خاطره آرزو جان
❤به نام او...❤
به قول احسان علیخانی :سلام به روی ماهتون🙋
احوال شما؟خوبین؟ان شاالله هرجای این سرزمین قشنگمون هستین تنتون سالم و لبتون خندون باشه (یاد درقندون لب خندون عمو پورنگ افتادم😄)دیگه نیازی به معرفی نیس هست آیا؟نه که ماشاالله همش خاطره میزارم الان انتظار دارم منو یادتون باشه😂آقایون داداشام منم آرزو😊الان یه سری هاتون رفتین تو فکر این کدوم آرزوهست🤔اگه گفتین من کدومم؟هوم؟منم نمیگم تا خودتون متوجه بشین😬دیدم خاطره ها کم شده گفتم دست به قلم بشم و یه خاطره براتون بنویسم وبسی دلتون رو شاد کنم😃
خاطره:یه دختر عمو دارم به اسم مبینا این مبینا خانم ما دوست داشت ک گوش هاش دوتا سوراخ باشه و ازاین گوشواره یکسره ها بزاره 😏منم خیلی دوس داشتم ک یه سوراخ دیگه کنم ولی مادر جان دوس نداشت البته ترس خودمم بود وگرنه صد دفعه سوراخ کرده بودم😃مبینا یه مدت میگفت بیاباهم بریم سوراخ کنیم به خدا درد نداره و اگرم داشته باشه یه لحظس ولی خوب کسی ک بترسه میترسه دیگه☹️گفتم مبینا تو بالابری پایین بیای چپ بری راست بیای من یکی میترسم سوراخ نمیکنم باهم بریم توسوراخ کن من ببینم اگه درد نداشت منم همونجا سوراخ میکنم بعد گفت آرزو یه چیز بگم🤔گفتم بگو گفت به نظرت اگه درد داشت من بهت میگم که درد داره انجام نده؟؟؟گفتم اره میگی دیگه مگه نمیگی؟؟ نیشش تا بنا گوش باز شد و گفت نه خیر نمیگم ک سوراخ کنی 😒این همه راه با من بیای سوراخ نکنی گفتم پس کور خوندی من بیام😂خودت تنهایی برو چشمتم کور🙈گوشتم کر😆یه چند روز گذشت دیدم در خونمون رو میزنن رفتم دیدم مبینا خانم شاد شنگول گوششم از شالش انداخته بیرون😂 داره میاد سمتم بلند گفتم اینجوری ک تو گوشتو انداختی بیرون حتما سوراخ کردی رسید کنارم گفت بله که کردم به گوشش اشاره کرددیدم نخ انداخته😢 تعجب کردم😳گفتم مبینا با دستگاه که سوراخ میکنن سریع میتونی گوشواره بزاری توچرا نخ انداختی؟؟دیدم میگه خاحالا بیا بریم داخل تعریف میکنم برات خجالت نمیکشی مهمان رو تو حیاط نگه میداری 😒گفتم آخی بمیرم برات نه که تو هم مهمونی از راه دور اومدی (خونشون کنار خونمونه یعنی من از تو خونه صدا کنم مبینا اون از تو خونشون جواب میده😂)خلاصه رفتیم داخل سریع رفت پیش مامانم گفت زنمو گوشمو نگاه مامانم نگاه کرد گفت بلاخره کار خودتو کردی عیب یه دونه سوراخ چی بود که کردیش دوتا؟گفت هیچی خوب دوست داشتم قشنگه بعد مامانم پرسید الان سوراخ میکنن چقد میگیرن ؟؟؟مبینا گفت ۵هزار تومن😐گفتم وا مطمعنی مگه میشه😳مامانم گفت مبینا جان مطمعنی اشتباه نمیکنی ؟؟مبینا گفت البته پیش دکتر نرفتما😐رفتیم خونه خالم همسایشون یه خانمه بود گوش سوراخ میکرد گفتم چرا اینقدر پول بدم همینجا سوراخ میکنم😢😢گفتم مبینا درد نداشت چطوری طاقت آوردی چه پوست کلفتی هستی تو😕من بودم بیهوش میشدم😬مامانم پرسیدحالا چجوری سوراخ کرد ؟؟