خاطره اقا شهاب
به نام خدا
سلام خوبید؟ دوستان اینجا چخبره؟ کی با آیدی من همچین خبر دروغی رو اعلام کرده؟ مهدیه حالش خوبه و فقط حدود یکسال به دلیل درمان نمیتونه بیاد وب همین. دوست محترمی که چنین خبرمزخرفی رو اعلام کردن متاسفم براتون و آقا یا خانومی که در خاطره پریا خانم بجای من نوشتن باوران حالش بد شده برای شما هم متاسفم، چرا از هویت من سواستفاده میکنید؟ این چه وضعشه آخه؟ من و همسرم به اندازه کافی تحت فشار هستیم و همسرم به تازگی مادرشو از دست داده واقعا رواست که اینجوری اذیتمون کنید؟ واقعا انتظار دارید همچنان در وب باشیم؟ جایی که آرزوی مرگ همسرم رو دارن و به راحتی به خودشون اجازه میدن این دروغ رو منتشر کنن و به عواطف یک عده پشت پا بزنن. این عدالته؟ این انصافه؟ مهدیه چه بدی در حقتون کرده آخه؟ لطفا جواب بدین؟ فقط میگم تاسف باره این منش و رفتار و از کسانی که نگران شدن صمیمانه معذرت میخوام. این دروغ هارو تموم کنید توروخدا. من فکر نمیکردم همچین ضربه ای بخوریم از این وب. و اما آخرین خاطره:
من دو سال پیش برای یه کنفرانس رفتم اهواز و اونجا بدجوری سرماخوردم جوری که چشمامو نمیتونستم باز کنم بعد یه هفته برگشتم و رفتم خونه و همسرم خونه بود و وقتی حالمو دید اصرار کرد معاینم کنه و منم وقتی حالمو دیدم قبول کردم و مهدیه معاینم کرد و دارو نوشت و داد و رفت بگیره و منم داستم از درد و تهوع میپیچیدم که اومد خونه و دیدم سه تا آمپول جدا کرد و گفت عزیزم برگرد آمپولاتو بزنم و منم خیلی آرون برگشتم و لباسمو دادم پایین و گفت نفس عمیق و وارد کرد که اول آبروداری کردم و بعد آی آی کردم که تموم شد و دومی رو زد که سوختم و سومی که هم درد زیادی نداشت و برام سرم هم وصل کرد و لباسمو درست کردم و مهدیه برام سوپ گذاشت و خوابیدمدوستانی که ایمیل میدن بهمون باید بگم من سیستممو بستم و دیگه نمیتونم ایمیل بدم نگران نشید لطفا. من و مهدیه به دلایلی هویتمون در کانادا فرق میکنه و اسممون متفاوته. علی جان انشالله که کمکتون کرده باشم و شما بسیار به ما کمک کردین ممنونم. باوران برگشته کنار ماست. ادمین ممنونم از زحماتتون و اینم آخرین خاطره ما. مخلصم




