون های امروزی مثل تو چیه ؟؟؟فک میکنید با یک نگاه عاشق شدن اسمش عشقه 😂ولی نیست !!! عشق یک فرآینده ، یک پروسه ی طولانی و زمان بر ،یک هدف متعالی که باید طرفین تلاش کنن که بهش برسن، عشق رو باید ثابت کرد در طی زندگی نه با یک مشت حرف و حدیث الکی ......
من همچنان سکوت کرده بودم و غرق حرف های مامان بودم ☺مامان : چرا فکر میکنی اینقدر آمار طلاق عاطفی زیاد شده ؟؟ چون همه یاد گرفتن عشق رو در نقطه ی اول زندگی بهم بدن و چند سال که میگذره همه چیز براشون عادی میشه و کم کم سرد میشن ...
باید از دوست داشتن در ابتدای زندگی شروع کنی و طی سالیان سال به نقطه ی اوج یعنی عشق برسی که این نقطه فقط و فقط با تلاش طرفین بدست میاد و باید توی پروسه ی زندگی اثباتش کنی در عمل نه فقط در حرف ....شنیدی میگن یک عاشقانه ی آرام ؟؟؟😉 منظور همینه دیگه ☺...
به شدت توی نخ حرفای مامان بودم و تمرکز کرده بودم.
مامان : چرا سکوت کردی دخترک بلبل زبون من 😂؟؟
من : مامااااان تو خیلی بلدی 😂😂از کجا یاد گرفتی اینارو ؟؟؟😂😂 ....
مامان :😂 اینا همه ی تجربه ی سی سال زندگیه مشترک من با باباته ، البته اینم بگم که خیلی جاها ندونسته و ناخواسته راه رو غلط رفتم و خیلی چیزا شد برام تجربه ☺ولی دلم نمیخواد تو یکسری اشتباهات منو تکرار کنی ، اون زمان کسی نبود به من این چیزارو یاد بده😔😔 ....من : خب ؟؟؟😀😀....
مامان : من خیلی وقت ها ناخواسته و از روی عصبانیت غرور باباتو شکستم ولی خب هیچوقت به روم نیاورد😔و......میدونی نیایش ؟؟!!هیچ آدمی کامل نیست ،نباید توقع داشته باشی طرف مقابلت هیچ ویژگی بدی نداشته باشه !!! همه ی ما آدم ها خوب های گاهن بد و بدهای گاهن خوب هستیم ☺یعنی کلن آدما مجموعه ای از صفات خوب و بدن....چیزی که مهمه اینه که باید ویژگی های خوبشو برای خودت و اون پررنگ جلوه بدی و یواش یواش سعی کنی ویژگی های منفی آزار دهندشو با زبون ملایم و مهربون جهت دهی کنی ب سمتی که خودت دوس داری ....اینه سیاست رفتاری 😁
من : ایول مامان 😂تو دیگه کی هستی !!!😂😂دست شیطونو از پشت بستی 😂😂....مامان : گوش کن به حرفام ☺
همیشه یادت باشه مردها ظاهرن سن شون بیشتر میشه ولی همیشه ساده و بچه باقی می مونن بعد جالب اینجاست همیشه ام فکر میکنن بهترین تصمیم هارو گرفتن 😂😂ولی خب این حرفارو نباید به خودشون گفت اینا اسرار مگوی بین خانوم هاست😉تحت هیچ شرایطی غرورش رو نشکن ،اگه شکستی خیلی سخت میتونی جمعش کنی شایدم اصن نتونی و تا آخر زندگیت دچار مشکل بشی....اشتباهاتش رو به روش نیار هیچوقت !!! همه ی آدما اشتباه میکنن ،زن موفق کسی که کنار همسرش باشه نه در جبهه ی مخالفش !!! راز دار زندگیت باش ،لزومی نداره بعد شروع زندگیه مشترک تمام مشکلات و اسرار زندگی تونو بگی حتی به من و بابات ☺غلدر بازی رو بذار کنار 😂آقایون از خانوم های فرمانده صفت😂و زورگو خوششون نمیاد
من : 😐😐مامان من نمیتونم !!!!یعنی بشم خر دستش ؟؟؟هر چی اون بگه ؟ نه نمیتونم 😐
مامان :😂نه نمیگم بشو خر دستش..منظورمو نگرفتی ! از قدیم گفتن شکوه مرد در تامین زن است ☺منظورم اینه که درسته خودت کار میکنی و دستت توی جیب خودته ولی اینو نکوب توی سرش !! هعی نگو من خودم فلانم خودم اینجوری ام ، من من رو بذار کنار ....