خیلی راحت گفت با سوزن خیاطی یه ذره الکل زد بعد با خودکار محل تعیین کرد اروم سوزنو فشار میداد یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود 🥴گفت بخدا کاری نداره ها منم میخوام مال مامانمو سوراخ کنم😱😱مامانم گفت سلامتی مادر و دختر خل شدین رفت😆باور نمیکنین ۳روز نکشید مال ۶نفرو سوراخ کرد😁(مال دختر عمو و زنموهای دیگم)واقعا نمیدونم با چه دل و جراتی اینکارو کردیه روز اومد گفت بیا مال توهم سوراخ کنم😢منم شیر شدم گفتم مال ۶نفرو سوراخ کرد دیگه دستش اومده بلده گفتم سوراخ میکنم بعدش مامان میگم 😂آرمین هم ک کاری نداره رفتم الکل و سوزن خیاطی و پماد بتامتازون و یه آینه و خودکار آوردم دوساعت فقط سر میزان بودن این گوش تا اون گوش معطل شدیم من از تو آینه به نظرم میومد یکسان نیس بالا پایین هست مبینا میگفت نه تو کوری😂یعنی گوشم شده بود دفتر نقاشی ازبس خودکاری شده بودآخر به توافق رسیدیم یه بالش گرفتم دستم اگه دردم اومد تواون جیغ بزنم به مبیناهم هشدار دادم امکان داره پاهای توروهم چنگ بگیرم😂تو به دل نگیر😬قرار شد که هرموقع درد مثلا خیلی شد مبینا دست نگه داره تا درد یه ذره آروم بشه بعد دوباره ادامه بده🥺الکل زدآروم سوزن رو فشار داد اولش انگار نیش زنبور بود پایین گوش رو میکشید از اونورم خیلی آروم آروم سوزن رو جلو میبرد اول دستام مشت بود با همون میکوبیدم روپای مبینا میگفتم بمیری من چرا به حرف تو خر گوش کردم دیگه رسید وسط گوشت درد بیشتر شد گفتم صبر کن ولش کن یه ۵دقیقه تنفس کردیم گوشم تازه آروم شده بودبتامتازون زد یه ذره نرم شد دوباره آروم شروع کردبعد چند دقیقه گفت از پشت گوش معلومه دیگه آخرشه 😍گفتم درد مرض معلومه 😂گوشمو داغون کردی بدو دیگه که گفت اومد بیرون تمومه بعدم نخ رو گره زد یه ذوقی کردم که نَگین حدود یه ربع بعد اومدیم سراغ گوش بعدی واقعا سراین گوش خیلی اذیت شدم یه نیم ساعت فکر کنم سر این گوش معطل شدیم فوق العاده درد داشت این سمت آی فحش خورد مبینا 😂😂اینقدم بیچاره رو چنگ گرفته بودم که پاش کبود شده بود😁 خلاصه این دوتا گوش سوراخ شد و مامان هم خوشبختانه چیزی نگفت 😊از این داستان گذشت تا تقریبا یکماه بعد متوجه شدم پشت گوشم همونی که سر سوراخ شدنش خیلی اذیت شدم یه جوش بزرگ زده که خیلی هم درد میکرد دقت کردم دیدم جوش نبود شبیه زگیل بود ولی زگیل هم نبود جوری بود گوشواره نمیتونستم بزارم بازم مبینا رو مورد عنایت قرار دادم😂گفتم اگه به آرمین نشون بدم کلی باید دعوا کنه و غر بزنه😒بیخیال اون شدم گفتم ولش خودش خوب میشه دوبار مامان گفت چرا یه گوشت دوتا گوشواره اون یکی گوشت یه دونه؟موندم چی بگم گفتم مدله😁 دیدم اینجوری نمیشه لعنتی دردم میکرد گفتم یواشکی برم دکتر دوساعت فقط با مبینا کل کل کردم میگفت خنگ دکتر تو خونه داری بعد بری بیرون دکتر😒گفتم بله چون بدونه تورو هم دعوا میکنه بهتره نفهمه😐بلاخره قبول کرد باهم رفتیم کلینیک نوبت گرفتم نشستیم حالا یه ذره استرس داشتم تو کلینیک دکتر دندون پزشک هم بود بیمارای مطب دندون پزشکی هم میدیدم استرسم بیشتر شد😁به مبینا گفتم توهم بیا داخل میگفت نه من بیام چیکار توبرو سریع نشون بده بیا😒گفتم خیلی میمونی😂تااینکه نوبتم شد هراسان هراسان با استرس رفتم در زدم وارد شدم 😢یه آقای دکتر عینکی پشت میزش نشسته بودسلام کردم به صندلی اشاره کرد گفت بفرمایید😢نشستم گفتم پشت گوشم یه چیزی مثه جوش زده که دردم میکنه😁پاشد اومد ببینه روسریمو یه خورده دادم کنار گوشمو مثه مبینا انداختم بیرون😂 اومد معاینه کرد گفت دردم داره گفتم اره واییی وقتی محکم فشارش داد یعنی جونم رفت اینقد تو دلم مورد عنایت