شکوه و حس تامین کردن رو ازش نگیر ،بذار بفهمه بهش نیاز داری هم از نظر مالی هم از نظر عاطفی ....
یک کاری نکن حس سیب زمینی بودن بهش دست بده😂😂😂یک کاری کن حس کنه بهش نیاز داری و وجودش برات ارزشمنده ☺☺ نیازهاتو خیلی صریح بیان کن ....آقایون از در لفافه حرف زدن خوششون نمیاد مطلبو هیچوقت نپیچون براش خیلی ساده تمام احساسات و حرفات و دلخوری هاتو مطرح کن بدون دعوا ،بدون قهر و غضب.....
آقایون معمولا زود عصبانی میشن زودم عصبانیت شون فروکش میکنه و پشیمون میشن چون بچه ان 😂😂
تو باید حواست باشه موقع دعوا جیغ و داد نکنی ، فش ندی حرفی نزنی که حرمت هاتون بشکنه الکی خودتو حرص نده ،خیلی ریلکس باش موقع دعوا برو توی اتاق
درم ببند بذا حرفاشو بزنه تو ام سکوت کن اینطوری دعوا تموم میشه ☺ولی بعدش باهاش سر سنگین برخورد کن که بفهمه دلخوری و بیاد عذرخواهی کنه...
اینطوری هر دوتاتون یاد میگیرید بعد از این با صحبت مشکلاتتون رو حل کنید و کار به دعوا نمیرسه 😊😊 من همچنان داشتم با ذوق به حرفای مامان گوش میدادم 😀❤❤❤....
مامان : نیایشم اینا تجربه های شخصی مه ،لطفا اشتباهات منو تکرار نکن....عمل کن به حرفام ...زیاد بهش گیر نده !!!
آقایون کم حرف تر از خانوما هستن...
از سرکار میاد میبینی کم حرف میزنه به این معنا نیست که به تو توجه نمیکنه یا بهت علاقه نداره یا از دستت نارحته فقط خسته اس همین ☺مواقعی که نارحته اجازه بده با خودش خلوت کنه هعی نرو نپرس چی شده چی نشده ؟؟؟😂 اگه لازم بدونه خودش بهت میگه ☺ البته ازش دلیل نارحتی شو بپرس که فک نکنه بی اهمیتی نسبت بهش ولی وقتی دیدی جواب سربالا میده یعنی دوس نداره بهت بگه و تو ام گیر نده ☺این تفکر غلطیه که فکر میکنیم همه چیز همه دیگرو باید بدونیم و توی تک تک کارهای همدیگه سرک بکشیم....
یواش یواش زمان که بگذره اگه بتونی اعتمادشو جلب کنی همه چیز رو خودش داوطلبانه بهت میگه ریز و درشت اسرار و عواطف و افکارش رو...یکم زمان میبره چون درست کردن خونه ی اعتماد در قلب یک انسان دیگه سخته و باید زمان بگذره تا بناش محکم شه ....
صبور باش ☺صبر لازمه ی زندگیه موفق..
من :مامان خیلی عشقی توووو ❤❤😍...
مامان : زبون نریز بچه 😂😂 نیایش ؟ هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر زود بزرگ شی و بشه بیست سالت 😀میدونی ؟؟ من خیلی اذیت شدم در طول زندگی تا به این تجربه ها رسیدم نمیخوام تو مثل من اذیت شی عزیز دلم 😔اشکم داشت درمیومد😢...
مامان : از نظر من خیلی از مشکلات ناشی از عدم آگاهی طرفین نسبت به روحیات و عواطف همدیگه اس.دنیای مردها و زن ها خیلی خیلی باهم فرق داره و بیشتر مشکلات بخاطر اینه که هنوز شناخت درستی نسبت به همدیگه نداریم و وقتی میریم توی زندگیه مشترک با طوفانی از تفاوت های ساختاری مواجه میشیم که برامون غیر قابل تحمله !!!!و بخاطر یک سری مسائل کوچیک یک زندگیه قشنگ و بزرگ خراب میشه...
حرف های مامان خیلی برام تازگی داشت 😀و کلی منو متحول کرد ❤از اون روز یک عالمه در این مورد سرچ کردم ، یک کتابم دانلود کردم بنام شخصیت شناسی مردان ایرانی😂😂کتاب خیلی جالب و کاربردی یه ☺دارم شبی بیست صفحه میخونمش☺
جونم براتون بگه که 😀مامانم کلی حرف زد و تمام تکنیک ها و سیاست های رفتاری رو بهم یاد داد😂بعد پارک بانوان منو رسوند مطب دندون پزشکی و خودشم رفت خونه ناهار درست کنه 😆💟.ساعتو نگاه کردم دقیقا یازده بود☺وارد مطب شدم 😎خیلی خلوت بود فکر کنم من نفر آخر بودم 😂و یه بنده خدایی هم داخل مطب بود ....
صداش میومد که ناله میکرد 😂...چند دقیقه ای که گذشت منشی صدام کرد برم واس تزریق 😨😨....
وارد مطب شدم و به دکتر سلام دادم 😀...
خیلی سرد و بی روح سرشو تکون داد😐
فهمیدم اوضاع خیسکیته 😂😂😂
آخه دکتر مثل همیشه نبود برخوردش 😕
پیش خودم گفتم این دکترم که حالی به حالیه 😂یک روز خوب برخورد میکنه یک روز آدمو محال نمیکنه تکلیفش با خودش معلوم نیس 😂حتمن مشکلی براش پیش اومده که اینقدر بی اعصابه 😞.مشخص بود کلافه اس و اعصابش خط خطیه 😂😂
حتمن با زنش دعواش شده 😂😂حالا خدا کنه عقده ی مشکلاتشو روی دندون نازنین من خالی نکنه😂.....الهی به امید خودت 👐😂....
ترسون لرزون رفتم نشستم روی یونیت و منتظر موندم دستیار دکتر بیاد برام پیش بند ببنده 😂😂....
مریضی که روی یونیت کناری خوابیده بود و دکتر داشت دهنشو سرویس میکرد یک آقای میانسال کچل بود ، کله اش یدونه مو هم نداشت عین کویر لوت بی آب و علف 😂😂😂😂...توی این فکر ها بودم که دستیار دکتر (مادر فولاد زره 😂😂)گفت : خانوم دراز بکشید لطفا 😐😐....
(چه دستیار گوشت تلخی😐بداخلاق ایکبیری با اون دماغ لاکچری 😂😂فکر کرده کیه !!!! ناموسن اگه من جای دکتر بودم عوضش میکردم 😂😂😂) خلاصه دراز کشیدم روی تخت و توی دلم صلوات میفرستادم ☺دستیار دکتر هم یدونه سینی که توش پر از سوزن های رنگی و قلم فلزی 😂و چیزای دیگه بود رو آماده کرد و پیش بند منم بست ....
کار اون آقا کچله که روی یونیت کناری بود تموم شد و رفت ، دکتر اومد سمت من 😨😨....
منم خودمو دلداری میدادم و هعی به خودم میگفتم : نیایش تو قوی هستی و نباید از دندون پزشکی بترسی😂نترس دلاور 😂😂😂💪💪....
دکتر آمپول بی حسی رو برداشت 😨😨...
دلم میخواست اون لحظه آمپولو از دست دکتر بگیرم بپاشم توی چشماش😂😂....
دکتر : دخترم دهنت رو کامل باز کن 😐
من : چشم ☺
(آخه یکی نیست بگه دکتر جان این دهن انسانه نه دهن دایناسور 😂😂بیشتر از این باز نمیشه😂😂😂😂)
دکتر آمپولو وارد دهان بنده ی حقیر کرد و سوزن رو تا اعماق سلول های لثه فرو برد 😨😨😨.....
صدای ناله ی سلول هامو میشنیدم😢... همونجا روی یونیت دراز کشیدم تا دندونم بی حس شه..... چون من آخرین نفر بودم و بعد من مریض دیگه ای نبود ☺.....
دکتر هم خیلی خسته به کنج مطب زل زده بود 😩
از داخل فلاسک روی میزش یک لیوان چایی واس خودش ریخت و یک کلمه به من تعارف نکرد که واس تو ام چایی بریزم یا نه!!!!😐
درسته دندونم بی حس بود ولی چایی خوردن که دندون نمیخواد 😂...
دکتر : دندونت بی حس شد ؟؟میخواستم بگم با اجازه ی بزرگترا بله 😂😂سرمو به نشانه ی تایید تکون دادم ☺....
دکتر : خعله خب صبر کن الان میام ☺....