قرارش دادم😡من گفتم درد میکنه دیگه چه نیازی بود باتمام قدرت فشار بدی😒 بعد گفتش که این مال تازگی نیس خون مردگی جمع شده تخلیه نشده باعث عفونت شده دارو میدم مصرف کن اگه خوب نشد با یه جراحی سرپایی سوزونده بشه😐 دفترچمو گرفتم و رفتم بیرون با مبینا رفتم داروخونه در کمال ناباوری دیدم در کنار قرص و پماد یه دونه آمپول هم خود نمایی میکنه منو یخ گرفت😢گفتم مبینا دربه در بزنم نصفت کنم 😡من الان چه غلطی کنم من فقط از آرمین آمپول میخورم ازکس دیگه میترسم تازه آمپولشم قیافش میخوره درد داشته باشه😭 چیکار کنم مبینا گفت آرزو بیا بریم بزن زودتر خوب بشه گوشت آرمین بفهمه بدتر میشه ها اونموقع به جای یه دونه باید دوتا نوشی جان کنی😐 گفتم مرگ یه بار شیون یه بار دوباره رفتیم کلینیک فیش گرفتم خلوت بود سریع نوبتم شد مبینا بیرون نشسته بود آمپولو دادم رفتم رو اون تخت کذایی باکلی وسواس دراز کشیدم تو دلم کلی صلوات میفرستادم تا خانومه اومد گفت آماده ای گفتم نه صبر کن😂بلند شدم گفتم ببینم آمپولو(تو جیبش بود)گفت بخواب عزیزم استرس نداشته باش بیحرف دمر شدم آماده شدم پنبه کشید یه بسم الله بلند گفتم وسوزنو وارد کرد و شروع به تزریق کرد درد داشت یه خورده ولی دستمو گاز گرفتم نزاشتم صدام در بیاد آبروداری کردم😁 بعدچندثانیه کشید بیرون و تشکر کردم و رفتم بیرون دیدم مبینا خانم لم داده سرش تو گوشیه اینستامیچرخید گفتم من اونجا درد کشیدم تو اینجا تو اینستا میچرخی😕پاشو بریم حدود یه هفته قرص و پماد رو مصرف کردم یعنی جوش هیچ تکونی نخورد یه ذره هم بزرگتر شده بود ترسیدم گفتم به درک به آرمین میگم منتظر موندم آرمین از شیفت اومد رفتم پیشش گفتم داداشیییی گفت چیه توهرموقع اینجوری داداشی میگه یه چیز میخوای یا یه چیز شده چیشده بستت تموم شده؟😂 خیلی مظلوم گفتم نه چیزه میدونی چی شده؟یادته گوشمو مبینا سوراخ کرد؟گفت بله یادمه چیزی بهت نگفتم فک نکن فراموش کردم چیه باز حتما میخوای ۳تا سوراخ کنی😂گفتم نه داداشی یه چیز دیگس☹️گفت چیه پس فسقلی بگو جان آبجی خستم🥺 گفتم پشت گوشم جوش زده حتی با مبینا دکترم رفتم آمپولم زدم ولی تاثیری نداشت☹️ گفت به به آبجی خانم بفرما تحویل بگیر بشین ببینم نشستم رو تخت اومد پشت گوشمو دید یه کوچولو فشار داد گفت چجوری اینقدی شد تو تازه متوجه شدی جوش نیس کیسته دفترچتو بیار ببینم چی مصرف کردی رفتم آوردم نگاه کرد گفت اصلا نیاز به امپول نبود به قرص هم احتیاج نبود یه پماد داد گفت روزی ۳بار میزنی بعد با پلاستیک میبندیش 😐گفتم وا داداش گوشمو چجوری پلاستیک ببندم اومد برام پماد زد پلاستیک گرفت نصف کرد گذاشت پشت گوشم و بعد چسب زد😐گفت اینجوری هر روز انجام میدی خودش کم کم خشک میشه ازبین میره😄بعد تقریبا یکماه کامل کوچیک شد ازبین رفت😍 بعدشم حسابی از خجالت مبینا در اومد
🙋♀:مرسی ک وقت گذاشتین برا خاطره اگه بد شد شرمنده چون یهویی تصمیم.به نوشتن گرفتم
🙋♀:برای کسانی که به شما حسادت میکنند اینگونه دعا کنید:
پروردگارا ...
اگر در این جهان کسی هست ،
که تاب دیدن خوشبختی مرا ندارد ،
چنان خوشبختش کن
که خوشبختی مرا از یاد ببرد.
🙋♀:یه دعا میکنم از ته دل بگین آمین🙏
خدایا همه چی رو
اون موقع بهمون بده
که هنوز ذوقشو داریم!😊❣️
❤️آرزو❤️