بعدش رفت سمت دستشویی 😐
( ماشالا ب این کلیه هات دکتر !!!😂چه سرعتی دارن 😂چایی از گلوت پایین نرفته راهی دستشویی شدی😂😂احتمالن معدش سوراخه مثل آبکش ،هر چی میخوره مستقیم میریزه پایین 😂😂😂😂😂)
منشی و دستیارشم داشتن باهم گل میگفتن و گل میشنفتن 😂😂😂😂😂منم منتظر بودم ببینم کی دکتر میاد دندون لامصبو درست کنه 😐😐....
بالاخره دکترتشریف فرما شدن 😆شروع کرد دندون منو خالی کردن ، وسط کارش بود که بهم گفت : تکون نخوریا ، الان میام 😐😐بعد دوباره رفت سمت دستشویی😐😐....تازه فهمیدم چرا امروز اینقد بی حوصله اس و بداخلاق😂بنده ی خدا حالش خوب نیس و دچار گلاب به روتون شده 😂😂😂حالا نفله نشه !!!؟؟؟من بمونم با این دندون ناقص و سوراخ !!!!؟؟؟😂😂😂چه خاکی به سرم بریزم ؟؟😂شروع کردم صلوات فرستادن واسه سلامتیه دکتر ☺
کاش قبلش میگفت که حالش خوب نیست منم میرفتم پی کارم و یکروز دیگه میومدم خب ☺....
دکتر اومد😅 ....
میخواستم بهش بگم اگه حالتون مساعد نیست من برم یک روز دیگه بیام چون بیچاره واقعا حالش بد بود که خودش گفت : ببخشید دخترم امروز خیلی معطل شدی ☺من یکم حالم میزون نیست...
من: دکتر شما باید ببخشید من مزاحمتون شدم 😅من اطلاع نداشتم از وضعیت تون وگرنه میرفتم یکروز دیگه میومدم ☺میخواین الان برم؟..دکتر : نه دختر گلم ، الان که دندونت خالیه بذا پر کنم بعد 😆راستش امروز میخواستم نیام مطب و مریضارو کنسل کنم ولی 😔متاسفانه بعضی بیمارها همکاری نمیکنن و غر میزنن وسر صدا میکنن که چرا کنسل کردین و این حرفا....خیلی دلم سوخت واسش 😭😭چه دکتر مظلومیه😭❤ .بنده ی خدا با حوصله کار منو انجام داد و آخرین دندونمم پر کرد و ازش خدافظی کردم و تشکر بابت این جلساتی که روی دندونام کار کرد....خدا خیرش بده 💖☺بعد اینکه از مطب دراومدم گوشیمو روشن کردم دیدم آرش ده تا پیام داده😂و چهاربار زنگ زده ،قرار بود بیاد دنبالم ☺...
زنگ زدم بهش که ببینم کجا ماشینو پارک کرده !!! خیلی دپرس گفت : معلوم هست کجایی نیایش ؟؟؟یک ساعته منو کاشتی اینجا 😂مگه من بیکارم که اینهمه معطل تو بشم ؟؟؟؟ (خب بیکاری دیگه😂) وقت ارزشمند منو تلف کردی و ...(داشت غر میزد پشت سرهم 😂)
من : خب حالا ببخشید 😐 کجایی الان ؟؟
آرش : جلوی بیمارستان بوعلی پارک کردم 😐بدو...
بدو بدو رفتم اونجا ،با صدای بوق آرش ملتفت شدم که خود خودشه 😂..سوار ماشین شدم ☺
من : سلام داداش ،ببخشید خیلی وقته معطل شدی....
شرمنده دیر کردم !!همش تقصیر دکتر شد ،
دل پیچه 😂داشت بیچاره 😂یک پاش توی دسشویی بود یک پاش زیر یونیت😂😂😂طول کشید تا دندونمو پر کنه 😆
آرش یک خنده ی تلخی کرد و گفت : اشکال نداره عزیزم ☺❤....
من : آرش خوبی تو امروز ؟؟ احساس میکنم نارحتی ؟
آرش : نه خوبم 😊😊
من : چیزی شده ؟؟؟
آرش : نه خوب خوبم 😊😊....
من: باشه نگو اشکال نداره ☺،بعضی وقتا آدم حال دلشو ب هیچکی نمیتونه بگه جز به خدا ❤.....
بعد هردوتامون سکوت کردیم💖💖ضبط ماشینش رو روشن کرد ، آرش عاشق آهنگ های قدیمی یه ، آهنگ (دریا اولین عشق مرا بردی خواننده اش نیما چهرازی ) رو گذاشت و خودشم همزمان با آهنگه زیر لب هم خوانی میکرد ...مشکوک شدم بهش گفتم نکنه عاشق شده و رو نمیکنه ؟؟؟.....
آرش توی اوج حس خوندن آهنگ بود که من ضبط رو خاموش کردم....
آرش : نیایش چرا اینجوری میکنی ؟؟😂...
من : آرش ؟؟؟عاشق شدی ؟؟
آرش: نیایش چی میگی تو؟؟ کی ؟؟ من ؟؟ توهم فانتزی زدی باز 😂؟؟ ....
من: آرش من تو رو میشناسم، الکی فاز نارحتی و سکوت نمیگیری ،یک چیزیت هست !!!؟؟ بگو بهم....
البته اگه دوس داری من در جریان باشم☺ ....
اگه نه که هیچی !!😕بسوز و بساز با درد تنهایی😂....
آرش یک نفس عمیق و سوزناک از ته جیگرش کشید 😂و گفت : مشکلم دقیقن همینه نیایش ...تنهااایی !!!!جدیدا خیلی احساس تنهایی میکنم ....
من: خب داداش من ، مشخصه دیگه اینا همه ب دلیل سینگل بودنته 😂😂😂
زن بگیری حل میشه 😀❤
آرش : 😂😂😂میدونستم میخوای بحث رو ب اینجا بکشی 😐بیخیال نیایش !!! حرف منو نمیفهمی ....
چه ربطی داشت ب زن گرفتن 😐؟؟؟...
من : خیلی ربط داااااره😐😐...
(خواستم حال و هواش عوض شه انداختم توی کانال شوخی 😉😉) ببین آرش دارم بهت چی میگم!!!!
از همین الان گفته باشمااااا ، زنت باید زشت تر از من باشه 😂چون من دوس دارم توی عروسی تون کسی از من زیباتر نباشه و من مثل ماه بدرخشم و گل مجلس باشم 😂😂😂😂
بالاخره یدونه خواهر شوهرم دیگه باید یکجوری باشم که چشم زنداداش دربیاد و کور شه از حسودی 😂😂
آرش : تو یک تنه صدتا زن داداش رو حریفی 😂😂....
من : آرش حالا از شوخی گذشته ☺نبینم غصه بخوری مگه خواهرت مرده ؟؟ایشالا به زودیه زود یدونه عنتر خانوم 😂😂 برات پیدا میکنیم ☺☺درست میشه همه چیز 😘❤خدا بزرگه 💖.....آرش گل از گلش شکفت 😁😁
من : ولی فکر نکن با زن گرفتن مشکل تنهایی ت حل میشه هااااا ،فقط سرت گرم میشه 😂😂و گرنه تنهایی همیشه هست بنظرم ماآدم ها همه مون تنهاییم خیلی تنها و غیر خدا ❤هیچکس رو ندااااریم ،خانواده و دوست و رفیق و همسر بهانه اند، بهانه ای واسه زندگی کردن وگرنه هیچکی واس آدم نمی مونه و همیشه توی شرایط سخت همه آدمو تنها میذارن حتی نزدیک ترین آدمای زندگیت ، هر انسانی تنها ب دنیا میاد و تنهام از این دنیا میره ،بقیه هم فقط همسفر ان ، همسفر سفر زندگی ☺
آرش : نیایش تو ترشی نخوری یک چیزی میشی ها 😂
فیلسوفی ،عارفی ، ادیبی ،شیخی😂😂
من : خفه 😂😂اصن تو رو چه ب ادبیات عرفانی ؟؟؟
منو بگو با کی دارم بحث عرفانی میکنم 😐😐....
الانم سر خر رو کج کن بریم یک کوفتی بخوریم مردم از گشنگی😂😂.....
آرش : خدااااایا من در عجبم از خلقت این نیایش😂😂
پناه بر خودت از دست این بشر 😂.....
رفتیم اسمال مشتی دوتا شیرموز پسته زدیم ب رگ 😆
آرش کلی حرف زد ،انگار تخم کفتر خورده بود 😂😂😂😂زبونش وا شده بود 😂😂....
اینقد حرف زد سرم درد گرفت 😐😂....
خدا یک لطفی به ما کنه بخت این گل پسر و قند عسل و ژن برتر خونه ی ما هم باز شه 😂....
💖😆😆الهی گاهی نگاهی 😆😆💖
و دیگر هیچ!!! ...
ارادتمند .نیایش 👧✋